تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام

 

         سيد منيرالدين حسيني هاشمی، نابغه قرن

 

در بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ انقلاب شكوهمند مردم ايران به پيروزي رسيد و زمينه ساز استقرار نظامي اسلامي در اين كشور شد؛ نظامي كه در آن انگيزه هاي جمعي مردم پس از قرن ها دوباره به اين حقيقت نزديك شد كه براي زيست در دنياي خاكي، بايد در پناه حكومتي الهي به سر برد. حكومتي كه دولتمردان آن به دنبال پياده سازي احكام الهي در ميان توده هاي مردم باشند و همگان به هموار سازي پرستش الهي در پهنه گيتي بينديشند. اما اين امر چگونه ممكن است؟

 سيد منيرالدين به ياد مي‌آورد كه روح الله كبير از همان سال ۴۱ چنين روزي را پيش بيني مي‌كرد و بر اين اساس نظريه «اسلام در عمل» و عينيت را مطرح كرد و از آن زمان به علما و انديشمندان حوزه توصيه كرد كه به دنبال تحقق اين نظريه و روشن كردن جوانب اجرايي آن باشند (ضرورت مهندسي، ص ۵۸) و باز به ياد مي‌آورد كه از آن پس تلاش فكري و تحقيقاتي بسياري را متحمل شد تا اينكه توانست به نظام فكري و اعتقادي مشخصي در اين باره دست يابد .

 اما اكنون زمان موعود فرا رسيده بود . كليت كار نيز برايش روشن بود؛ عمق و سختي كار نيز حريفي قدر مي‌طلبيد. او اكنون سعي مي‌كرد يافته هاي خود را با ديگران در ميان بگذارد. به اين و آن كه مي‌رسيد مي‌ديد همه در تب و تاب تلاش براي كمك و ياري به ساختار ها و نهاد هاي نظامند، اما به دوروبر كه نگاه مي‌كرد مي‌ديد هركس به ظن خود يار و ياور امام شده است و بسیاری براي حركت كاروان انقلاب، نظري خام و از روي عقيده ي شخصي مي‌دهند.

 در ماجراي تدوين قانون اساسي كه بنا بود شالوده نظام پي ريزي شود بسياري را تست زد و با افكار بيشتري آشنا شد. مي‌ديد گروهي از روي سادگي مي‌گويند قانون اساسي ما همان قرآن است و لزومي به تدوين قانون ديگري نيست. (خاطرات، ص ۲۶۱) عده اي نيز منفعل شده قانون كشورهاي ديگر را ـ كه بويي از اسلام نبرده اند ـ رو مي‌كنند (همان، ص ۲۵۰) و در اين ميان نيز متاسفانه عده اي هستند كه با مكر و حيله به دنبال تغيير جهت گيري هاي حاكم در قانون اساسي از اسلام ناب هستند. (همان، ص ۲۵۵)

اين چنين بود كه با توصيه حضرت امام كمر همت بست و با ارائه پيش نويسي وارد مجلس خبرگان قانون اساسي شد. او در صحن مجلس ـ كه به ميدان نبرد مي‌مانست ـ با توكل و توسل وارد مي‌شد و سعی فراوان داشت تا به كمك همراهان خود، اصول قانون اساسي را به سمتي رهنمون سازد كه اصل حركت انقلاب بر آن اساس آغاز شده بود. او همه دانسته هاي خود را درباره حيات اجتماعي اسلام در پيش نويس قانون اساسی خود پياده كرد و در نهايت توانست نزديك به ۸۰ درصد از آن را وارد قانون اساسي جمهوري اسلامي كند. (ضرورت مهندسي، ص۷۰)

پس از آن نيز سعي كرد انديشه هاي عميق خود را با مسئولين و دولتمردان نظام در ميان بگذارد؛ اما احساس كرد كه هر چه بيشتر مي‌گويد كمتر نتيجه مي‌گيرد. متوجه شد كه بسياري از آنان خود را موظف به كارهاي اجرايي مي‌دانند و از اين رو كسي بايد بنشيند و به تئوري پردازي و دستيابي به سازوكار اجرايي كردن مفاهيم متعالي دين در ساختار حكومت بپردازد.

متاسفانه در آن زمان كمتر كسي به ژرفاي گفته هاي او نزديك مي‌شد و فقط تعداد معدودي حرف هاي او را تصديق مي‌كردند. اما چه باك كه بسياري از مردان تاريخ ساز، سرنوشتي اينچنين داشتند. در طول تاريخ بسيار مي‌توان از نوابغ شرق و غرب سراغ گرفت كه قاطبه مردم گفته هايشان را حتي سال ها پس از مرگ شان نيز درك نكردند ليك آنان به گفته هايشان و كارآمدي آن در جامعه ولو در سال هاي دور اعتقاد داشتند. پس ترديد به خود راه ندادند، كمر همت بستند و براي توسعه و تكامل انديشه هاي خود تلاش كردند... پس او نيز چنين كرد.

آن گاه كه بحث انقلاب فرهنگي از سوي حضرت امام مطرح شد، مرحوم حسيني دريافت كه مي‌تواند ايده هاي خود را در راستاي چنين رهنمودي دنبال كند. حتي خود مي‌گويد: «ما بعد از اينكه امام در اين باره هم راهگشايي كردند، احساس آزادي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه حالا ديگر نوبت ماست.» (خاطرات، ص۲۷۳) اين تصميم بعد از آنكه تاكيدات مكرر امام را در اين باره ديدند و در موردي نيز درخواست ايشان از متفكرين جوان حوزه در به ثمر رساندن انقلاب فرهنگي را به گوش جان شنيدند، مستحكم تر شد:

 «حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) نگاهي به جمع و به سمتي كه بنده نشسته بودم كردند و براي اولين و آخرين بار، برق اشكي را ديدم كه در چشم امام چرخيد، ايشان فرمودند متفكرين جوان حوزه در اين انديشه باشند كه انقلاب فرهنگي به نتيجه برسد تا ما بتوانيم راه پياده كردن اسلام را به دست بياوريم. ما يا به نسخه غرب مبتلا هستيم يا شرق... اگر شما را از در بيرون كردند، از پنجره وارد شويد!» (همان، ص۲۶۶)

بر اين اساس به كمك تني چند از علما و فضلاي حوزه به تاسيس دفتر فرهنگستان علوم اسلامي در قم اقدام كردند و از آن پس تا پايان عمر خود به پژوهش در چگونگي پياده كردن اسلام در عمل و عينيت پرداختند.

ايشان در آخرين ماه هاي باقي مانده به عمر شريف خود در مصاحبه اي دستاورد ۲۰ساله دفتر فرهنگستان علوم اسلامي را چنين بيان مي‌كنند: «بحمدالله موفق شده ايم فونداسيون سه شهر بزرگ علمي را در مسير تحولات علم و دانش پي ريزي كنيم كه نقشه اين بنا نيز الان موجود است. طبعاً اگر اين بنا ساخته نشود مسلمانان در ساختمان بيگانه زندگي خواهند كرد. از اين رو من فكر مي‌كنم به بيش از آنچه كه ۲۰ سال پيش در تصور ما بود دست يافته ايم. اگر شما روند رشد و تحول علمي غرب را بنگريد مي‌بينيد كه دستيابي ايشان به فلسفه «شدن» موردنظرشان، در يك زمان خاص بود ولي زمان دستيابي آنها به قدرت محاسبه كمي در زمان ديگري بود! يعني آنچه هگل در فلسفه «شدن» مطرح كرد همراه با محاسبه و رياضيات خاص نبود ولي فلسفه «شدن» اينشتين توانست «معادله» را نيز تحويل دهد. البته ما اكنون مدعي رسيدن به مرحله دوم هستيم و حاضريم آن را در ساختن مدل به كار بگيريم.» (ضرورت مهندسي، ص ۸۳)

محصول اصلي انديشه علامه حسيني دستيابي به «فلسفه نظام ولايت» است كه در كنار فلسفه چرايي و چيستي حوزه، نقش فلسفه شدن اسلامي را بازي مي‌كند و توان پيش بيني هدايت و كنترل عينيت را براساس اصول و قدر متيقن هاي مذهب داراست. از درون اين فلسفه عام روش هاي عام و خاصي استخراج مي‌شود كه در سه عرصه حوزه، دانشگاه و اجرا قدرت جريان دين را به جمهوري اسلامي اعطا مي‌كند در حوزه مجتهدين را به ابزار قوي استنباط احكام مورد نياز حكومت در سه گرايش فقه، حكمت و اخلاق مسلط مي‌كند؛ در دانشگاه نيز روش علمي مورد نياز براي توليد علوم پايه، تجربي و انساني مبتني بر دين را فراروي دانشگاهيان قرار مي‌دهد؛ به گونه ای که توان پیشگویی ، کنترل و هدایت «تغییرات» را بر مبنای معارف حقه ممکن می سازد و در نهايت پس از توليد مفاهيم پايه اي حكومت در حوزه و جريان آنها در علوم و معادلات دانشگاهي، مدل ها و نرم افزارهاي اجرايي دولت اسلامي را تحويل مي‌دهد؛ مدل هايي كه مديران و كارشناسان نظام مي‌توانند براساس آنها به تصميم سازي، تصميم گيري و اجراي هماهنگ با مباني و اهداف نظام مبارك اسلامي توفيق يابند. با این بیان می توان فلسفه شدن اسلامی را وسیله ی تنظیم عینی برنامه ریزی،  سازماندهی و چگونگی اجرای احکام حکومتی اسلام در جریان عدالت سیاسی ، عدالت فرهنگی و عدالت اقتصادی دانست.

درباره شخصيت علمي و نيز دستاوردهاي انديشه اي مرحوم حسيني سخن بسيار است اما گناه قلم چيست كه مجال اندك است و وسعت دفتر ناچيز. مي‌خواستم از اين فرصت اندك نيز استفاده كرده و بيشتر در اين باره قلم فرسايي كنم كه ناگاه به ياد پيام تسليت حضرت آيت الله راستي كاشاني كه به مناسبت رحلت آن بزرگوار مرقوم فرموده بودند افتادم. به ياد آوردم كه مرقومه آن بزرگوار خود حاوي بسياري از گفته ها و ناگفته هاي مرتبط با اين عزيز از دست رفته است. از اين رو مناسب ديدم در ذيل بخشي از پيام ايشان را تقديم كنم. آيت الله راستي در آن زمان رئيس شوراي عالي مديريت حوزه علميه قم بودند.

«... اينجانب با وجود اينكه در بستر بيماري به سر مي‌برم از باب اداي بعض حقوق كه ايشان به انديشه ناب اسلامي شيعي و حوزه علميه و نظام جمهوري اسلامي داشته اند لازم دانستم مطالبي را متذكر شوم.

آن فرزانه عزيز از خدمتگزاران اسلام و مسلمين و از مروجين مذهب حقه جعفري و از مدافعين ولايت اهل بيت عصمت و طهارت بود. متفكري دائم در انديشه و تامل و پرهيزگاري باتقوا و خالص و سرداري رشيد براي اسلام. وجود او، حركت و انديشه و تلاش ايشان تيري در قلب بد انديشان و منحرفين و خاري در چشم روشنفكرنمايان و معاندين و منافقين بود... حقاً كه ايشان يكي از نوابغ حوزه هاي علميه و انديشه اسلامي بودند.

حركت او در شروع انقلاب اسلامي و پيروزي آن هرگز فراموش نمي شود، شناخت او از خطوط انحرافي و التقاطي دقيق و عميق بود و از همين جهت مورد بغض دشمنان مذهب حقه و اسلام بود. خدمات و كوشش هاي ايشان در مجلس خبرگان قانون اساسي و در شوراي عالي اقتصاد و دفاع ايشان در مقابل بدانديشان و منحرفين و تصويب اصول اسلامي و مترقي بسي بزرگ و نياز به شرحي مبسوط دارد.

آنچه پيش از هر چيز قلب اينجانب را به درد مي‌ آورد، مظلوميت اين سيد مظلوم و مجهول بودن قدر حسيني عزيز است، دشمنان و منحرفين و كج انديشان در حق او دشمني ها و كينه توزي ها كردند و اين طبيعي است و جاي تعجب نبود و آن مرحوم هم با پايداري و استقامت و آرامش و اطمينان از ملامت ملامتگران و توطئه منافقين نمي هراسيد و به راستي مصداق شايسته اي براي «يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومه لائم» بودند.

دوستان هم در حق او كوتاهي و بي مهري نمودند و بعضي هم او را نشناختند و افق فكري و تلاش فرهنگي ايشان برايشان ناشناخته ماند. از اين رو، وظيفه شاگردان و ارادتمندان ايشان در شرح و بررسي و تنقيح افكار و انديشه هاي ايشان، بسي بزرگ و لازم است... » (یادی از استاد ، ص152)

آري، سيدمنيرالدين حسيني هاشمي در صبحگاه روز جمعه ۱۲ اسفند ۷۹ به جهان باقي شتافت و كوهي از علوم و معارف نهفته در فرهنگستان علوم اسلامي را براي شاگردانش به ارث گذاشت. اينك شاگردان اويند كه بايد با سكانداري حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد مهدي ميرباقري در تشريح و تنقيح محصولات پژوهشي اين مركز همت كنند و ان شاءالله با نشر مفاهيم بلندي كه به آنان اعطا شده، سهم خود را در شكل گيري انقلاب فرهنگي و در نهايت دستيابي به تمدن عظيم اسلامي ايفا نمايند. بحمدالله امروزه شاهديم كه با طرح جنبش نرم افزاري از سوي مقام معظم رهبري، از يك سو فعاليت اين دفتر شدت خاصي به خود گرفته و از ديگر سو حوزويان و دانشگاهيان نيز استقبال قابل توجهي نسبت به ايده ها و نظريات اين مركز داشته اند. امروزه ديگر كمتر تشكل حوزوي و دانشگاهي را مي‌توان سراغ گرفت كه دغدغه تعالي و تكامل انقلاب اسلامي را داشته باشد اما با اين مركز و انديشه هاي آن آشنا نباشد؛ كمااينكه بسيارند حوزويان و به خصوص دانشگاهياني كه در هر كجا جمع شده و گروهي را به راه انداخته اند و به فهم و نشر انديشه هاي بلند اين نابغه قرن مشغولند.

پی نوشت :

1- خاطرات حجت الاسلام والمسلمين سيد منيرالدين حسيني شيرازي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي،1383.

2ـ ضرورت مهندسي تمدن اسلامي، دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، انتشارات فجر ولايت ،اسفند۱۳۸۰ .

3ـ يادي از استاد، دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، انتشارات فجر ولايت، فروردین 1380 .       

محمد حسن جعفرزاده:  jafarzadeh_mh@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 3:9  توسط دانش پژوه  | 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

طرح تبيين و شناخت ماهيت جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم و آزادانديشي

کانون جنبش نرم افزاري محبان الزهرا(سلام الله عليه)

دفتر نهاد مقام معظم رهبري(حفظه الله) دانشگاه آزاد اسلامي واحد يزد

جزوه بهار انديشه4: مديريت تحول

 عناوين و فهرست مطالب:

عزم براي حرکت

آفت هاي حرکت به سوي قله

براي نوراني شدن بايد کار کرد، با ذکر و ورد نمي شود به قله رسيد!

براى پنجاه سال آينده برنامه‏ريزى كنيد!

کاري کنيد که ديگران براي علم نيازمند زبان فارسي شوند!

استعداد ايراني حقيقي است نه تعارفي

همين آمريکا نيازمند يک توپ انگليسي بود!...اما تلاش کرد و جلو زد!

تمدن يک بعدي رو به اضمحلال

تاکيد بر علوم پايه

لزوم ايجاد مرکز مديريت تحقيقات

عزمِ انسان، تعيين كننده تغيير؛ چه پيشرفت چه پسرفت

عزم يكايك انسانها در حد خودش در تحولات اجتماعي تأثير دارد

عزم انسانى، محور و ملاك است، رعايت ترافيک حتي در نيمه شب موثر است!

بايد به سوى به شكل درست حركت كرد

ركود، بد است؛ ثبات اجتماعى خوب است

ريشه‏ها و اصالتها را حفظ كنيم و شالوده‏شكنى نكنيم

هويت ملي نه ملي گرايي(ناسيوناليسم)!

فراموشى هويت ملى (مثلا در ساختمان سازي) ناپسند است

سرگذشت بسيار غمبارِ فراموش هويت مستقلِ ملىِ

صهيونيست و سرمايه‏داران بين‏المللى، طراحان اصلي تحولات 150 ساله اخيرجهان

ناتوي فرهنگي، لشگري از امكانات فرهنگى و رسانه‏اى و روزنامه‏هاى فراوان و مسائل گوناگون تبليغات

نمونه ناتوي فرهنگي در گرجستان

ماهاتير محمد به من گفت: من فقط همين قدر به شما بگويم كه ما يك شبه گدا شديم!

بانك جهانى و صندوق بين‏المللى هم يكى ازقطعه‏هاى اين پازل بزرگند!

نه سركوب نوآورى، نه رهاسازى و شالوده‏شكنى

تحول

مديريت

نخبگان حوزه و دانشگاه مديران تحول

پيشرفت يک تعريف واحد ندارد!

حرمسراها و سفره‏خانه‏ها و گرفتاريهاى شخصى و بى‏ارزش باعث خودباختگي در برابر غرب

روشنفكرانِ دست‏نشانده‏ مورد اعتماد پهلوي، از غرب هم استفاده نکردند!

مصرف كننده‏ اقتصادى تبديل به  مصرف کننده فرهنگى و تسليم شده سياسى مي شود!

جبهه‏اى از مؤمنين به رهبرى علما در مقابل حكام جائر

بحث نظري با توجه به واقعيات، راه پيدا كردن نسخه‏ درست پيشرفت

تهاجم فرهنگي هست، مثل ابواسحاق عياش نبايد بود!

بحث نظري ناظر به واقع نه بحث بي حاصل غفلت زا

لزوم تعيين الگوى پيشرفت

تعريف پيشرفت طبق هويت ملي، نه طبق حرف دانشمندان عضو شبکه ناتوي فرهنگي

عناصر اصلي تحولِ پيش برنده در نظر ما

نشانه‏هاى پسرفت

فرد محوري و اباحه لذات و سرمايه سالاري و ظلم، پيشرفت نمي آورد؛ بلکه پسرفت مي آورد

ترجمه و تقليد از غرب و وابستگي و مدل بازي، پيشرفت نيست؛ پسرفت است! بايد مدل سازي کرد.

پيشرفت حقيقي در علم و عمل اين است...

اختلافات چپ و راست يا دسته بندي هاي قبيلگي جاهليت؟!

امروز يك عده عميقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند

چکيده بحث

 

 

متن سخنراني حکيمانه  رهبر فرزانه را در ادامه ببینید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:0  توسط دانش پژوه  | 

   
اسماعیل عبدی   

 تفاوت آینده پژوهی با طالع بینی 

مطالعه‌ي آينده، گاه با طالع بيني اشتباه مي شود. هر چند هر دوي اينها شيوه هاي پيش بيني آينده هستند اما وجه اشتراك چنداني با يكديگر ندارند. آينده پ‍ژوهان برخلاف طالع بينان كه رويدادهاي آينده را صرفاً به قضا و قدر نسبت مي دهند بر اين باورند كه جهان آينده از طريق تصميم ها واقدامات انسان شكل مي گيرد. به علاوه آينده پژوهان به جاي استفاده از اسطرلاب و يا ابزارهاي جادويي از ابزارهاي علمي يا منطقي استفاده مي كنند. تفاوت مهم ديگر اين است كه طالع بينان روي آينده‌ي شخصي افراد تمركز مي كنند درحالي  كه آينده پژوهان به آينده‌ي جوامع و تمدن بشري توجه دارند. آينده پژوه در واقع حقايق تاريخي ودانش علمي را به كار مي گيرد وارزش هاي بشري و تخيل را به آن‌ها مي افزايد تا تصويرهايي از آن چه كه در آينده ممكن است به وقع بپيوند خلق كند.

آینده پژوهی در دوران گذشته

 

نه تنها سروش غيبي دلفي(اشاره به معبد دلفي دريونان باستان دارد كه  كاهنان در آنجا به پيش گويي می پرداختند ومردم و صاحب منصبان پرسش هاي خود رامطرح مي كردند و ندايي غيبي به آن ها پاسخ می گفت.)بلكه نخستين مورخان يونان باستان، نيكان دوره آينده پژوهان امروز به شمار مي آيند. آن ها به منتقد سنت بدل شده و پيش گام هردوت (پدرتاريخ) بودند. علاوه بر مورخان ،فيلسوفان باستان نيز به رشد وتكامل پديده‌ي آينده پژوهی معاصر كمك كردند. كتاب جمهوري افلاطون آغازگر سنت آرمان شهري (utopia) بود كه در گسترش مطالعات آينده نقش معمي ايفا كرد جهان باستان علاوه بر نوشته هاي تاریخي و تخيلي ايده‌هاي متعدد ديگري رانيز آفريد كه روي هم رفته در تفكر بشر راجع به آينده موثر بودند. براي مثال مسيحيت سه نظرگاه كاملاً متفاوت درباره‌ي آينده مطرح مي كرد كه به گفته‌ي هاروي كاكس(دانشمند الهيات) هر سه‌ي آن ها هنوز پيروان بسياري دارند. ديدگاه مكاشفه اي (Apocalyplic ديدگاه فرجام گرا (Teleological) وديدگاه پيامبرانه (prophetic). ادبيات مكاشفه‌اي سرشار از نمادگرايي زنده اي كه عمدتاً متاثر از نفوذ مذهبي ايرانيان بوده ،است و درون مايه هاي آن آميزه اي از رهبانيت، جبرگرايي، انفعال و ترك وظايفي است كه به دنیاي مادي مربوط مي شوند. نظرگاه فرجام گرا آينده را چون پرده برداري از فرجام نهفته در ذات كيهان يا ماده ي اوليه ي آن مي بيند كه به سوي يك پايان قطعي به پيش مي رود. پيش گويي پيامبرانه، به گفته‌ي كاکس اغلب به اشتباه با فال بيني و غيب گويي يكسان شمرده شده است، اما اين حقيقت ندارد. پيامبران الهي همگي با كلام پيش گويانه و پيامبرانه از آينده سخن مي گفتند. آن ها به اين دليل چنين مي كردند كه معتقد بودند آينده محتوم و معذور نيست بلكه اين انسان ها هستند كه آينده را شكل مي بخشند.

آینده پژوهی در دوران معاصر

 

روندهاي جهان باستان كه مي توانستند به يك آينده پژوهي آگاهانه بينجامند با انحطاط امپراتوري‌هاي بزرگ ايران و روم از بين رفتند.اما در اروپا طي سده هاي يازده و دوازده ميلادي نهضتي ظهور كرد كه در قرون 13و14و15 نيز آرام آرام شتاب يافت. نويسندگان زيادي با الهام از كتاب جمهوري افلاطون آرمان شهر خود را ترسيم مي كردند. به عنوان مثال مور در سال 1516 م جزيره اي آرماني كه تجسم يك جامعه‌ي سعادتمند بود را به رشته‌ي تحرير در آورد. يك قرن بعد انگليسي ديگري آرمان شهر تازه اي آفريد كه در پيش برد تفكر آينده نگرانه اهميت بيش تري يافت. در طول اين سالها تا اواسط قرن 20 م دانشمندان زيادي همچون ديدروودالامبر(Diderot & Dalabertجي.بي. بري(J.B,bury)و سپاستين مرسيه فرانسوي كمك شاياني به پيشرفت اين علم از طريق نگاشتن كتابهاي فراواني کردند.

 

دهه‌ي معروف 1960 دهه‌ي پيدايش سازمانهاي آينده پژوهي در گوشه و كنار جهان بود.در اين سالها همزمان با پيدايش اين سازمانها كتابهاي مقدماتي خوبي در اين موضوع پديد آمد.همچون كتاب مدخلي بر هنر و علم شناخت و شكل دهي به جهان فردا که كتابي كلاسيك است و هنوز هم در دسترس بوده و آنرا رئيس انجمن  علمي آينده پژوهي آقاي ادوارد كورنيش ويرايش كرده است. اين كتاب با همكاري گسترده‌ي اعضاء و كاركنان انجمن جهاني آينده پژوهي نوشته شده و شكل تكامل يافته" پروژه‌ي گسترده فهرست منابع براي قرن سوم امريكا" است. سال 1967 شاهد اولين كنفرانس جهاني آينده پژوهي بود كه در اسلو برگزار شد. اين اجلاس و شركت كنندگان آن به عنوان منبعي براي تعريف كتاب" بشريت در سال 2000" مورد استفاده قرار گرفت. اين كتاب توسط دو تن از اعضاي اصلي اجلاس يعني روبرت يونگ ( موسس آينده پژوهي وين) و جان گالتون(رئيس فدارسيون جهاني آينده پژوهي بعد از برت ران دي جوونل) نوشته شد. پس از این سالها در دهه 90 افرادي همچون ريك اسلاتر (بنيانگذار مركز آينده پژوهي استراليا) و رولف كربيج (نويسنده كتاب آينده پژوهي وسياست) نقش عمده ا‌ي در مطالعات آينده پژوهي ايفا كرد ند. در همين سالها يكي از نويسندگان جهان سومي به نام" ضياءالدين سردار" نظرات و انتقادات مبسوطي را نسبت به گسترش آينده پژوهي در مقاله‌ي با نام" استعمار آينده" بيان داشت.

 در پايان اين سالها و آغاز قرن بيست و يك بايد از نويسندگاني مانند يونجي ماسودا( استاد ژاپني علوم اطلاعات)و پاول كندي( استاد تاريخ و نويسنده كتاب آمادگي براي قرن بيست و يك) نام برد. در واقع بايد اذعان داشت كه در قرن اخير اكثر نويسندگان توانسته اند با تبيين  اصول و موضوعات اين علم راهي نو در برابر آينده پژوهان در آینده بگستراند.

منابع:

 

1)الفبای آینده پژوهی،انتشارات کرانه علم،عقیل ملکی فر و همکاران(آصف)

 

2)راهنمایی برای آشنایی با ادبیات آینده پژوهی،جل دال،ترجمه دفتر سیاست پژوهی فناوری دفاعی-موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی،اردیبهشت1383
منبع: سایت علم و دین
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6:40  توسط دانش پژوه  | 

به بهانه تدوین پیش نویس توسعه علمی ایران    
 مهدی مظفری نیا   

اول -  چندیست که اصطلاحاتی مانند سند چشم انداز؛ استراتژی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی؛ توسعه ملی؛ مهندسی فرهنگی؛ نقشه جامع علمی و ... در حوزه برنامه ریزی اجتماعی آینده انقلاب اسلامی در بین مدیران، نخبگان و متخصصان مطرح گردیده است. گویی که در تحقق آرمان های انقلاب اسلامی، رویکرد جدیدی در برنامه ریزی کشور درحال استقرار است. 

 دوم -  دستیابی به آرمان های انقلاب اسلامی ایران که با ظهور خود راه سوم و مبنای جدیدی در ساحات فلسفه و علوم اجتماعی، برنامه ریزی اجتماعی و ساختار، فرهنگ و عمل اجتماعی در مقابل نظام های سوسیالیستی و لیبرالیستی به ارمغان آورد، مستلزم توسعه و تفصیل نقشه این راه و تحقق و تعامل هم افزای عرصه های فوق است. بدین ترتیب انقلاب اسلامی نیازمند مدیریتی دقیق، جامع، کارامد و التقاطی می­گردد تا بتواند با توجه به خلا علوم دینی و بومیِ پایه­ی  برنامه­ریزی اجتماعی، تنها با سرمایة فرهنگ اجتماعی دینی و انقلابی و تسخیر جوهر روش برنامه ریزی لیبرالیستی و مارکسیستی، هدایت جامعه ایرانی و اسلامی را به عهده گیرد  و  گذار اسلامی به عنوان مقدمه تکامل اجتماعی - و نه توسعه غربی- را از وضعیت نا مطلوب موجود به وضعیت استقرار نظامات سیاسی فرهنگی و اقتصادی اسلامی با ابزارهای غربی، بومی و دینی را برنامه­ریزی کند. راهبرد گذار در توسعه و تکامل انقلاب اسلامی سه مولفه اساسی دارد که در تعامل موجب تکامل هم می­گردند و به ترتیب عبارتند از:

الف) حفظ و تعالی فرهنگ دینی مردم که اصلی ترین سرمایه؛ عامل ثبات، هدایت، مقاومت و توسعه انقلاب اسلامی در وضعیت جهانی سازی است.

 

ب) برنامه ریزی جامع اجتماعی بومی.

 

ج) توسعه تحقیقات دینی، بومی و غربی به عنوان زیرساخت توسعه کشور و پایه قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که مهم ترین نقش آن تامین تئوری های نقشه راه آینده انقلاب اسلامی و مفهوم پردازی نظامات سیاسی فرهنگی و اقتصادی می باشد.   

 

سوم -   آنچه که در آسیب شناسی اجمالی انقلاب اسلامی در دستیابی به آرمان­های آن به دست می­دهد و در رویکرد ما نسبت به ابعاد مفاهیم ابتدای نوشتار تاثیر مفیدی خواهد داشت، بدین صورت است که:

 

1.       ضعف فرهنگ مدیران و متخصصان نظام نسبت به نیازمندی انقلاب به راهبرد توسعه و برنامه­ریزی کلان بر اساس آینده­نگری با عنایت به وضعیت منحصر به فرد و هویت تاریخی انقلاب اسلامی.

 

2.       ضعف فرهنگ تخصصی نسبت به تئوری سازی انقلاب اسلامی و نقش تحقیقات در توسعه ملی

 

3.       عدم برنامه ریزی جامع، بومی، رقابتی، مشارکتی و التقاطی

 

4.       خلاء تولید مبانی نظری و علمی جامعه سازی اسلامی و فلسفه علوم اجتماعی انقلاب اسلامی به ویژه در حوزه علوم اسلامی

 

5.       خلاء تولید علم بومی و سیاستگذاری علم و فناوری

 

6.       کم توجهی به فرهنگ دینی انقلابی به عنوان اصلی ترین سرمایه نظام در عمل مدیران و برنامه ریزان نظام

 

7.       سیستم اداری ناکارامد، تحریف مدل بروکراسی و عدم آماده سازی کارمندان برای مناسب سازی ساختارهای اداری برای ارائه خدمت

 

8.       خلاء چشم انداز، استراتژی توسعه علمی، استراتژی های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و مهندسی اجتماعی بعلت عدم اتخاذ رویکرد متفاهم و کارآمد برنامه ریزی در نظام و ضعف دانش مدیریتی مدیران.  

چهارم و الغرض -  به تازگی ترسیم پیش نویس سند توسعه علمی ایران از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی بر دوش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نهاده شده است که بر اساس نکات فوق جایگاه، ضرورت و الزامات آن - که در ذیل بدان اشاره خواهدشد-  روشن می­گردد و درصورت عدم عنایت کافی، تحقق آن در معرض خطر و چالش قرار خواهدگرفت:

 

1.       سند توسعه علمی ایران سیاست گذاری توسعه کشور که در حوزه علمی، تحت آرمان انقلاب، چشم انداز بیست ساله، راهبرد گذار و استراتژی فرهنگی و علمی معنا می گردد و سامان و سازمان دهنده  وکارامدکننده اجتماعی تمام تحقیقات است.

 

2.       سند توسعه علمی کشور در پی حل نیازمندی های تکاملی نظام براساس سند چشم انداز است که مسائل آن نظام تحقیقات، مدیریت تحقیقات و فرهنگ تحقیقات است و ابعاد تخصصی غربی، دینی و بومی را داراست. محورهای اصلی نظام علمی آن سه حوزه ارزش محور(حوزه)، بینش محور (فلسفه جامع و روش مضاف) و دانش محور (علوم اجتماعی، انسانی و تجربی) است.

 

3.       رعایت الزامات تدوین، اجرا و توسعه سند توسعه علمی ازجمله مشارکت، آینده پژوهی، تولید مدل پایه و فرهنگسازی و .... .

 

4   و 5.      حرکت هم زمان و هماهنگ در سه حوزه توسعه سند؛ مدیریت سند (نحوه مدیریت، تناسب سازی ساختارهای اجتماعی و قانونگذاری) و فرهنگ سازی سند.

 منبع: سایت علم و دین
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6:37  توسط دانش پژوه  | 

ضرورت زمانه آگاهی چاپ ارسال به دوست
  از جمله موضوعاتی که از دیر باز مورد توجه اذهان بوده است، مسئله شرق و غرب است که می توان آن را در سه حوزه معنایی بررسی نمود:

1.       حوزه معنوی

2.       حوزه سیاسی

3.       حوزه فرهنگی

 

حوزه معنوی:

 در گذشته های دور منظور از غرب، غروب خورشید حقیقت بوده است و در مقابل ، جایی که خورشید حقیقت طلوع می کند شرق است و تفکرات متاثر از آن را تفکرات اشراقی می نامیده اند. یعنی منور شده به نوری که به افکار حقیقت می بخشید، ماورای استدلال و به تعبیر فلسفی منور به نور علم حضوری. و از غرب به جهل و بی خبری تعبیر می گشته است.آیات ابتدای جزء سوم قران کریم ( فراز آخر آیة الکرسی) نیز موید این معناست.

 حوزه  سیاسی :

کشورهایی که تشکیل دهنده بلوک سرمایه داری جهانی بودند را غرب نامیده اند. در مقابل جبهه سوسیالیسم  قرار داشت که آن را شرق می نامیدند. غرب در مبنای سیاسی حوزه جغرافیایی خاصی ندارد و برای مثال کشوری در منتهی الیه غرب چون کوبا در جبهه شرق سیاسی و کشوری شرقی چون ژاپن در جبهه غرب سیاسی می گنجند. چون روح و تفکر سرمایه داری و یا سوسیالیستی بر آن ها حاکم بوده است.

 

حوزه فرهنگی:

مرحوم سید احمد فردید برای اولین بار  مفهوم  غرب فرهنگی را به غرب زدگی تعبیر نمود. غرب فرهنگی جریان فکری یکسانی  است که هم بر سرمایه داری حاکم است و هم بر سوسیالیسم چرا که آبشخور فکری و غایت عملی هر دو یکی و همان  غرب است.

پس مشاهده گردید که غرب و شرق یک مفهوم جعرافیایی نیست.

خاستگاه معرفتی غرب:

خداوند وجود انسان را طوری آفریده که وجهی غربی و وجهی دیگر شرقی است. در قران کریم نیز چنین آمده است:

 

"ونفس و ما سواها * فالهمها فجورها و نقویها" ( شمس 7و8)

قسم به نفس و آنکه او را نیکو آفرید و به او خیر و شر را الهام نمود.

در کتب عرفانی نیمه تاریک وجود ما همان نفس اماره غرب وجود ما معرفی شده است که میل به غرایز دارد و وجه حیوانی نیز آن را نامیده اند. انسان در کشاکش یان دو وجه است و باید از این دو یکی را انتخاب نماید. و در حالت کلی همین حالت بر جوامع هم حاکم است و جوامع به طور کلی یا شرق را انتخاب می کنند و یا غرب را.

آنچه در شرق جغرافیایی قدیم قرار گرفته، فرهنگ و تمدنی است که داعیه دار عقل اشراقی بوده است.چین، هند، ایران. فرهنگ حاکم بر آنها وحیانی و متمایل به عالم غیب بوده است و بیشتر به مسائل روحی و غیر غریزی می اندیشیده اند. اما در غرب به گونه ای دیگر بوده است. روم ، یونان که البته از مقطع تاریخی 2500 سال قبل به این طرف  را مد نظر داریم.

چینی ها باروت را اختراع کردند و از آن جز برای جشن ها استفاده نکردند اما از وقتی که باروت به دست بشر غربی افتاد توپ و تفنگ نیز اختراع گردید.این به خاطر تفاوت نگاه شرقی که مسالمت آمیز است با نگاه تخریب گر غربی است.چرا که در غرب نه کتابی بود و نه پیامبری و فقط غریزه حاکم بود، البته پیامبرانی داشته ایم اما هیچگاه " امت " پیدا نکردند. حتی در مقایسه هنر باستانی ایران و یونان هم این مسئله قابل مقایسه است و این تفاوت نگاه کاملا مشهود است.

به تبع این دو نگاه ارزش های مثبت و منفی نیز تغیر می کند. البته در کشور ما تلقی اینگونه است که ارزش و ضد ارزش داریم و آنچه در غرب می گذرد حاکمیت ضد ارزش هاست در حالیکه این تلقی غلط است . آنچه در غرب حاکم است دقیقا ارزش هایی است که بشر غربی برایش مهم است.  ارزش هایی که برای منفی است برای بشر غربی مثبت و بلکه ازضروریات است.

متاسفانه یکی از نقاط ضعف ما این است که زشتی های غرب را درست نشان نمی دهیم. گاهی از سر شرم و حیاهای بی مورد و گاهی هم از ترس اتهام به بدبینی انقلابی. تناقضات عمیق ارزش های غربی و ارزشهای شرقی را به درستس برای مردم و جوانانمان بیان نکرده ایم.

 

" کل یعمل علی شاکلته" هر انسان بر اساس شاکله اش عمل می کند یعنی آن چیزی که که ذهنش را ساخته است. فرهنگ غربی که در تاریخ به نام غرب رقم خورده است و. دکتر احمد فردید تاثیر ما از آن را غرب زدگی(= غرب گزیدگی) نا میده است، فرهنگی است که به ماوراء فکر نمی کند. هرچه هست همین بشر است که در مرکز دایره قرار گرفته است.همه چیز از او آغاز و به او ختم می شود.معیار انتخاب انسان است. تحت تاثیر این نوع تلقی همه ابعاد جامعه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ... تغییر می کند و نیز به همین صورت نوع تعامل  با انسان های دیگر که چگونه می توان از دیگران بیشترین بهره را برد.حال به هر طریقی که ممکن باشد.

و با کمال تاسف سرخوردگی از فرهنگ و تمدن خودی در برابر تمدن غرب بر کشور ما حاکم گشته است.

حال ما باید به دنبال فرهنگ غالب و حاکم خود بگردیم.آنچه که ما با ذکر الل اکبر آغاز کرده ایم و آن همان حاکمیت دوباره خداوند است. پس لازم و ضروری است که زمان و مکان امروز خود را به خوبی بشناسبم و به دیگران بشناسانیم.چرا که اینک جهان در تاریکی وافول تمدن غرب، طلوع دوباره خدامحوری را به نظاره نشسته است. 
منبع: سایت علم و دین
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6:36  توسط دانش پژوه  | 

هدف و پیش بایسته های غرب شناسی    
  

 خلاصه سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی میر باقری

ضرورت غرب شناسی تابع این است که ما از انقلاب اسلامی چه تلقی داشته باشیم.

در یک نوع تلقی از انقلاب اسلامی اهداف آن را این گونه می توان نام برد: 1-       احیاء معنویت در کل جامعه بشری

2-       می خواهد دین را وارد عرصه زندگی بشر نماید.

3-       جهانی سازی معنویت، توحید و بندگی خداوند

4-       بندگی خداوند را وارد شئون مختلف اجتماعی بشر نماید.( تبیین دین حداکثری)

5-       تعریف « عدالت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» بر مبنای بندگی خداوند

این در حالی است که تمدن غرب بر اساس اومانیسم ( محور شدن نقش انسان) است و مدعی رهبری جهان و جهانی سازی است. و این یعنی استکبار انسان بر خدا و انانیت در مقابل خدا.

پس همواره در گیری دائمی میان تمدن غرب و انقلاب اسلامی وجود دارد.

برای پیروزی انقلاب اسلامی در این درگیری، ضرورت تعیین استراتژی در مواجهه با غرب مطرح می شود. این استراژی شامل سه قسمت زیر است:

1-       تبیین دین حداکثری: درین حداکثری یعنی جاری شدن بندگی خداوند در همه زوایای حیات بشر. حال این تلقی از دینداری را باید درون جامعه خود و جامعه بشری توسعه دهیم.

در مقابل تلقی حداقلی از دین، به این معنا که انسان می تواند دیندار باشد و در عین حال به اهوائ خودش هم برسد!

2-       نشان دادن ماهیت تمدن غرب در همه ابعاد آن: « در علم، تکنولوزی، رفاه، مدنیت، مناسب و ساختارهای مدنیت مدرن و ...» و ایجاد نفرت عمومی نسبت به تمدن غرب

3-       تمدن غرب برای منزوی کردن ما تلاش می کند و اسلام و انقلابی ها را به عنوان تروریسم معرفی می کند. این چهره های تمدن غرب را باید افشا کنیم.

برای پیروزی کلمه توحید، دو رسالت اصلی پیش روی انقلاب اسلامی قرار دارد:

1-       با یک نظام فکری مدون، جریان ولایت الهیه را در همه ابعاد تبیین کنیم. و جامعه شناسی متناسب با ولایت الهی، فلسفه تاریخ و انسان شناسی مدیریت آن را ارائه نماییم.

2-       جریان ولایت دستگاه ابلیس را افشا کنیم. که حاصل این جریان استکبار علی الله است. و این جز با شناخت دقیق ممکن نیست.

جریان تمدن غرب، جریان طغیان و استکبار علی الله است و جایی برای ادیان قایل نیست.

دین از آن نظر خواست بشر است، محترم می یاشد ( گرچه جاهایی مجبور است با ادبیات انبیا صحبت کند تا کار خودش را جلو ببرد) و مالک حقانیت ارزش هایی است که نفس تعیین میکند.

اینکه جریان غرب دنبال لذت جویی انسان است توهمی بیش نیست. دستگاهی که بر اساس استکبار بر خدا شکل می گیرد، بحث رضامندی انسان در آن مطرح نیست. بلکه استمثار و تحقیر، بهره وری و استخدام انسان ها در جهت استکبارمطرح است.

این مرزبندی تمدن غرب، یک مرزبندی جغرافیایی و اصطلاحی نیست. همانطور که ممکن است انسان در غرب زندگی کند و عضو جامعه انبیا باشد.

غرب شناسی به معنای  شناخت دنیا پرستی است که به صورت تاریخی در غرب رشد کرده است. و شناخت شجره خبیثه شیطنت ابلیس می باشد. آنچه در دستگاه ابلیس هست، تزیین است « لازینن لهم». ما باید پرده تزیین و اغوا را کنار بزنیم. و غرب شناسی دقیقا به همین معنا است.

هنگامی شناخت علمی غرب مفید خواهد بود که یک تئوری مدون و روش تحلیل « جامعه شناسانه، انسان شناسانه و فلسفه تاریخی» نسبت به غرب داشته باشیم.

اولین گام درگیری با تمدن غرب بت شکنی است و لازمه رسیدن به اهداف انقلاب، افشا کردن این بت هاست. " بت" به این معنا که سعادت و حیات خودشان را وابسته به « علم و تکنولوژی و ساختار های دموکراتیک» میدانند. امروز "علم" بت فرهنگی است. "تکنولوژی" بت اقتصادی است و "دموکراسی" بت سیاسی است. در حالی که اینها ابزار استثمار بشر هستند و باید شکسته شوند.

 نگارش یافته توسط حبیبی / سایت علم و دین

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6:34  توسط دانش پژوه  | 

ده مرحله برای مهندسی فرهنگی    
 رضا غلامی   

یكی از مهمترین عوامل معضلات فرهنگی در كشور، نابسامانی موجود در مدیریت فرهنگی است.

حجة الاسلام رضا غلامی در جستار زیر كه در اختیار گروه دین و اندیشه مهر قرار گرفته است بر این باور است كه نیروی انسانی در مدیریت فرهنگی كشور نقش به سزایی دارد، ولی مهمتر از آن نقش مهندسی فرهنگی است، به طوری كه با فقدان مهندسی، هیچ فرد یا گروهی برای ساماندهی وضع موجود قادر به معجزه نخواهد بود.

حجة الاسلام رضا غلامی، معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در آغاز مقاله خود آورده است:با لحاظ رهنمودهای مهم مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، وظیفه مهندسی بر عهده این شورا است و انتظار می رود زمینه تحقق این امر در شورا هر چه سریعتر فراهم شود و لكن به روی كارآمدن دولت جدید به ویژه طرح سیاستهای تازه در عرصه فرهنگی از سوی رئیس جمهور منتخب، موجب گردید تا امید به تحقق این مهم تقویت گردد.

مرحله اول:شفاف سازی مبانی و مدل مطلوب

 

برای شروع یك مهندسی ابتدا باید مبانی و چارچوب فعالیتهای فرهنگی شفاف سازی شود.

 

برای این امر ما نیازمند یك تلاش همه جانبه از سوی متخصصان حوزه و دانشگاه هستیم تا با لحاظ قلمرو فرهنگ، چارچوب حركت فرهنگی را از متن اسلام استخراج نمایند. البته برای از دست ندادن فرصت، می توان بر اساس مسلمات كار را آغاز كرد و نتیجه تحقیق را در بازنگریهای بعدی منظور نظر قرار داد. البته در كنار شفاف سازی مبانی، این امكان فراهم خواهد شد تا مدل مطلوب فرهنگی بر اساس دیدگاههای اسلامی تهیه گردد.

مرحله دوم:ظرفیت شناسی

 

پس از شفاف سازی مبانی، نوبت به ظرفیت شناسی می رسد. در این كار ما نیازمند صراحت و وضوح كامل هستیم، مواجهه دوپهلو یا شعاری با ظرفیتهای موجود كار را با دشواری روبرو خواهد ساخت. باید داراییهای خود را خوب بشناسیم و نقاط ضعف و قوت هر بخش را آنالیز نماییم.  مرحله سوم:آسیب شناسی

 

در این مرحله باید از یك سو نقاط آسیب پذیری و از دیگر سو آسیبهای وارده مورد مطالعه قرار گیرد. آسیب شناسی می تواند در سطوح و درجات گوناگون انجام گیرد؛ به این معنا كه آسیب شناسی نظری به منزله نادیده انگاشتن آسیب شناسی در حوزه عملیاتی نخواهد بود. برای انجام یك آسیب شناسی راهگشا نیازمند یك شیوه نامه دقیق خواهیم بود.

 

مرحله چهارم:رقیب شناسی

 

شناسایی رقیب و مطالعه ظرفیتها و آسیب شناسی آن برای یك مواجهه موفق و فعال بسیار ضروری است. بی تردید نه ساختن غول از رقیب صحیح است و نه كوچك شماردن او. مطمئناً رقیب شناسی اگر با یك گمانه زنی علمی درباره آینده آن توأم گردد، به نتیجه گیریهای بعدی كمك شایانی خواهد كرد.   مرحله پنجم:تعریف قلمرو و ساختار فرهنگ

 

برای انجام یك مهندسی ابتدا باید قلمرو فرهنگ و فعالیتهای فرهنگی به صورت دقیق مشخص شود. مثلاً آیا حوزه های پژوهشی و آموزشی نیز در قلمرو فعالیتهای فرهنگی جا خواهد گرفت یا خیر؟ سپس باید یك ساختار دقیق برای فعالیتهای فرهنگی مطابق سرفصلهایی كه در مطالعه قبلی استخراج شده است، طراحی شود. همچنین در كنار تهیه ساختار باید یك اولویت شناسی نیز صورت گرفته و براساس این اولویتها ترتیب منطقی سرفصلها مورد بازنگری قرار گیرد.

مرحله ششم:شناسایی دستگاههای فرهنگی كشور

 

در این مرحله باید تك تك دستگاههای فرهنگی كشور كه در قلمرو فرهنگ می گنجند مورد مطالعه دقیق قرار گیرند. این مطالعه می تواند شامل ظرفیتها و كاركردها با تعیین دقیق نقاط ضعف و قوت باشد. پس از انجام این مطالعه باید جایگاه هر یك از دستگاهها در ساختاری كه در مرحله ششم تهیه شده مشخص گردد. به طور طبیعی پس از این اقدام، جاهای خالی و میزان اعتنا به اولویتها مشخص خواهد شد. مثلاً روشن خواهد شد كه در بسیاری از حوزه ها با ضعف شدید مواجه هستیم یا در برخی حوزه ها با افراط یا ناكارآمدی و... .
مرحله هفتم:طراحی دستگاه فرهنگی

 

تصور كنیم هیچ یك از دستگاههای موجود، تأسیس نشده بودند و می خواستیم با لحاظ نقاط مطلوب، رأساً به طراحی یك دستگاه قدرتمند فرهنگی مبادرت نماییم. در این صورت چه دستگاههایی در طراحی ما مجدداً و با چه كیفیتی حضور خواهند داشت؟ طبیعی است پس از انجام این طراحی، برخی از مؤسسات تعطیل و برخی ادغام و چند مؤسسه جدید تأسیس خواهد شد. همچنین مأموریت و جهت گیری برخی مؤسسات تغییر یا در امكانات آنها تحول ایجاد می شود. این طراحی باید چنان دقیق صورت گیرد كه دستگاه فرهنگی كشور، كل ساختار را بر حسب اولویتها پوشش دهد.  مرحله هشتم:تعیین استانداردها

 

تعیین مبانی و چارچوبها، وجود چشم انداز، شناخت نقاط ضعف و آگاهی از رقیب این قدرت را ایجاد خواهد كرد تا با لحاظ آخرین دستاوردهای علمی در هر رشته، نسبت به تعیین استانداردها در حوزه فعالیتهای فرهنگی مبادرت نماییم. باید توجه داشت كه تعیین استانداردها، عملاً امكان استمرار بسیاری از فعالیتهای فرهنگی ضعیف یا نامطلوب و هدردادن امكانات كشور را از میان برده و ما را از افتادن در دام تناقضات خارج خواهد نمود.  مرحله نهم:تهیه برنامه ملی

 

برای دستیابی به نقطه مطلوب نیازمند یك برنامه ملی، جامع و علمی می باشیم، به طوری كه در آن مأموریت هر یك از دستگاهها كه قبلاً بر اساس ساختار به صورت كلی مشخص شده است، به صورت جزئی نیز تعیین گردد. مثلاً مشخص شود كه سازمان X در فازهای مختلف برنامه باید چه اقداماتی را انجام دهد. البته یك برنامه عملیاتی موفق دارای بخشهای مختلفی است كه در مقاله انقلاب فرهنگی به آن اشاره نمودیم. برای نمونه، برای اجرای برنامه نیازمند ایجاد یك سیستم دقیق نظارت و ارزیابی هستیم كه ضعفها و كاستیهای محتمل در اجرای برنامه را به موقع به ستاد مدیریتی متذكر شود.
همچنین ایجاد اتاق تاكتیك برای طراحی تاكتیكهای مناسب جهت پیشبرد برنامه ها امری ضروری است.
 مرحله دهم:ساماندهی بودجه و امكانات و نیروی انسانی

 

نگارنده بر این باور است كه كشور ما با كمبود بودجه و امكانات