علوم کاربردي مثل پولي است که انسان در جيبش ميگذارد و خرج ميکند؛ در حالي که علوم پايه مثل ذخيرهاي است که در بانک ميگذارد؛ پشتوانهاي است که انسان براي ثروتش دارد و توليدکننده است. اين در حاشيه قرار گرفته، اما چيزهايي که حکم پول توي جيب را دارد که انسان خرج ميکند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انساني هم همينطور است. علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص ميکند. اين، خيلي مهم است...
حلقه فرهنگي
آنچه ميخوانيد متن کامل بيانات رهبر فرزانه انقلاب در ديدار اعضاي شوراي بررسي متون و کتب علوم انساني و در تاريخ دوم بهمن ماه 85 است که براي اولين بار در ايران 1404 منتشر ميشود.
انزواي حقيقي
علوم انساني حقيقتا در کشور ما غريب و منزوي است. اين، واقعيت قضيه است. اين نکته را از اوائل انقلاب هم دوستان دلسوزي - چه در دانشگاه، چه در حوزه- احساس کردند. مسبوقيد در قم يک مجموعهاي با کمک اساتيد دانشگاه جمع شدند تا کارهايي در زمينه علوم انساني ِ ريشه گرفته در باورها و مباني اسلامي تهيه کنند؛ منتها کارهاي ابتدايي و اولي بود. اگر آن اهميت و آن تلاش در طول اين بيست و چند سال ادامه پيدا ميکرد، ما امروز از اين جهت وضع بهتري داشتيم؛ اما ادامه پيدا نکرد.
ازسال 74 که مسئله اسلامي شدن دانشگاهها پيش آمد و آقاي دکتر گلشني با زحمات مشکور خودشان اين مجموعه را راه اندازي کردند، در واقع يک همت جديدي پشت سر اين کار گذاشتهشد و اميدهايي به وجود آمد. ما بايد اين اميدها را هرچه بيشتر کنيم.
از پايبست...
علت غربت علوم انساني در دانشگاههاي ما اين است که آن وقتي که علوم انساني وارد کشور شد، مجموعههاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل "علم" آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشتههاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي، روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديدههاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالبا کساني نبودند که اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتا غربيها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سروتهدار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهل گرائي و آسان پذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهلگرائي علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده.
هم عوام و هم خواص
ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است - با اين وضع حاکم بر ذهنيت جامعه دانشگاهي ما و فرهنگ عمومي مردم طبيعي است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چيزهايي که کاربرد روزانه دارد؛ پزشکي و مهندسي و رشته هاي علمي و فني که جديدا به وجود آمده و غالبا قادر تبديل به پول و گذراندن زندگي هم هست. اين چيز روشني است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوانهاي ما جذاب باشد- هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند.
جهتدهنده و فکر ساز
من دربارهي علوم پايه يک وقتي گفتم- آن جا علوم انساني را هم گفتم؛ منتها تکيه ما روي علوم پايه بود- که در کشور ما علوم پايه که مبناي تحول علمي در هر کشوري است، در درجه دوم قرار گرفت! علوم کاربردي روزانه مثل پولي است که انسان در جيبش ميگذارد و خرج ميکند؛ در حالي که علوم پايه مثل ذخيرهاي است که در بانک ميگذارد؛ پشتوانهاي است که انسان براي ثروتش دارد و توليدکننده است. اين در حاشيه قرار گرفته، اما چيزهايي که حکم پول توي جيب را دارد که انسان خرج ميکند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انساني هم همينطور است. علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص ميکند. اين، خيلي مهم است. يقينا انسان از روي حدس ميتواند بداند و يقين کند که دستهاي فعال در سياستهاي بين المللي روي اين مسئله کار کردهاند که کشورها را به همين خرج روزانه سرگرم کنند، تا آنها را از کارهاي سياسي و از آن چيزهايي که ميتواند جهت آنها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آنها را بارور کند، معرض کنند. لذا داخليها هيچگونه همتي نکردند. تلاشي نکردند. آنها هم ديدند زمينه اين است، عمل کردند. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، کار شما آسان خواهد شد.
و اما "سمت"
من في الجمله گزارشهايي را که در زمينه کار اين مجموعه در اختيارم قرار گرفت، ملاحظه کردم. کاري که انجام گرفته، بسيار کار با ارزشي است. من واقعا بايد از آقاي دکتر گلشني که از اول کار دامن همت به کمر زدند و دنبال اين قضيه بودهاند - تا حالا هم چند بار با من در طول اين چند سال راجع به اين کار صحبت کردهاند ـ تشکر کنم؛ و همچنين از آقايان محترم و دوستاني که با ايشان همکاري کردهاند. اين کار را دنبال کنيد، موسسه "سمت" هم بايد با اين مجموعه همکاري کند؛ يعني بالاخره مرکز نشر کتابهاي دانشگاهي بايستي براي اين کار، وزني قائل بشود و اينجا را پشتوانه و عقبه خود بداند.
توليد فکر سکولار!
حالا شما رو به تاليف، توليد کتاب و توليد مباني و فکر آوردهايد. اين، خيلي چيز با ارزشي است، بايد هم همين طور بشود. يعني با حاشيهزني (حاشيه بزنيم که اينجايش غلط است، اينجايش درست است) نميشود علوم انساني را درست کرد؛ چون مبناي علوم انساني غرب، مبناي جهان بيني غرب است؛ فکر غربي و فکر مادي است. لذا طبيعتا همين رو بناهاي سکولار - که آقايان گفتند - از آب در ميآيد. نتيجه آن مبنا همين است. غير از اين نيست. مباني بايد مباني فکري اسلامي و فرهنگ اسلامي باشد تا آن وقت آنچه که از او ميرويد و در اختيار پژوهنده قرار ميگيرد يک چيز اسلامي باشد؛ اين روشن است. بنابراين، کتابهاي درسي، رابطه لازم را بايد با اين مجموعه شما ايجاد کنند.
سران قوا هم در جريان باشند
شوراي انقلاب فرهنگي را هم خود آقاي دکتر گلشني - که در آنجا حضور دارند و بعض ديگر از آقايان- در جريان قرا بدهند؛ يعني يکي از موضوعاتي که شايسته است در جلسات متعدد شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بحث و تعقيب قرار بگيرد، همين موضوع است. اين را واقعا در آنجا مطرح کنيد و اين باور را در مجموعه آنجا که روساي سه قوه جمعند، به وجود بياوريد؛ چون ممکن است يک جاهايي قانون گذاري بخواهند، يک جاهايي بودجه بخواهند. لازم است که آنها در جريان قرار بگيرند و اهميت اين موضوع را بدانند.
ارتباط با قم
توصيه بعدي من، ارتباط با قم است. خوشبختانه من ميبينم که آقاي پارسانيا و آقاي رجبي ـ که ساکن قم هستند و با حوزه ارتباط مستمر ميتوانند ايجاد کنند-ميتوانند اين مجموعه را با حوزه مرتبط کنند. بخصوص آقاياني که در قم هستند و با موسسه آقاي مصباح و مجموعههاي علمي فعال قم ـ که حقيقتا مجموعههاي ذيقيمتي هستند ـ ارتباط دارند، به نظر من ميتوانند خيلي به شما کمک کنند. يک همکاري درستي را تعريف کنيد و از آن مجموعههاي علمي استفاده بشود، تا بتوانيم ان شاء الله در آينده يک چشم انداز اميد بخشي داشته باشيم.
بازار عرضه محصول را فراموش نکنيد!
ده سال، زمان زيادي است که شما صرف کردهايد؛ حالا ان شاء الله يک مقطع جديدي - گفتيد يک همايشي خواهيد داشت- را تعريف کنيد براي اينکه محصول کار اين جمع که قاعدتا محصول با ارزشي خواهدبود، به بازار کار بيايد.
البته اين فصلنامه و امثال اينها کارهاي باارزشي است؛ بنده به اين طور کارها اعتقاد دارم؛ اين نقد و انتقاد و نوشتن و فرستادن و پس فرستادن خوب است، ليکن علاوه بر اين کارهايي که لازم است و انجام ميگيرد، يک حرکت کلاني بايد انجام بگيرد؛ بالاخره محصول کار آقايان و مجموعه اساتيد همکار شما و آنچه که در حوزه علميه قم به اين ملحق خواهد شد، بايد بتواند به بازار کار علمي بيايد. يا کتاب درسي بشود، يا لااقل مرجع اساتيد علوم انساني در همه رشتهها و در همه بخشها قرار بگيرد، که بتوانند مراجعه کنند. آن استادي که ميخواهد شاگرد خودش را بر اين پايه پيش ببرد و بالا بياورد، مرجعي داشته باشد؛ بتواند کارهايي را انجام بدهد.
مرجع علمي
خوشبختانه کارهاي خوبي دارد انجام ميگيرد. آنهايي که من اطلاع دارم اين است که کارهاي خوبي - چه در زمينه فلسفه، چه در زمينه تاريخ، چه در زمينه ادبيات- دارد انجام ميگيرد، که همه اينها ميتواند پشتوانه اين مرکز باشد و اين مرکز خود را موظف بداند براي فراهم کردن مواد لازم براي کتاب؛ منبع علمي، مرجع علمي، که ديگران بتوانند کتاب بنويسند، يا خود اين مجموعه بخواهند از افراد که بنويسند؛ منبع علمي فراهم بکنند.
به هر حال مجددا از آقايان تشکر ميکنيم و اميدواريم که خداوند شما را تاييد کند و اگر چند سال ديگر زنده مانديم، آثار علمي شما را انشاءالله مشاهده کنيم. نگارش یافته توسط www.irane1404.com |