تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام

آينده پژوهي يكي از علوم استراتژيك ميباشد كه در حوزه فناوري هاي نرم قرار ميگيرد. متاسفانه اين رشته تاكنون در كشور ما آنچنان مورد توجه قرار نگرفته است و شايد بتوان گفت اين علم براي اكثر اساتيد و پژوهشگران داخلي ناشناخته است. آينده پژوهي دانش و معرفتي است كه چشم مردم را نسبت به رويدادها, فرصتها و مخاطرات احتمالي آينده باز نگه ميدارد; ابهام ها , ترديدها, و دغدغه هاي فرساينده مردم را مي كاهد; توانايي انتخابهاي هوشمندانه جامعه و مردم را افزايش ميدهد; و به همگان اجازه ميدهد تا بدانند كه به كجاها ميتوانند بروند ( آينده هاي اكتشافي ); به كجا بايد بروند ( آينده هاي هنجاري) و از چه مسيرهايي ميتوانند با سهولت بيشتري به آيندههاي مطلوب خود برسند ( راهبردهاي معطوف به آينده سازي). آينده پژوهي در حقيقت دانش و معرفت شكل بخشيدن به آينده به گونه اي آگاهانه , فعالانه, و پيشدستانه است ; همان دانش و معرفت سترگي كه ميتواند بذر روياها , آرزوها و آرمانهاي نجيب و اصيل يك فرد, يك سازمان و يك ملت را بارور كند. منبع:سایت اندیشکده
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:7  توسط دانش پژوه  | 

منبع :انديشكده كاوشگران آينده

در طی تاریخ بشریت همواره انسان ها در تلاش بوده اند که روشهایی برای پیش گویی آینده پیدا کنند؛ مانند نگاه کردن به ستاره ها و گوی کریستالی و غیره. اما در سالهای اخیر خصوصا" بعد از جنگ جهانی دوم، دانشمندان و محققان بسیاری که خود را آینده پژوه می نامند، روشهای کمی و کیفی متعددی را تهیه کرده اند که مبنای آنها آینده پژوهی بر مبنای عقلانیت است. آنچه که این آینده پژوهان را با غیب گوها و رمالان جدا می سازد ، عقلانیت حاکم بر روشها و نیز آگاهی از این واقعیت مهم است که آینده به هیچ وجه به طور مطلق و صد در صد قابل شناخت نیست. در این مقاله سعی بر آن شده که اصول و مبانی مورد نیاز در آینده پژوهی معرفی شوند.

تعریف آینده نگری
تفکر درباره آینده کار نسبتا آسانی است. همه ما تجربیات فراوانی در این زمینه داریم و در زندگی روزمره خودمان مرتبا از آن استفاده می کنیم مانند برنامه ریزی برای مسافرت تفریحی، نوشتن کارهای هفتگی که باید انجام دهیم و از این قبیل فعالیت ها که می بایست در روزهای آتی انجام دهیم. همه این اقدامات درحقیقت فکر کردن درباره اتفاقات آینده قبل از به وقوع پیوستن آنهاست. بنابراین می توان گفت که همه ما در زندگی شخصی واجتماعی خودمان یک آینده پژوه هستیم.
اگر زمین را به فضا پیما تشبیه کنیم تصویری از ساکنان زمین را می بینیم که در فضا شناورند و برای حفظ و بقای زندگی خود به یکدیگر و به منابع محدود آن وابسته اند. اما برای تکمیل این تشبیه، استعاره جالب دیگری نیز باید ذکر شود و آن عبارت است از تصویر زمین به مثابه " ماشین زمان". یعنی حرکت بی وقفه از زمان گذشته به سوی آینده.
بنابر این انسانها روی زمین تنها فضانورد نیستند بلکه زمان را هم در می نوردند. البته بلیط های آنها در حرکت زمانی شان یکسره است و فقط می توانند رو به جلو و به سوی آینده پیش بروند. مردم برای آنکه عاقلانه عمل کنند، بایستی نسبت به پیامدهای اقدامات خود و دیگران، واکنش های آنها و همچنین نسبت به نیروهائی که خارج از کنترل آنهاست، آگاهی و شناخت کافی داشته باشند. نکته بسیار مهم این است که این پیامدها تنها درآینده خود را نشان می دهد. بدین ترتیب افراد نه تنها می کوشند امور در حال وقوع را بفهمند، بلکه می کوشند اموری را که شاید اتفاق بیفتد، یا بالقوه امکان وقوع دارد و یا تحت شرایط خاصی درآینده اتفاق خواهد افتاد، نیز بشناسند. افراد با استفاده از این شناخت حدسی موقعیت کنونی خود را تشخیص داده ، کارهایشان را دنبال کرده و از بستر زمان و فضای مادی و اجتماعی می گذرند.
رشته جدید علمی که هدفش مطالعه منظم آینده است معروف به آینده پژوهی، آینده نگری و یا تحقیقات پیرامون آینده نامیده می شود و متخصصان آن آینده پژوه نام دارند.
آینده پژوهان به دنبال کشف، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آینده های ممکن، محتمل و بهترند. آنان انتخابهای مختلفی را راجع به آینده فرا روی انسانها قرار می دهند و در انتخاب و پی ریزی مطلوب ترین آینده به آنان کمک می کنند.

تقدیر و سرنوشت و رابطه آن با اراده انسان
تقدیر و سرنوشت نظریه ای است که ریشه در تاریخ باستان دارد و متاسفانه امروزه طرفداران زیادی دارد. جذابیت احساسی مربوط به تقدیرگرائی را می توان به سادگی درک کرد. مطابق این نظریه ما مختاریم که هر آنچه در زمان حال احساس خوبی به ما می دهد و از آن لذت می بریم، انجام دهیم زیرا ما قادر به تغییر جهت زندگی خودمان و حوادث آن نیستم و مقصد ما قبلا" مشخص شده است. یعنی ما فقط باید به دلخوشی های زمان حال و نزدیک به خودمان فکر کنیم و از آنها لذت ببریم و فکر کردن و کار کردن جان فرسا برای رسیدن به اهداف بلند مدت هیچ فایده ای ندارد. مطابق این نظریه ما قادر به طرح ریزی مسیرهای ممکن به سمت اهداف مورد نظر نیستم و هر آنچه که در تقدیرمان رقم خورده است به وقوع خواهد پیوست. تقدیرگرائی شرمساری ما را نسبت به خطاهای گذشته کاهش داده و همچنین باعث می شود که ما دست روی دست گذاشتن و بی عملی را اشتباه ندانیم. اگر آینده از قبل مشخص شده است پس دیگر هیچ کس را نمی توان مسئول اقدامات بد و خلافکارانه اش دانست چرا که آن شخص خود را قربانی تقدیر و سرنوشت خود خواهد خواند و مسئولیت کارخود را بر گردن سرنوشت خود خواهد گذاشت. تقدیرگرائی در حقیقت یک نوع بهانه، بخشش و آمرزش برای گناهان، خطاها، نقاط ضعف وغیره ایجاد میکند. در کنار جذابیت احساسی تقدیر گرائی، مردم معمولا با بحث درباره سه "نصف حقیقت" آن را توجیه منطقی می کنند. این نصف حقایق عبارتند از :
قابل فهم بودن آینده
قابل بهبود بودن آینده
فوریت و اضطرار آینده
قابل فهم بودن آینده

نصف حقیقت عبارتست از اینکه ما نمی توان چیزی درباره آینده بفهمیم یا بدانیم. کل حقیقت عبارتست از اینکه ما چیزی درباره آینده نمی توانیم بفهمیم زیرا جهان توسط یک سیستم بسیار پیچیده ای رو به جلو حرکت می کند و زمان می تواند تا بی نهایت ادامه داشته باشد اما جزئی ترین دانشی که می توانیم درباره آینده کسب کنیم برای بهبود آینده های شخصی و سازمانی خودمان بسیار ارزشمند است. ما می توانیم دانش مفیدی حتی جزئی نسبت به آینده داشته باشیم چرا که یک نوع ارتباط و یکپارچگی بین گذشته و آینده وجود دارد. در حقیقت اگر هیچ ارتباطی بین گذشته و آینده وجود نداشت اصلا" ما قادر به تفکر درباره آینده و شناخت اتفاقات محتمل نبودیم. در چنین حالتی فقط می توانستیم به حوادث در زمان به وقوع پیوستن آنها عکس العمل نشان دهیم.

قابل بهبود بودن آینده
نصف حقیقت: ما هیچ کاری درباره آینده نمی توانیم انجام دهیم. کل حقیقت: ما به عنوان افراد جامعه قدرت کمی برای شکل دادن به آینده زمین و بسیار کمتر نسبت به کائنات داریم. اما ما قدرت خارق العاده ای در بهبود آینده شخصی خودمان داریم همانطور که اشخاص گوناگونی این موضوع را اثبات کرده اند. همچنین ما قدرت قابل تحسینی در بهبود آینده دیگران داریم. انسانها در حقیقت با نیروهای طبیعی و اجتماعی به مسیرهای مختلف هل داده نمی شوند. ما قدرت قابل توجهی در ارزیابی حوادث گذشته و احتمالات آینده داریم تا با اقدامات حساب شده ، آینده خود را بهبود بخشیم. یعنی ما زندانی تقدیر وسرنوشت نیستیم بلکه قدرت قابل توجهی برای شکل دادن به آینده داریم. افراد، گروه ها و حتی کشورها پتانسیل شکل دادن به آینده خود را بطور خلاق و با مثبت اندیشی بدست می آورند. از جمله این کشورهای می توان به ژاپن، کره جنوبی ، سنگاپور و غیره اشاره کرد.

فوریت و اضطرار آینده
نصف حقیقت این است که ما نباید زمان خود را صرف تفکر درباره آینده کنیم زیرا مشکلات اضطراری با فوریت بالائی وجود دارند و تفکر درباره راه حل آنها اولویت بیشتری دارد. اما کل حقیقت: درست است که مشکلات روزمره و ضروری را هر چه زودتر حل کنیم ولی این موضوع صحیح نیست که تفکر درباره مشکلات فوری و ضروری ما را نسبت به تفکر درباره آینده باز دارد. با توجه به ادامه داشتن و یکپارچگی حوادث از گذشته به آینده، آینده پژوهی یک کار شدنی است. از سوی دیگر تغییرات بسیار سریع جامعه کنونی که در آن زندگی می کنیم آینده پژوهی را به یک اضطرار و فوریت تبدیل می کند. امروزه تغییرات تکنولوژیکی و اجتماعی ، با سرعت بالائی که قبلا" وجود نداشت، در حال رخ دادن است. اگر آینده پژوهی بیشتری انجام ندهیم، با مشکلات روزافزونی در تصمیم گیریها مواجه خواهیم شد. تصمیم های خوب بستگی کامل به دورنگری خوب دارد. زندگی امروزی با گذشته بسیار متفاوت است. در این دنیای پر تغییر دیگر سنت های قدیمی آینده ما را شکل نمی دهند بلکه ما خود باید آینده خودمان را خلق کنیم تا بتوانیم خود، سازمان و جامعه را در برابر تغییرات جهانی آماده سازیم. شرایط جدید جهانی فرصتهای بیشماری برای جوامعی که برای دورنگری اهمیت قائلند ایجاد کرده است اما برای جوامعی که از آینده نگری بهره ی نبرده اند این شرایط جدید حاوی تغییرات عمیق و در هم شکسته شدن فاجعه وار ساختار آنها می باشد.
بنابراین آینده پژوهی نباید بخاطر مشغله زیاد و در گیر شدن با بحرانها و مسائل جاری فراموش شود. ما نباید اعتقاد داشته باشیم که " چرا نگران آینده باشیم. بالاخره آینده خواهد آمد و آنگاه ما می توانیم به آن فکر کنیم و راه حلی پیدا کنیم". آینده و آینده پژوهی بسیار مهم و ضروری است چون نمیتوانیم به وقوع پیوست آنرا به تعویق بیاندازیم. فرصت ها، تهدیدها و ریسک ها در اتاق انتظار نمی نشینند تا ببینند ما آماده ایم یا نه و بعد به وقوع پیوندند. بلکه کاملا" برعکس، در بیشتر اوقات زمانی که ما کمترین آمادگی را داریم آنها اتفاق می افتند. تنها پاسخی که ما نسبت به این حوادث داریم همان تفکر روبه جلو و آماده بودن در بهترین حالت ممکن برای مواجهه با آنهاست. یعنی ما باید از همین حالا شروع کنیم و نه یک زمانی در آینده.

تفاوت آینده نگری با غیب گوئی، پیش گوئی و فال گیری
با توجه به مطالبی که گفته شد می توان تفاوت اساسی آینده نگری و آینده پژوهی را با غیب گوئی و پیش گوئی درک کرد. عقلانیت و تحلیل های عقلانی حاکم بر آینده پژوهی فرق اساسی آن با غیب گوئی است. علاوه براین، باز نگه داشتن مسائل مربوط به آینده و حوادث محتمل آن در روش علمی آینده پژوهی فرق مهم آن با غیب گوئی و صحبت از آینده قطعی و محتوم می باشد. به نظر آینده پژوهان آینده کماکان در حال ساخته شدن است. آینده امری است که مردم می توانند آن را با اقدامات هدفمند خود طراحی کرده و شکل دهند.
پیش بینی محتوم و هر نوع غیب گوئی در آینده پژوهی مردود و بی معنی است. به نظر آینده نگران آینده از قبل طراحی نشده بلکه پهنه گسترده و بازی است که مردم توانائی های مختلفی برای شکل دادن به آن دارند. در نظر آینده پژوهان یکی از دلایل اصلی اینکه آینده مبهم و عدم قطعیت بالائی دارد این است که ما می توانیم بر آن تاثیر گذاریم و مسیر حوادث را تغییر دهیم والا هیچ چیز مبهمی وجود نمی داشت.

تاریخچه رشته دانشگاهی آینده نگری
رشته آینده پژوهی مدرن در سالهای دهه 1960، رشته کاملا" شناخته شده ای بود. انتشار کتاب " تصویر آینده " نوشته اف.ال. پولاک در سال 1951 یکی از نشانه های بارز آن و کتاب " هنر حدس زدن" نوشته دی ژوونل که در سال 1964 منتشر شد نشانه دیگر آن است. پولاک از مفهوم تصویر آینده برای تحلیل فراز و نشیب تمدن ها استفاده کرد و ژوونل برای اولین بار بسیاری از اصول آینده پژوهی را تحت همان پوشش مدون کرد. تشکیل انجمن های تخصصی آینده پژوهی از نشانه های دیگر پیدایش این رشته جدید بود. به عنوان مثال در سال 1966 انجمن آینده جهان (World Future Society) بوسیله ادوارد کورنیش و دیگران تاسیس شد که در میان سازمانهای متعدد آینده پژوهی به یکی از بزرگترین آنها بدل شده است. در سال 1967 اورلیو پچئی و دیگران کلوپ روم را بنا نهادند. این گروه کوچک در دهه 1970 به یکی از موثرترین و با نفوذترین گروههای آینده پژوهی تبدیل گردید. در سال 1977 وقتی که انجمن آینده جهان کتاب " مطالعه آینده" را منتشر ساخت، کورنیش توانست بر اساس تحقیقات قابل ملاحظه ای که پیرامون آینده پژوهی انجام شده بود، گزارشی تهیه کرده و انجمنهای روز افزون آینده پژوهی را شناسائی نماید.
رشته آینده پژوهی معاصر از مسیرهای تکامل مختلفی گذشته است. یکی از مسیرها در کار دبلیو.اف.اگبرن و همکارانش براساس تجزیه و تحلیل روندهای اجتماعی و نقش فناوری در ایجاد دگرگونی های اجتماعی پایه ریزی شد. پیدایش حرفه ای که امروزه "ارزیابی فناوری" نامیده می شود از دستاوردهای وی و همکارانش بود.
مسیر دیگر در تکامل مطالعات آینده پژوهی، "تحقیق در عملیات" و کانونهای تفکر یا اندیشکده ها بود. در سال 1945 ژنرال اچ.اچ. آرنولد برای اینکه "خوراک فکری" به نیروی هوائی آمریکا در تصمیم گیری های خود برساند، یک موسسه تحقیقاتی که به " بنگاه رند" مشهور شد را تدارک دید. این موسسه در میان موسسات، مراکز و سازمانهائی که کار فکری می کردند و به عنوان اتاق فکر، کانون تفکر یا اندیشکده شناخته می شدند به یکی از موثرترین و بانفوذترین آنها تبدیل شد. بیشتر دستاوردهای این موسسه مثل انتخاب سیاست ها، استراتژی ها، توصیه ها، هشدارها، طرحهای دراز مدت، پیش بینی ها و ایده های جدید به نحوی از انحاء متضمن تفکر آینده نگرانه بود. از سال 1970 به بعد موسسه رند پروژه های غیر نظامی را نیز به تدریج به فعالیت های خود اضافه کرد.

انواع آینده نگری
بطورکلی روشهای تحقیقی در آینده پژوهی به دو دسته کلی تقسیم بندی می شوند:
روش های توصیفی یا استتناجی
روش های تجویزی یا هنجاری
در روش های توصیفی یا استتناجی، سعی بر این است که با مطالعه حوادث گذشته و حال و با توجه به روندهای حاکم در زمینه های مختلف، آینده یا آینده های مختلفی راکه احتمال بوقوع پیوستن آنها وجود دارد، تشریح و توصیف شوند. یعنی این روش ها هر آنچه را که در آینده می تواند بوجود آید، توصیف می نمایند. بدین ترتیب تصویر یا تصویرهائی از آینده بدست می آید که هرکدام برنامه ریزی خاصی را نیاز دارد. در این حالت محققان شرایط محتمل و ممکن را شرح می دهند.
در روش تحویزی یا هنجاری، بیشتر تمرکز بر روی شرایطی است که آینده "باید" حاوی آن باشد. یعنی با توجه به ارزش ها و ترجیحات فردی یا سازمانی می توان تصویر یا تصویرهائی از آینده مطلوب به دست آورد و سپس با برنامه ریزی گام به گام رسیدن به آن آینده مطلوب را کشف و مورد بررسی قرار داد.
البته لازم به ذکر است که روشهای آینده نگری یا آینده پژوهی از ساختاری غیر قابل انعطاف پیروی نمی کنند یعنی هر آینده پژوهی می تواند با توجه به تخصص خود در زمینه های مختلف روشهای مختلفی را استفاده نمایند.

اصول کلی در آینده نگری
آینده پژوهان و متخصصان آینده نگر بر چندین اصل در آینده پژوهی توافق و اجماع کلی دارند که عبارتند از:
برای انجام آینده پژوهی بهتر و کامل تر در برابر مسائل و مشکلات آینده استفاده از روشهای متعدد و متناوب ضروری است. بدین معنی که درتحقیقات آینده پژوهی استفاده از تنها یک روش مناسب نیست و یا نتیجه بدست آمده کامل نخواهد بود. ثابت شده است که استفاده از روش های شناخته شده به صورت ترکیبی و گسترده، بینش و دانش وسیعتری نسبت به آینده ایجاد می کند.
اصل بعدی به صورت است که تحقیقات آینده پژوهی بهتر است گروهی و اشتراکی انجام شود و به خصوص زمانی که برای یک سازمان یا سیستمی بخواهیم آینده پژوهی کنیم می بایست اعضای تصمیم گیرنده و همه ذی نفعان در فرایند آینده پژوهی شرکت کنند. در این صورت اعضای شرکت کننده هنگام درک و فهم فرایند و نتایج آن شخصا حضور داشته و لذا فرایند با هدفمندی بهتری پیش می رود.
اصل نهائی که در اکثر تحقیقات آیند پژوهی وجود دارد این است که اگر چه بسیاری از محققان در آینده پژوهی از اطلاعات آماری و عینی استفاده می کنند ولی اکثر روش های تحقیقاتی بیشتر بر موضوعات ذهنی و قضاوت های ذهنی انسان ها استوار است.

اهداف کلی آینده نگری
با توجه به توضیحاتی که تاکنون داده شده می توان سه هدف برای آینده پژوهی نام برد:
تصور حوادث ممکن
ارزیابی احتمالات و یافتن حوادث محتمل
تصمیم گیری در جهت امور ترجیح داده شده
در اغلب روش های آینده پژوهی بر یک یا دو هدف از اهداف فوق تمرکز می شود نه همه آنها. به همین خاطر ما همواره برای رسیدن به یک آینده پژوهی ایده آل با نتایج بهتر نیاز به استفاده از چندین روش مختلف داریم. برای مثال ، تحلیل روندهای کنونی، اطلاعات سودمندی درباره حوادث ممکن و محتمل می دهد. یعنی با مطالعه روندها می توانیم ادامه یافتن و یا نیافتن آن را بررسی کنیم ولی این کار به ما درباره اینکه چه آینده ای راترجیح می دهیم و راه رسیدن به آن چیست، هیچ اطلاعاتی نمی دهد. درنتیجه استفاده از تکنیک های مختلف ضروری است.

سودمندی آینده نگری
سودمندی آینده نگری می تواند محدوده بسیار وسیعی از جنبه های مختلف زندگی به صورت فردی و سازمانی را بپوشاند ولی دراینجا به چند مورد از منافع و مزایای آینده پژوهی اشاره می کنیم.
الف)- آماده بودن خود و دیگران در برابر آینده: با استفاده از تصور حوادث ممکن وارزیابی احتمالات می توانیم خود و دیگران را برای آینده مجهز کنیم. در این حالت می توانیم فرصت ها و تهدیدها را شناسائی کرده و در برابر آن یا برای بدست آوردن آنها برنامه ریزی کنیم.
ب)- کسب نمای کلی از آینده های در حال ظهور: با استفاده از آینده پژوهی می توانیم بذر تحولات آینده را در زمان حال شناسائی کرده و نسبت به آنچه که درحال ظهور و بوقوع پیوستن است اطلاعات و دانش بیشتری کسب کنیم.
پ)- دریافت و درک زودهنگام هشدارها: علاوه بر شناسائی فرصت ها و تهدیدها، آینده پژوهی ما را نسبت به درک زودهنگام این حوادث یاری می رساند.
ت) کسب اعتماد به نفس: بعد از یادگیری فرایند آینده پژوهی، بدلیل اینکه گستره وسیعی از حوادث و اتفاقات آینده را مورد بررسی قرار داده ایم و نسبت به آنها اقدامات لازم را مدنظر قرار داده ایم از یک اعتماد بنفس بالائی برخوردار خواهیم بود.
ث)- کسب موقعیت برتر در رقابت ها: آینده پژوهی در حقیقت تصمیم گیری مربوط به آینده در زمان حال است یعنی ما درباره مسائل آینده خودمان در زمان حال تصمیم می گیریم. دانش و بینشی که آینده پژوهی به ما ارائه می دهد در حقیقت ما را در کسب موقعیت برتر در عرصه رقابتی یاری می کند.
ج)- ایجاد تعادل بین اهداف مختلف: اگر ما دقایقی را برای تفکر نسبت به آینده در زمان حال صرف کنیم می توانیم از ذهنیت " دلخوش بودن به زمان حال و به تعویق انداختن نگرانی درباره آینده " رهائی یابیم. در این حالت بین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود یک نوع تعادل ایجاد می کنیم.
خ)- کسب اطلاعات نسبت به نیروهای موثر: از مزایای دیگر آینده پژوهی می توان به کسب اطلاعات درباره نیروها و عوامل موثر در زندگی شخصی یا سازمانی و حتی زمینه های بزرگتر اشاره کرد. شناسائی این نیروها و عوامل درفهم و درک آینده بسیار ضروری است .
چ)- سازگاری با تغییرات: فهم و درک نیروها وعوامل موثر در زمینه فعالیت های شخصی و سازمانی ما را نسبت به تغییرات احتمالی آینده هوشیارتر می کند و می توانیم برنامه ریزی کرده و خود یا سازمان را در برابر آنها آماده کنیم و به یک نوع سازگاری با تغییرات دست یابیم.

پنج دیدگاه کلی آینده نگری
دیدگاه های آینده نگری متنوع و متعدد بوده و به همان نسبت می توان آنها را به گروه ها و دسته های مختلف تقسیم بندی کرد. ولی پنج دیدگاه کلی در آینده پژوهی مورد قبول بیشتر آینده پژوهان قرار گرفته است که بطور مختصر در اینجا شرح داده می شود. روشن و واضح است که دیدگاه های آینده نگری ماهیت کمی و کیفی داشته و لذا هر کدام معایب و مزایای به خصوص خود را داراست. برای رسیدن به آینده پژوهی بهتر همانطور که قبلا" اشاره شد استفاده از چندین روش متعدد و مختلف الزامی است.
دیدگاه استتناجی : پیروان این دسته از روشها، معتقدند که آینده در حقیقت ادامه منطقی گذشته است. به اعتقاد این افراد نیروهای غیر قابل تغییر و بزرگی آینده را به صورت یکپارچه و قابل پیش بینی بوجود می آورند. بنابراین هر کسی که روندهای گذشته را بخوبی شناسائی کند می تواند با استفاده از منطق حاکم بر روندهای گذشته آنها را به سمت آینده گسترش داده و بهترین پیش بینی ممکن را بدست آورد. روشهای تحلیل روندهای فنآوری به این دیدگاه تعلق دارند.
دیدگاه تحلیل الگوها: در این دسته از روشها اعتقاد بر این است که تاریخ تکرار خواهد شد. ساز و کار های باز خورد قوی در جامعه به همراه محرکهای انسانی باعث تکرار روندها و حوادث گذشته در الگوهای قابل پیش بینی و ادواری خواهد شد. بنابراین بهترین پیش بینی در این حالت با شناسائی و تحلیل مقایسه ای موقعیت های گذشته و ارتباط دادن آنها با آینده های محتمل بدست می آید.
دیدگاه تحلیل هدف: پیروان این دسته از روشها معتقدند که آینده توسط باورها و اقدامات افراد، سازمانها و ارگانهای مهم و کلیدی بوجود می آید و شرایط آینده می تواند با تغییر این افراد، سازمان ها و ارگانها بهبود یابد. بنابراین آینده را می توان با آزمایش و بررسی اهداف گوناگون تصمیم سازان و افراد موثر پیش بینی کرد و اهداف دراز مدت این افراد ، سازمانها و ارگانها و اقدامات برنامه ریزی شده آنها در حقیقت تصویر و نمای کلی و دراز مدت آینده را مشخص می کند.
دیدگاه آینده های متعدد: پیروان این دسته از روشها معتقدند که آینده نتیجه دسته ای از حوادث و عواملی است که غیر قابل پیش بینی، تصادفی و بدون ترتیب و گسترده می باشد. بنابراین آینده نگری بهتر زمانی خواهد بود که گستره وسیعی از روندها و حوادث ممکن شناسائی شده و آینده های متعدد و مختلفی را با جمع آوری اطلاعات از محیط های مختلف فعالیت افراد و سازمانها چه بصورت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تکنولوژیکی و زیست محیطی در یک فرایند برنامه ریزی انعطاف پذیر تصویر کنیم. نمونه بارز این دسته از روشها تکنیک برنامه ریزی بر پایه سناریوهاست.
دیدگاه مکاشفه ای: اساس اعتقادی این دسته از روشها بر این پایه استوار است که آینده توسط مخلوط پیچیده ای از روندهای غیر قابل تغییر، حوادث تصادفی، و اقدامات افراد و موسسات کلیدی شکل می گیرد. در نتیجه به دلیل این پیچیدگی بهترین روش برای آینده پژوهی، جمع آوری هر چه بیشتر اطلاعات و استفاده از فرآیندهای نیمه خود آگاه اطلاعاتی و کشف و مکاشفه شخصی برای بدست آوردن دانش و بینش کافی و مفید باشد. روش معروف در این دسته همان تکنیک دلفی است.


مفروضات آینده نگران
در این قسمت از مقاله برای عمیق تر شدن دانش مان درباره آینده و همچنین جمع بندی معلومات مان بهتر است آشنائی مختصری با "اصول موضوعه" آینده پژوهان داشته باشیم. لازم به ذکر است این اصول می تواند در زمینه های مختلف جزو باورهای دیگر دانش پژوهان نیز باشد؛ یعنی فقط مختص آینده پژوهان نیست این اصول عبارتند از:
زمان به صورت یک طرفه و بی بازگشت به پیش می رود، از گذشته شروع شده، لحظه کوتاهی، حال است و به سوی آینده حرکت می کند. استدلالهای مختلفی این فرضیه را تایید می کند. مثل تکامل زیست شناختی (افراد با گذشت زمان پیرتر می شوند نه جوانتر)، حرکت امواج (مثلا" امواج رادیوئی هیچگاه قبل از ارسال، دریافت نمی شوند)، سرگذشت جهان و نشانه های گذشته (ردپاهای باقیمانده در شن در زمان حال دلیلی بر زمان های گذشته است. همچنین آثار باستانی، حلقه های رشد در تنه درختان و لایه های زمین).
هر چیزی که در آینده به وجود خواهد آمد، لزوما امروز یا در گذشته وجود نداشته است. بدین ترتیب امکان دارد آینده شامل مواردی باشد که پیش از آن هیچ سابقه ای نداشته است. این مسئله، اندیشه های تازه، برداشت های تازه و واکنشهای تازه ای را ایجاب می کند.
تفکر درباره آینده برای کارها و اقدامات کنونی انسان امری ضروری است. "واکنش بدون تفکر به آینده امکان پذیر است، اما کنش امکان پذیر نیست، زیرا عمل نیاز به پیش بینی دارد" بدین ترتیب، تصویرهای آینده (آرمانها، اهداف، مقاصد، چشم اندازها، امیدها، نگرانی ها، آرزوها) جزو دلایل اقدامات کنونی ماست.
آینده به طور کامل از پیش تعیین شده نیست. این فرضیه صریحا" این حقیقت را تصدیق می کند که آینده، پیشاپیش و بصورت غیر قابل اجتنابی بر انسانها تحمیل نشده است. آینده باز و خاتمه نیافتنی است.
نتایج آینده تا حدودی متاثر از اقدامات فردی و جمعی انسانهاست (یعنی متاثر از انتخاب هائی است که افراد در زندگی انجام می دهند).
وابستگی متقابل بین اجزای نظام هستی ایجاب می کند که هنگام تهیه اطلاعات برای اخذ تصمیم، به یک دید "کلی نگر" نیاز داشته و رویکردی چند سویه را در پیش گیریم. آینده پژوهان آنقدر جهان را به هم پیوسته می بینند که معتقدند هیچ سیستمی یا هیچ جزئی از عالم را نمی توان صد در صد مجزا و منفرد در نظر گرفت، بلکه هر جزئی که در کانون توجه آینده پژوهان قرار می گیرید، به صورت یک سیستم باز در نظر گرفته می شود.
بعضی از آینده ها بهتر از بقیه اند. این مطلبی است بدیهی که در سایر رشته ها نیز مقبول است. این فرضیه برای آینده پژوهان، بسیار حیاتی است، زیرا آنها صریحا" به کشف آینده های بهتر و نیز آینده های ممکن و محتمل می پردازند. افراد عادت دارند که نتایج اعمال خود و دیگران را کم و بیش مطلوب و دلخواه ارزیابی کنند. ارزش ها (استانداردهائی که بر اساس آنها خوب و بد تعریف می شوند)، جزو ساز و کارهائی است که افراد و گروهها را در گزینش روش زندگی راهنمائی و هدایت میکنند. بدین ترتیب، بخشی از کار آینده پژوهی همانا مطالعه، تبیین، ارزیابی و حتی تدوین معیارهایی است که افراد براساس آنها، آینده های مختلف را مورد ارزیابی و سنجش قرار می دهند.

موضوعات و مسائل آینده نگران در زمانه ما
آینده پژوهان و دیگران که پیرامون آینده مطالعه می کنند. نوشته های متنوع و گسترده ای به جای گذاشته اند. این نوشته ها، به طور کلی شامل بحثها و بر آوردهائی از تصاویر برجسته آینده برای زمانه ماست. صرفنظر از اینکه این تصاویر محتملند و یا نا محتمل، خوشایندند یا ناخوشایند، در مقیاس کوچکند یا وسیع، باید اذعان کرد که تابلوهای رنگارنگی از آینده های ممکن، آینده های محتمل و بهتر را به تصویر کشیده اند تا درامر تفکر، انتخاب و عمل، اطلاعاتی در اختیار افراد عادی و رهبران جامعه قرار دهند، رهبرانی که می کوشند خود، گروه ها، سازمان ها و حتی همه جوامع را به سوی آنچه به عنوان بهترین آینده ممکن تلقی می کنند، سوق دهند. آینده پژوهان به مسائل بسیار متعدد می پردازند که هر یک از آنها متضمن تصاویری مختلف و متناقض از آینده می باشد. به عنوان مثال، موضوع مهم رشد جمعیت را در نظر بگیرید. هم اکنون جمعیت کره زمین به بالاتر از شش میلیارد نفر رسیده است. آیا این رقم قبل از پایان قرن بیست ویکم به حدود 10 تا 11 میلیارد نفر خواهد رسید؟ آیا این جمعیت زیاد می توانند بدون تجاوز و درگیری خشونت بار در روی زمین جای بگیرند؟ اگر جواب منفی است ، آیا می توان رشد جمعیت را کندتر کرد؟ جمعیت بهینه کره زمین برای پیشینه سازی شانس زندگی رضایت بخش برای همه انسانها چقدر است؟ چگونه باید در مورد چنین هدفی به توافق رسید و چگونه می توان درباره ابزار و امکانات رسیدن به این هدف در میان جوامع گوناگون مذاکره کرد؟ البته رشد جمعیت به چندین بعد دیگر از ابعاد آینده بستگی دارد که از جمله می توان به غذای مکفی برای همه یا گرسنگی فراگیر، نابودی یا حفظ منابع طبیعی از آب و نفت گرفته تا جنگل ها و معادن، آسیب های زیست محیطی یا حفظ محیط زیست، اقتصادی پر رونق و موفق یا اقتصادی فاسد، از هم پاشیده و کساد و جهانی که ثروتش را صرف سلاحهای مخرب می کند یا صرف بهروزی و رفاه بشر، صرف جنگ می کند یا صرف صلح اشاره کرد. آیا به راستی میتوانیم جوامع انسانی پایداری بنا کنیم؟
تعداد احتمالات مختلف در آینده، فوق العاده وبسیار زیاد است. علاوه بر مواردی که در بالا اشاره شد.احتمالات دیگر عبارتند از: بهداشت و مراقبت های پزشکی کافی برای همه، زندگی آبرومندانه و شایسته برای افراد، فرصت ازدواج و داشتن فرزند، شغل، مسکن مناسب و رضایت بخش، فرصت تحصیل و یادگیری، این احتمالات در سطح انتزاعی شامل موارد ذیل میشود:
احساس داشتن اختیار، آزادی و قدرت، روشن بینی، احساس سعادت و شادکامی شخصی، آسایش مادی، فرصت آموختن دانش و کسب مهارت ها، بده و بستان محبت و عاطفه، آزادی ابراز عقیده، عدالت و سایر رفتارهای اخلاقی و احترام به دیگران، و البته این احتمالات شامل نقطه مقابل موارد فوق نیز می شود که عبارتند از: شکنجه، بیماری، فلاکت، تحقیر و سرافکندگی، فقر، بی خانمانی، تنهائی، زندان، نفرت، خشونت، جهل، بی عدالتی، فساد و بی بند و باری، ناتوانی و ضعف و ناامیدی.
آینده می تواند در بردارنده پیشرفت های حیرت انگیزی در زمینه های مختلف باشد: مهندسی ژنتیک، فناوری اطلاعات، ارتباطات، روباتیک، معرفت بیشتر نسبت به جهان مادی و اجتماعی، کنترل عواطف، ابر یادگیری، عمر طولانی تر، خردهای ژرف اندیش تر، منابع سرشار انرژی، مروت در روابط انسانی، مشارکت و تصمیم گیری مردمی، حقوق انسانی تضمین شده و تکامل حیات انسانی در فضای خارج از زمین.
به راستی رهآورد آینده چه خواهد بود؟ آینده پژوهان ادعا می کنند که این مسئله تا حدود زیادی بستگی به انتخابهای مردم و اقداماتی دارد که در پیش می گیرند. آینده پژوهان می کوشند با مطالعه منظم آینده های ممکن، محتمل و بهتر و با انتشار اطلاعات، تدوین طرحها و شرکت در بحثهای عمومی در گزینش انتخابهای هوشمندانه و آگاهانه به مردم کمک نمایند. هدف آینده پژوهان این است که اندیشه و ذهن مردم را به سئوال و چالش وادارند. به همین دلیل مردم را ترغیب می کنند تا به بررسی نقادانه عادت رفتاری خود بپردازند، انتخابهای دیگر را نیز مد نظر داشته باشند، در جستجوی پیشامدهائی باشندکه مثلا" ناشناخته است، به تجزیه و تحلیل اهداف و ارزشهای خود بپردازند، نسبت به آینده و کنترلی که احتمالا" روی آن می توانند داشته باشند هوشیارتر باشند و به آزادی و بهروزی نسل آینده بیاندیشند.

نتیجه گیری و حرف آخر
اگر بخواهیم انسان خوبی باشیم، ناگزیر باید آینده پژوه باشیم. از منظر آزادی انسان، تصور آینده های گوناگون و سپس انتخاب میان آنها موضوع بسیار حائز اهمیتی است. عکس این مدعا هم درست است. برای اینکه آینده پژوه خوبی باشیم، باید بخواهیم که انسان خوبی باشیم و به عبارت دیگر نگران رفاه و سعادت دیگران باشیم. در این راستا لازم است بصیرت افراد نسبت به آینده به دانشی فراتر از اینکه "آینده چه هست؟" و حتی فراتر از اینکه "چه می تواند باشد؟" مجهز شود. این بصیرت باید به احساسی از اینکه "آینده چه باید باشد؟"مسلح گردد. حرف آخر اینکه " آینده را ما از کسی به ارث نمی بریم و کسی آنرا به ما نمی بخشد بلکه آینده آن چیزی است که باید تصور کنیم و بسازیم."
منبع: اندیشکده روابط بین الملل

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:5  توسط دانش پژوه  | 

 

چشم‌انداز پردازي يكي از روش‌هاي رايج آينده‌پژوهي است كه در آن افراد، شركت‌ها، سازمان‌ها، كشورها، و... به ترسيم آينده‌ي خود مي‌پردازند. در واقع مي‌توان گفت به زبان ساده، چشم‌انداز يعني بدون هيچ‌گونه محدوديت فكري، خود را در چشم‌اندازهاي كوتاه‌مدت و بلند‌مدت تصور كنيم و اهداف و خواسته‌هاي خودمان را در آن زمان تجسم كنيم. براي مثال اگر 20 ساله هستيم، خود را در 40سالگي تجسم كنيم و فكر كنيم در آن زمان چه جايگاهي در انتظار ماست. در واقع شايد بتوان گفت چشم‌انداز هر فرد نوع پيشرفته‌تري از آرزوهاي فردي به شمار مي‌رود كه شكل علمي به خود گرفته است.

شايد براي شما اين سؤال پيش بيايد كه فرق چشم‌انداز با آرزو چيست؟ در پاسخ بايد بگوييم در مقام مقايسه، آرزو به يك طرح خام مي‌ماند كه هيچ اقدامي براي آن صورت نگرفته ولي چشم‌انداز از طرح خام فراتر مي‌رود و به يك نقشه‌ي عملي تبديل مي‌شود.

چشم‌انداز هر فرد، شركت، سازمان، كشور و ... بر نحوه‌ي عملكرد و تصميم‌گيري آن‌ها مؤثر است. براي مثال فردي كه مي‌خواهد خلبان شود هيچ‌گاه در يك مدرسه‌ي فوتبال نام‌نويسي نمي‌كند. در واقع مي‌توان گفت چشم‌انداز به ما كمك مي‌كند با انتخاب راه صحيح به اهداف خود سريع‌تر، كامل‌تر و راحت‌تر برسيم.

در اين‌جا لازم است براي اطلاع از تأثير چشم‌انداز به برخي نمونه‌هاي موفق آن اشاره شود. يكي از نمونه‌هاي موفقي كه مي‌توان براي نشان دادن قدرت چشم‌انداز ذكر كرد، عملكرد مالزي در جهت توسعه‌ و رشد خود بود. امروزه مالزي در ميان كشورهاي اسلامي به عنوان جامعه‌اي‌ پيشرفته با آينده‌اي رو به رشد شناخته مي‌شود. ولي اگر به گذشته برگرديم، در سال‌هاي نه چندان دور، مالزي نه تنها توسعه‌ي امروز خود را نداشت بلكه اصولاً جامعه‌اي فقير و عقب‌افتاده بود كه كمتر كسي به توسعه‌ي آن اميدوار بود. در اين ميان ناگهان از سوي ماهاتير محمد نخست‌وزير اين كشور طرحي مطرح شد كه بر مبناي آن مالزي مي‌بايست تا سال 2020 به يكي از هشت كشور صنعتي جهان بدل مي‌شد؛ آرماني بزرگ كه خيلي سخت مي‌شد آن را تصور كرد. پس از اين تصميم بود كه دولت و مردم با همكاري هم، اراده كردند كه براي دست‌يابي به اين هدف متعالي تلاش كنند و ديري نگذشت كه برنامه‌ريزي براي نيل به آرمان مالزي 2020 شروع شد و تا جايي پيش رفت كه امروزه ديگر تصور آرمان "مالزي2020 " چندان دشوار نيست.

در كشور ما نيز اين امر اگر‌چه خيلي دير ولي خوش‌بختانه در سال‌هاي اخير مورد توجه قرار گرفته و تدوين چشم‌انداز 20 ساله‌ي كشور در افق 1404 در همين راستا صورت گرفته است. بر اساس سند چشم‌انداز 20 ساله، در افق 1404، ايران كشوري است توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و انقلابي، الهام‌بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بين‌الملل.

با مواردي كه ذكر شد احتمالاً با چشم‌انداز و قدرت اعجاز آن آشنا شده‌ايد ولي سؤالي كه در اين‌جا پيش خواهد مي‌آيد اين است كه چگونه چشم‌انداز خود را ترسيم كنيم.

يك راه ساده براي ترسيم چشم‌انداز شخصي اين است كه در يك محيط آرام چشمهايتان را ببنديد و ذهن خود را متمركز كنيد. خود را در 20 سال آينده تصور كنيد. چه جايگاه، شخصيت و مقامي را براي خود تصور مي‌كنيد. اين كار ارتباط معنا‌داري با قدرت تخيل و رويا‌‌پردازي شما دارد. احتمالاً در اولين مرحله به نتيجه‌ي مطلوب نمي‌رسد و براي نهايي‌شدن به چندين مرحله تمرين و تمركز نياز داريد. مهم اين است كه نا اميد نشويد و با انگيزه و نشاط كافي كار را دنبال كنيد. 

گاهي مواقع ممكن است با تغيير سن و افزايش آگاهي و اطلاعات شما هم كامل‌تر شود و روش‌هاي بهتري را ارايه بدهيد. اين‌هم نگران كننده نيست و كاملاً طبيعي است. در واقع اگر در دو سن مختلف به يك موضوع يك‌سان نگريسته شود عجيب است و احتمالاً مشكلي وجود دارد.

پيشنهاد اكثر افراد اين است كه چشم‌انداز خود را مكتوب كنيد و ارزش‌هاي مورد نظر خود را به‌صورت خلاصه در آن ذكر كنيد. براي چشم‌انداز خود يك اسم يا علامت اختصاصي طراحي كنيد و آن را در جايي بگذاريد كه دائماً در معرض ديد شما باشد.

رعايت اين نكته به شما كمك مي‌كند تا هميشه به‌ياد آرمان خود باشيد و با آن زندگي كنيد و همين امر  تأثير شگرفي در تضمين موفقيت شما خواهد داشت.

منبع: نویسنده : سید عبدالمجید زواری/ سایت اندیشکده روابط بین الملل

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:59  توسط دانش پژوه  | 

درآمد: زندگي‌ آدمي‌ و آينده ‌نگري‌
آينده ‌نگري‌ به‌ ديرينگي‌ خودآگاهي‌ تاريخي‌ آدمي‌ است‌. از آن‌ زمان‌كه‌ آدمي‌ به‌ هستي‌ تاريخمند و سپس‌، تاريخمندي‌ هستي‌ خويش‌اندك‌ آگاهي‌ يافت‌، پيش‌بيني‌ و نيز پيشگويي‌ رويدادهاي‌ گوناگون‌آينده‌، بويژه‌ رويدادهاي‌ طبيعي‌ و سياسي‌ - اجتماعي‌ از اهميتي‌ گاه‌سرنوشت‌ساز برخوردار شد. جادوگران‌ و طالع‌بينان‌، در كنار تجربه ‌آموختگان‌ انديشه‌گر قوم‌، هريك‌ به‌ گونه‌يي‌، از سير حوادث‌ وآينده‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ گفتند و پيش‌بيني‌ روشمند فراطبيعي ‌نگرانه‌، تبلور خويش‌ را در تبيين‌ اسطوره‌يي‌ جهان‌ و ادوارگوناگون‌ سير حوادث‌ و نقشبازي‌ شخصيتهاي‌ فراتاريخي‌ يافت‌ وجهان‌نگري‌ نظام‌مند هر قوم‌ پديد آمد.
واقعيت‌ سرسخت‌ طبيعت‌ و اجتماع‌ عرضه‌ طرحي‌واقع‌گرايانه‌تراز سير رويدادها را تحميل‌ كرد و آرام‌ آرام‌ فيلسوفان‌ طبيعت‌ وفيلسوفان‌ تاريخ‌ پديد آمدند تا تبييني‌ عقلانيتر و مرتبط با واقعيت‌گذشته‌ و حال‌ از رويدادها و آينده‌ سير آنها عرضه‌ كنند و بدين‌سان‌علوم‌ طبيعي‌ و درصدد آنها فلسفه‌ سياسي‌ و جامعه‌شناسي‌ و كمابيش‌ آميخته‌ با نگرشهاي‌ كل‌گرايانه‌ گوناگون‌ فلسفي‌ از سوي‌ ديگر، شكل‌گرفيند و در هر روز تاريخي‌ به‌ كشف‌ عرصه‌يي‌ جديد رسيدند.

گام‌ يكم‌: علم‌، فلسفه‌، و آينده ‌نگري‌
به‌ اين‌ ترتيب‌، دانش‌، در معناي‌ عام‌ و خاص‌ كهن‌ و نوين‌ خويش‌با آينده‌نگري‌ و پيش‌بيني‌ آينده‌ همراه‌ بود و چنان‌ شد كه‌ توانمندترين‌مكتبهاي‌ فلسفه‌ علم‌ سده‌ بيستم‌ قدرت‌ پيش‌بيني‌ را از ويژگيهاي‌ علم‌و گزاره‌هاي‌ علمي‌ دانستند.
علوم‌ طبيعي‌، بنابر ماهيت‌ خويش‌، ويژگي‌ و توان‌پيش‌بيني‌كنندگي‌ خود را در تماشاكه‌ تمدن‌ پيشرونده‌ آدمي‌ به‌ نمايش‌گذاشت‌. ماهيت‌ موضوع‌ و روش‌ علوم‌ طبيعي‌ بيشترين‌ شمارانديشمندان‌ را به‌ توافقي‌ فراگير در خصوص‌ روابط علت‌ و معلولي‌رويدادها، شمار نسبتا اندك‌ عوامل‌ اثرگذار در يك‌ دستگاه‌ يا يك‌جريان‌، و نهايتا، پيش‌بيني‌پذيري‌ رويدادهاي‌ طبيعي‌ را تشكيل‌ داد وطيفي‌ از جبرگراي‌، باشدت‌ و ضعفهاي‌ گوناگون‌ پديد آمد كه‌ تنهااصل‌ عدم‌ قطعيت‌ هايزنبرك‌ و بروايت‌ رسمي‌ مكانيك‌ كوانتمي‌ (مكتب‌ كپنهاگ‌) ضربه‌ئي‌گران‌، دست‌ كم‌ در عرصه‌ زيراتمي‌، بر آن‌وارد ساخت‌. اما به‌ هر حال‌ در اين‌ روايت‌ نيز (اصل‌ انطباق‌) جهان‌متعارف‌ را چونان‌ حالتي‌ حدي‌ در زير فرمان‌ عليت‌ نگه‌ داشت‌ وموضوع‌ پيش‌بيني‌، دست‌ كم‌ در جهان‌ فرااتمي‌، تقريبا از سوي‌ همه‌دانشوران‌ پذيرفته‌ شد.
در علوم‌ انساني‌، ماهيت‌ موضوع‌ و روش‌ همواره‌ موجب‌جلوه‌يي‌ شديد يا ضعيف‌ از اصل‌ عدم‌ قطعيت‌، در كنار جبرگرايي‌تاريخي‌ ـ اجتماعي‌ و تاريخي‌گراييهاي‌ گوناگون‌، شده‌ است‌. اما درعلوم‌ انساني‌ نيز، از همان‌ سپيده‌دمان‌ تاريخ‌، پيش‌بيني‌ آينده‌، آمادگي‌براي‌ آن‌ و حتي‌ طراحي‌ آينده‌ و كوشش‌ براي‌ تعيين‌ آگاهانه‌ و ارادي‌تاريخ‌، دغدغه‌ خاطر فرزانگان‌ قوم‌ و بويژه‌ فيلسوفان‌ بوده‌ است‌.كتاب‌ جمهوري‌ (رآيين‌ كشورداري‌) افلاطون‌ مثل‌ اعلاي‌ طراحي ‌فيلسوفانه‌ جامعه‌، بر پايه‌ تبيين‌ فلسفي‌ خاص‌ جهان‌، است‌. مصلحان‌اجتماعي‌، سياستمداران‌، و حتي‌ عارفان‌، سوفيستهاي‌ رنگارنگ‌ وآشوب‌گرايان‌ (رآثار شيستهاي‌) گوناگون‌، هر يك‌ به‌ گونه‌اي‌، به‌ آينده‌نظر داشته‌اند. گذشته‌ از جامعه‌ مطلوب‌ آينده‌انديشان‌ ديني‌، نخستين‌نمود ترسيم‌ جامعه‌ مطلوب‌ آينده‌ رادر آثار فيلسوفان‌ مي‌يابيم‌ كه‌ درچارچوب‌ نگرش‌ فلسفي‌ خاص‌، و متأثر از اوضاع‌ سياسي‌ ـ فرهنگي‌ـ اقتصادي‌ ـاجتماعي‌ جاري‌، آرمانشهر خويش‌ را بر تاروپود تخيل‌فلسفي‌ طرح‌ مي‌كنند و نامهايي‌ برگرفته‌ از جهان‌بيني‌ و آرمانهاي‌مرتبط با آن‌ بر آرمانشهرها مي‌نهند: از شهر خدا (ي‌آوگوستين‌)قديس‌ و مدينه‌ فاضله‌ (ي‌ فارابي‌) تا شهر آفتاب‌ (كامپانلا) و اتوپيا(ي‌ مور). ابن‌ خلدون‌ مي‌كوشد تا از نيروهاي‌ محركه‌ جوامع‌ و تاريخ‌تبييني‌ علي‌ به‌ دست‌ دهد. سپس‌، بر پايه‌ ميراث‌ تحليلگران‌ پيشروي‌چون‌ فرانسيس‌ بيكن‌، تحليل‌گراني‌ چون‌ فوريه‌، ريكاردو،سن‌سيمون‌ و نهايتا ماركس‌ از يك‌ سو و آدام‌ اسميت‌ و جان‌استوارت‌ ميل‌ از سوي‌ ديگر، فلسفه‌ سياسي‌ به‌ سوي‌ علمي‌ شدن‌ گام‌برمي‌دارد و در نگاه‌ به‌ آينده‌ ماركي‌ از صرف‌ (تعبير جهان‌) (بسان‌كاري‌ كه‌ به‌ گمان‌ او مشغله‌ فيلسوفان‌ پيش‌ از او بوده‌ است‌) دست‌مي‌كشد و بر آن‌ است‌ تا، به‌ مثابه‌ يك‌ فيلسوف‌، به‌ (تغيير جهان‌)بپردازد. نسلهاي‌ رنگارنگ‌ پس‌ از او، از مخالف‌ و موافق‌، هر يك‌ به‌گونه‌اي‌ به‌ آينده‌ انديشيده‌اند و اين‌ امر با رشد جامعه‌ و جمعيت‌ وپديد آمدن‌ مسائلي‌ حياتي‌، اهميت‌ خويش‌ را بر تارك‌ مبرمترين‌مسائل‌ بشري‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌.

گام‌ دوم‌: مباني‌ آينده‌ شناسي‌
هرگونه‌ آينده‌نگري‌ نيازمند آينده‌شناسي‌ است‌ و آينده‌شناسي‌، بااتكاء بر پيشفرضهايي‌ در خضوض‌ وجود گونه‌اي‌ ارتباط و توالي‌ميان‌ رويدادها، نيازمند آينده‌پژوهي‌ است‌.
آينده‌شناس‌ بر آن‌ است‌ تا آينده‌ وضعيت‌ يك‌ جزء يا يك‌ نظام‌كوچك‌ يا بزرگ‌ اجتماعي‌ يا طبيعي‌ را بشناسد. او در آينده‌شناسي‌،آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌، از نگرش‌ خاصي‌ درباره‌ چگونگي‌ پيوندرويدادها برخوردار است‌.
در اين‌ نوشته‌، نگارنده‌ تنها به‌ آينده‌شناسي‌ اجتماعي‌ (در جلوه‌هاو زير رشته‌هاي‌ گوناگون‌ آن‌) توجه‌ دارد و به‌ آينده‌شناسي‌ در زمينه‌ ورويدادها و پديده‌هاي‌ طبيعي‌ نمي‌پردازد.
شناخت‌ دقيق‌ آينده‌ بر دو پايه‌ استوار است‌:
1ـ اين‌ پيشفرض‌ اثبات‌ شده‌ يا پذيرفته‌شده‌ كه‌ آينده‌ ادامه‌ حال‌ است‌جنان‌ كه‌ حال‌ ادامه‌ گذشته‌ است‌. بدين‌ معني‌ كه‌ با دانستن‌ حالت‌ يك‌نظام‌ در هر زمان‌ و با دانستن‌ چگونگي‌ فرايند تحول‌ آن‌ نظام‌ مي‌توان‌هر حالت‌ آتي‌ آن‌ را تعيين‌ كرد (چنان‌ كه‌ هر حالت‌ گذشته‌ آن‌ نيزتعيين‌پذير است‌). چنين‌ ديدگاهي‌ در طيف‌ گسترده‌ و رنگارنگ‌جبرگرايي‌ اجتماعي‌ ـ تاريخي‌ جا مي‌گيرد و در منظر آن‌ مي‌توان‌ باشناخت‌ وضعيت‌ كنوني‌ نظام‌ اجتماعي‌ و كاركرد آنها، از وضعيت‌آينده‌ آن‌ اجزا و كاركرد آنها آگاه‌ شد.
2ـ شناخت‌ دقيق‌ همه‌ اجزاي‌ نظام‌، كاركرد آنها و چگونگي‌ ميان‌كنش‌ آنها با عوامل‌ بيرون‌ از نظام‌.
در ارتباط با نخستين‌ پايه‌، انواع‌ فلسفه‌هاي‌ تاريخ‌، با اعتقاد به‌جبر مطلق‌ از يك‌ كران‌ و عدم‌ قطعيت‌ از كران‌ ديگر، بحثهاي‌گوناگوني‌ را مطرح‌ كرده‌اند. جبرگرايي‌ مطلق‌ صورتهاي‌ گوناگوني‌، ازتاريخي‌گراييهاي‌ گوناگون‌، جبر فوق‌طبيعي‌، جبرگرايي‌ علمي‌ و... .حركت‌ دوري‌ ر چرخه‌يي‌ را در برمي‌گيرد و عدم‌ قطعيت‌ از اعتقاد به‌نقش‌ بي‌همتاي‌ شخصيت‌ در تاريخ‌ تا تبيين‌ آشوب‌انديشانه‌ و اعتقادبه‌ تفويض‌ و اختيارمطلق‌ را، در فلسفه‌هاي‌ گوناگون‌، از نگرش‌بعضي‌ از نحله‌هاي‌ ديني‌ تا اگزيستاليسم‌سارتري‌، شامل‌ مي‌شود.
در ارتباط با دومين‌ پايه‌، شناخت‌ اجزا، از يك‌ سو، بر قبول‌ وجودارتباط عيني‌ ميان‌ اجزاي‌ نظام‌ و كنش‌ و واكنش‌ ميان‌ آنها و عوامل‌بيرون‌ از نظام‌ و از شوي‌ ديگر، بر امكانپذيري‌ شناخت‌ عينيت‌ اجزا،ارتباط ميان‌ آنها، و كنش‌ و واكنش‌ آنها با يكديگر و با عوامل‌ بيرون‌ ازنظام‌ استوار است‌.
هرگاه‌ وجود ازتباط علت‌ و معلولي‌ خاصي‌ را ميان‌ اجزاي‌تشكيل‌دهنده‌ يك‌ نظام‌ اجتماعي‌ و ميان‌ حالات‌ اجزا در زمانهاي‌مختلف‌ و در سير تاريخي‌ كليت‌ نظام‌ بپذيريم‌ اين‌ نكته‌ را نيز بايدبپذيريم‌ كه‌، از يك‌ سو، اجزاي‌ دروني‌ و بيروني‌ نظام‌ چنان‌ متعددندكه‌ شناخت‌ اجزا، ارتباطها و ميان‌ كنشها، كاركردها، فرايندها و درنهايت‌، شناخت‌ برايند كلي‌ حركت‌ نظام‌ بسيار دشوار است‌ و از سوي‌ديگر، عامل‌ انساني‌، با عدم‌ قطعيتهاي‌ خاص‌ خود در تأثيرگذاري‌،دخالت‌ دارد و از قطعيت‌ چگونگي‌ تحولي‌ نظام‌ مي‌كاهد.

گام‌ سوم‌: تثبيت‌ آينده ‌شناسي‌ و آينده ‌پژوهي‌
علي‌رغم‌ وجود ديدگاهها و تبيينهاي‌ گوناگون‌ در خصوص‌آينده‌نگري‌ و آينده‌شناسي‌، علاقه‌ آدمي‌ به‌ آينده‌ متن‌ مشترك‌ همه‌آينده‌شناسيها را تشكيل‌ داده‌ است‌. آدمي‌ همواره‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌روشهاي‌ نظام‌مند و قانونمند و قانونمند براي‌ پيش‌بيني‌ تحولاتن‌آينده‌، بويژه‌ در ارتباط با پديده‌هاي‌ جوي‌ و ديگر پديده‌هاي‌ طبيعي‌ وهمچنين‌ پديده‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، بوده‌ كه‌ اين‌ خود برپيشفرض‌ وجود نظم‌ ويژه‌ در سير رويدادها استوار بوده‌ است‌. درسير تمدن‌ غيبگويان‌، فال‌بينان‌، اخترگويان‌، شاعران‌ پيشگو جاي‌خود را به‌ فيلسوفان‌، اخترشناسان‌ و دانشمندان‌ علوم‌ طبيعي‌ و علوم‌انساني‌ دادند. با پديد آمدن‌ حوزه‌هاي‌ معرفتي‌ گوناگون‌ در علوم‌طبيعي‌ و علوم‌ انساني‌ و رشد تخصص‌گرايي‌ و افزون‌ شدن‌ عوامل‌ ومسائل‌ اجتماعي‌ آينده‌شناسي‌ به‌ دوران‌ نوين‌ احراز هويت‌ پا نهاد و،پس‌ از تلاشهاي‌ گرانقدر ه‌.ج‌.ولز در پيش‌بيني‌ و طراحي‌ آينده‌اوسيپ‌ فلشتايم‌ آينده‌نگر آلماني‌، در سال‌ 1322 اصطلاح‌(آينده‌شناسي‌) را در ارتباط با برنامه‌هاي‌ مربوط به‌ سمتگيري‌ جوامع‌نسبت‌ به‌ آينده‌ ساخت‌. با تلاشهاي‌ پرتوان‌ دوژوونل‌ فرانسوي‌ و فرديولاك‌ هلندي‌، توجه‌ به‌ طرح‌ريزي‌ آينده‌ محتمل‌ و مطلوب‌ و توانايي‌آدمي‌ در به‌ اصور درآوردن‌ آينده‌ اهميتي‌ ويژه‌ يافت‌.
با پديد آمدن‌ و تثبيت‌ حوزه‌ آينده‌شناسي‌ در اروپا (آينده‌پژوهي‌)(FS) در امريكا آغاز شد و بسرعت‌ رشد كرد و بويژه‌ مؤسسه‌ هادسن‌ ومؤسسه‌ پژوهشي‌ استفزد و كساني‌ چون‌ هرمن‌كان‌، و يليس‌ هارمن‌ ورابرت‌ ثئوبالد جايگاهي‌ ويژه‌ به‌ آينده‌پژوهي‌ بخشيدند و با تأسيس‌(انجمن‌ آينده‌ جهان‌) توجه‌ مردم‌ به‌ مطالعه‌ آينده‌ و برنامه‌ريزي‌ آينده‌بيش‌ از پيش‌ جلب‌ شد چنان‌ كه‌ در (نخستين‌ كنفرانس‌ جهاني‌ آينده‌)در تير ماه‌ 1359 كه‌ در تورنتوي‌ كانادا برگزار شد، بيش‌ از 6000 نفرشركت‌ كردند.
پس‌ از ادبيات‌ آرمانشهري‌ چندين‌ سده‌يي‌، آينده‌شناسي‌، دراواسط سده‌ بيستم‌، عمدتا در ارتباط با مسائل‌ نظامي‌ آغاز شد وپيش‌بيني‌ فن‌شناسي‌ و مسائل‌ راهبردي‌ نظامي‌ به‌ صورت‌ آماج‌آينده‌پژوهي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ درامد. نخست‌ تئودوركارمان‌در (به‌ سوي‌ افقهاي‌ تازه‌) (1947/1326) نمونه‌اي‌ كلاسيك‌ از پيش‌بيني‌ فن‌شناختي‌ را عرضه‌ كرد و همزمان‌ با (دباره‌ جنگ‌ گرماهسته‌يي‌) (1960/1339) بررسي‌ پيوند ميان‌ تحولات‌ سلاح‌ وراهبرد نظامي‌ را به‌ نقطه‌ عطفي‌ در تحليل‌ آينده‌نگرانه‌ آينده‌شناختي‌رساند و اولاف‌ هلمر رياضيدان‌ به‌ تدوين‌ ميناي‌ نظري‌ بهره‌گيري‌ ازنظر تخصصي‌ در پيش‌بيني‌ پرداخت‌. با (فن‌ حدس‌) (1964/1343)،اثر برتران‌ دو ژوونل‌ آينده‌شناسي‌ به‌ سوي‌ كسب‌ شالوده‌ عقلاني‌ وفلسفي‌ حركت‌ كرد. ابتكار (فرهنگستان‌ فنون‌ (ر هنرها) و علوم‌امريكا) در تشكيل‌ كميسيوني‌ درباره‌ سال‌ 2000 بحث‌ عرضه‌ برنامه‌و پيش‌بيني‌ الگوهاي‌ اجتماعي‌ براي‌ طراحي‌ نهادهاي‌ جديد را به‌عرصه‌اي‌ علمي‌ ـ دانشگاهي‌ كشاند. گزارشي‌ كه‌ اين‌ كميسيون‌ درسال‌ 1346 عرضه‌ كرد نخستين‌ مطالعه‌ جامع‌ و گستردهئآينده‌شناسي‌ در امريكاست‌. دنيس‌ ميدوز و همكارانش‌ در (مؤسسه‌فن‌شناسي‌ مسچوسيتس‌) ((M.I.T. بر پايه‌ بررسيهاي‌ باشگاه‌ رم‌ دست‌ به‌بررسي‌ نئوكلاسيك‌ معروفي‌ زدند كه‌ در سال‌ 1351 (ر1972) به‌صورت‌ كتاب‌ معروف‌ (محدوديت‌ رشد) عرضه‌ شد. در اين‌ اثر پنج‌عامل‌ (جمعيت‌)، توليد (مواد غذايي‌، آلودگي‌ محيط زيست‌)،(بهره‌برداري‌ از منابع‌ احياء نشدني‌)، و (فرايند صنعتي‌ شدن‌) باديدگاهي‌ مالتوسي‌ مورد توجه‌ قرار گرفتند. آنان‌ با تكيه‌ بر فرضيه‌هاي‌مستخرج‌ از الگوي‌ كامپيوتري‌ كنش‌ و واكنش‌ ميان‌ گرايشهاي‌اجتماعي‌ - اقتصادي‌ گوناگون‌ در جهان‌ و با بدبيني‌ نسبت‌ به‌ نهادهاي‌موجود و با توجه‌ به‌ گسترش‌ بي‌زويه‌ شهرها، بيكاري‌، بي‌اعتباري‌ارزشهاي‌ سنتي‌، تورم‌، بحرانهاي‌ اقتصادي‌ ملي‌ ـ بين‌المللي‌ و بااحساس‌ بي‌بست‌ ناشي‌ از امكان‌ناپذيري‌ تداوم‌ رشد به‌ شيوه‌ كنوني‌،توجه‌ خود را به‌ رشد جمعيت‌، توسعه‌ صنعتي‌، آلودگي‌ فزاينده‌ محيطزيست‌، توليد ناكافي‌ غذا و از ميان‌ رفتن‌ منابع‌ طبيعي‌ معطوف‌ساختند و با تأكيد بر رشد آنها به‌ صورت‌ تصاعد هندسي‌، محدوديت‌رشد و فرو پاشي‌ نظم‌ جهاني‌ بر اثر ادامه‌ رشد عوامل‌ منفي‌ با آهنگ‌كنوني‌ را اعلام‌ داشتند و بر لزوم‌ ايجاد انقلابي‌ كوپرنيكي‌ در ذهن‌،براي‌ ارزيابي‌ دوباره‌ اعتقاد به‌ رشد بي‌پايان‌ و اسرافكاري‌ بي‌حد،تأكيد كردند. گزارش‌ دوم‌ باشگاه‌ رم‌ با عنوان‌ (استراتژي‌ براي‌ فردا)خود كوششي‌ در عرضه‌ راه‌ حلي‌ براي‌ اين‌ معضل‌ بود و بر لزوم‌ رشدانداموار در برابر رشد ناانداموار جوامع‌، با توجه‌ به‌ لزوم‌ پيوندانداموارتر بين‌ اجزاي‌ نظام‌ جهاني‌، تاكيد مي‌ورزيد. گزارش‌ جهان‌2000 به‌ رئيس‌جمهور امريكا (سال‌ 1360)بسياري‌ از توصيه‌هاي‌ميدوز و همكارانش‌ را تكرار مي‌كرد كه‌ از آن‌ ميان‌ آهنگ‌ رشد صفربراي‌ جمعيت‌، پايين‌ آوردن‌ سطح‌ توليد صنعتي‌، نياز به‌ مهار آلودگي‌محيط زيست‌، بازيافت‌ مواد، ساخت‌ كالاهاي‌ بادوامتر باتعميرپذيري‌ بيشتر و حركت‌ از ساخت‌ كالاي‌ مصرفي‌ به‌ سوي‌اقتصادي‌ خدماتيتر قابل‌ توجه‌ هستند.

گام‌ چهارم‌: گرايشها و روشها در آينده ‌پژوهي‌
با عشق‌ و بيم‌ آدمي‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ و در پي‌ پيش‌بينيهاي‌ گوناگون‌اسطوره‌اي‌، طالع‌بينانه‌، اخترگويان‌، غيبگويانه‌، تخيلي‌ ـ فلسفي‌ وتاريخي‌ ـ فلسفي‌، با پايان‌ گرفين‌ قرون‌ وسطي‌ و اهميت‌ يافتن‌ روش‌علمي‌ نوين‌ و فزوني‌ گرفتن‌ نقش‌ معرفت‌ و دانايي‌ در قدرت‌ وتوانايي‌ آدمي‌، رويارويي‌ با آينده‌، پيش‌بيني‌ و حتي‌ تغييردهي‌ وطراحي‌ آن‌ اهميتي‌ روزافزون‌ يافت‌. معرفت‌ تاريخ‌ با عبور از نگرش‌اسطوره‌اي‌ به‌ فلسفه‌ تاريخ‌ در جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ آن‌ (از فلسفه‌ تاريخ‌ديني‌، عرفاني‌، روح‌گرايانه‌ تا نگرش‌ اشپنگلر و توين‌بي‌)، پا به‌عرصه‌اي‌ نهاد كه‌ در آن‌ علوم‌ سازمان‌، سيبرسك‌ و نگرش‌ سيستمي‌،و پردازشها و شبيه‌سازيهاي‌ كامپيوتري‌ (به‌ عنوان‌ علم‌ اصلي‌ يا كمكي‌در زمينه‌ تحليل‌ مسائل‌ گوناگون‌ اجتماعي‌) جايگاه‌ ويژه‌اي‌ يافتند.
گروه‌ها و افراد گوناگوني‌ به‌ قصد پيش‌بيني‌ آينده‌، آماده‌ شدن‌براي‌ آن‌ و ت‌.ثيرگذاري‌ بر رويدادهاي‌ آن‌، يافتن‌ راهها و ابزارهاي‌گوناگون‌ برخورد با انواع‌ آينده‌هاي‌ قابل‌ تصور، و به‌ منظور كمك‌ به‌اتخاذ سريع‌ ايستار مناسب‌ در برابر تغييرات‌ اساسي‌ در جامعه‌اي‌ باصنايع‌ پيچيده‌ و ارتباط تنگاتنگ‌ ميان‌ اجزا، به‌ آينده‌پژوهي‌پرداخته‌اند تا با درك‌ روابط موجود ميان‌ اجزاي‌ نظامهاي‌ پيچيده‌اجتماعي‌ از يك‌ سو و روابط موجود از سوي‌ ديگر، قدرت‌ پيش‌بيني‌و تصحيح‌ موضع‌ در برابر آينده‌ پديد آيد.
آينده‌شناسان‌ گوناگون‌، با گرايشهاي‌ متفاوت‌ (از گرايش‌ فلسفي‌تا برخورد پراگماتيستي‌ با مسائل‌ مهم‌ اجتماعي‌) با آينده‌ رو در رومي‌شوند و در تحليل‌ و پيش‌بيني‌ آن‌ از روشهاي‌ گوناگون‌ بهره‌مي‌گيرند. اين‌ روشها طيف‌ گسترده‌ تحليل‌ سياسي‌ با چاشني‌ تخيل‌ تاتحليلهاي‌ كامپيوتري‌، از بندبازيهاي‌ گوناگون‌ در ميان‌ آمار و ارقام‌ تاحدسهاي‌ ساده‌ و از روش‌شناسيهاي‌ علوم‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ تاالگوپردازيهاي‌ ساده‌ را دربرمي‌گيرند و همه‌ متوجه‌ گونه‌اي‌تصميم‌سازي‌ هوشمندانه‌ و آگاهانه‌ در برابر آينده‌ هستند.
آينده‌نگران‌ در برخورد به‌ آينده‌ داراي‌ دو گرايش‌ عمده‌اند. يك‌گرايش‌ بر وضع‌ موجود تكيه‌ دارد و گرايش‌ ديگر بر وضع‌ مطلوب‌.گرايش‌ نخست‌ عمدتا با نگرشي‌ كاوشي‌ ـ توصيفي‌ در پي‌ شناخت‌آينده‌هاي‌ محتمل‌ بر پايه‌ شرايط موجودند و بر آنند تا انواع‌ داده‌هاي‌اجتماعي‌ خاص‌ را به‌ پيامدهاي‌ مطلوب‌ يا بهتر و مرجح‌ هستند وبرآنند تا با به‌ تصور درآوردن‌ آينده‌هاي‌ مطلوب‌ يا مرجح‌ اتخاذتصميمهاي‌ ويژه‌اي‌ را براي‌ دستيابي‌ به‌ آينده‌ موردنظر توصيه‌ كنند.اين‌ دو گرايش‌ را مي‌توان‌ آينده‌شناسي‌ توصيفي‌ و آينده‌سازي‌ ناميد.
روشهاي‌ پيش‌بيني‌ آينده‌ متنوع‌ و بر پايه‌ پيشفرضهاي‌ گوناگون‌ ودر خدمت‌ هدفهاي‌ متنوعند. عده‌اي‌ با فرض‌ همساني‌ رويدادهاي‌كذشته‌ و آينده‌ با تحليل‌ گذشته‌ ساده‌ترين‌ آينده‌شناسيها را عرضه‌مي‌دارند. گروهي‌ با منظور داشتن‌ همه‌ متغيرهاي‌ ذيربط و توجه‌ به‌همه‌ روابط متقابل‌ و آثار محتمل‌ اجزا بر روي‌ همديگر دست‌ به‌توصيف‌ مفصلي‌ از آينده‌ مي‌زنند. افرائي‌ با درنظر گرفتن‌ جنبه‌هاي‌كليدي‌ وضعيت‌ موجود يا وضعيت‌ آتي‌ محتمل‌، با بهره‌گيري‌ ازداده‌پردازيهاي‌ كامپيوتري‌ و خلق‌ الگوهاي‌ خاص‌ به‌ شبيه‌سازي‌ حال‌يا آينده‌ مي‌پردازند و رفتار الگوها را بررسي‌ مي‌كنند تا به‌ پيامدهاي‌آتي‌ دست‌ يابند. كساني‌ به‌ گردآوري‌ و همخواني‌ كردن‌ پيش‌بينيهاي‌متخصصان‌ گوناگون‌ يك‌ حوزه‌ خاص‌ مي‌پردازند تا به‌ اجماع‌متخصصان‌ در ارتباط با سير تحولات‌ در آن‌ حوزه‌ خاص‌ دست‌يابند و سرانجام‌ اشخاصي‌ با مهارتهاي‌ ويژه‌، دست‌ به‌ پيش‌بيني‌رويدادي‌ خاص‌ در وضعيت‌ خاص‌ آتي‌ مي‌زنند و با برخورداري‌ ازسطوح‌ گوناگون‌ آموختگي‌ و مهارت‌، تخصص‌ خود را به‌ مشتريان ‌نيازمندي‌ چون‌ شركتهاي‌ بزرگ‌ مي‌فروشند.

گام‌ پنجم‌: گونه‌هاي‌ آينده ‌پردازي‌
آينده‌پردازيهاي‌ گوناگون‌ را از پايان‌ دوران‌ اسطوره‌اي‌ و آغازدوران‌ فلسفي‌ مي‌توان‌ به‌ سه‌ گروه‌ عمده‌ بخش‌ كرد:
1ـ آينده‌پردازي‌ آرمانشهري‌ و پادآرمانشهري‌، از افلاطون‌ و مورتاهاكسلي‌ و اورول‌.
بي‌گمان‌ آثار اين‌ گروه‌، در هر دو چهره‌ روشن‌ و تاريك‌ خويش‌وبا بهره‌گيري‌ از تحليل‌ وضعيت‌ موجود . در طراحي‌ آينده‌ زيباي‌آرماني‌، يا ترسيم‌ آيندهئ سياه‌ محتوم‌، در چهارچوب‌ عدالت‌خواهي‌ ونفي‌ جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ مسخ‌ و هويت‌زدايي‌ آدمي‌، نوشته‌ شده‌اند وتأثيري‌ عظيم‌ بر نگرش‌ همهئ كساني‌ كه‌ دغدغه‌ آينده‌ را دارند، برجاي‌گذاشته‌اند.
2ـ ترسيم‌ خط سير تمدن‌ آينده‌ جهان‌ بر پايه‌ تحليلهاي‌ سياسي‌خاص‌، از تحليلهاي‌ ماركسيستي‌ تا تحليلها و آينده‌پردازيهاي‌فرانسيس‌ فوكوياما و ساموئل‌ هانتينگتن‌.
با افزايش‌ تحران‌ در نگرش‌ ماركسيستي‌ و بر متن‌ تحولات‌اواخر دهه‌ هفتاد تا اواخر دهه‌ هشتاد ميلادي‌، تحليل‌گران‌ اروپايي‌ وامريكايي‌ در جهارجوب‌ نگرش‌ ليبرال‌ دموكراسي‌ و سرمايه‌داري‌،تحليلهايي‌ را از جامعه‌ جهاني‌ سده‌ بيست‌ويكم‌ عرضه‌ كردند مه‌مهمترين‌ آنها در كتاب‌ (پايان‌ تاريخ‌ و واپسين‌ انسان‌) (اثر فوكوياما، 1992/1371) و مقاله‌ (برخورد تمدنها) (نوشته‌ هانتينگتن‌، تابستان‌1372) عرضه‌ شدند و از ديدگاههاي‌ گوناگون‌ از كشورها مورد نقدقرار گرفتند. فوكوياما چشم‌ به‌ فرايند فراگير شدن‌ ليبرال‌ دموكراسي‌دوخته‌ است‌ و ليبرال‌ دموكراسي‌ را شيوه‌ و نگرش‌ چيره‌ درتعارضات‌ عقيدتي‌ جهان‌، و واپسين‌ شكل‌ حكومت‌ مي‌داند كه‌ نقطه‌پاياني‌ است‌ بر تكامل‌ عقيدتي‌ آدمي‌. فوكوياما كه‌ با تمسك‌ به‌ گونه‌اي‌تاريخي‌گرايي‌ و بي‌توجه‌ به‌ فقر خاص‌ چنين‌ نگرشي‌ حركتي‌جهت‌دار براي‌ تاريخ‌ ترسيم‌ مي‌كند با تحولات‌ اخير در گرايشهاي‌منطقه‌اي‌ گوناگون‌ بي‌گمان‌ ناگزير براي‌ ساده‌ باوري‌ افراطي‌ خويش‌چاره‌اي‌ بيابد.
هانتينگتن‌ سياست‌پيشه‌ با تكيه‌ بر دگرگونيهاي‌ سياسي‌ اخير درجهان‌ مي‌كوشد تا در غالب‌ (برخورد تمدنها) براي‌ چهره‌ پس‌ ازجنگ‌ سرد جهان‌ الگويي‌ سياسي‌ بسازد كه‌ در آن‌ جهان‌ سده‌ بيست‌ ويكم‌ بر متن‌ كشاكش‌ بين‌ تمدنهاي‌ مهم‌، و بويژه‌ كشاكش‌ ميان‌تمدنهاي‌ متحد اسلامي‌ و كنفوسيوسي‌ در يك‌ سو و تمدن‌ غرب‌ درسوي‌ ئيگر، ترسيم‌ مي‌گردد. اروپا اين‌ تحليل‌ در پي‌ عرضه‌ رهنمود به‌دولتمردان‌ امريكا به‌ طور اخص‌ و اردوي‌ سرمايه‌داري‌ و ليبرال‌دموكراسي‌ غرب‌ به‌ طور اعم‌ است‌ و موضعگيريهاي‌ افراد، گروههاشركتها، حزبها، ملتها، و تمدنهايي‌ كه‌ درگيري‌ ميان‌ آنها پيش‌بيني‌ شده‌است‌ داشته‌ باشد. هانتينگتن‌ با عمده‌ كردن‌ مسائلي‌ چون‌ اختلاف‌ميان‌ تمدنها، افزايش‌ خودآگاهي‌ تمدني‌، ثبات‌ اختلاف‌ فرهنگي‌،رشد منطقه‌گرايي‌ اقتصادي‌ و جايگزين‌ شدن‌ مرزهاي‌ دوران‌ جنگ‌سرد با مرزهاي‌ تمدني‌ و با تأكيد بر فزايندگي‌ دشمني‌ ميان‌ اسلام‌ وغرب‌ (يا نگرش‌ غربي‌) درگيري‌ تمدني‌ به‌ طور اعم‌ و درگيري‌ ميان‌تمدن‌ غرب‌ و جبهه‌ متحد تمدنهاي‌ كنفوسيوسي‌ و اسلامي‌ به‌ طوراخص‌ را واپسين‌ مرحله‌ درگيري‌ در جهان‌ نو مي‌داند. دهها تن‌صاحب‌نظر برجسته‌ در سراسر جهان‌ (از جمله‌ در ايران‌) به‌ نقد آراي‌هانتينگتن‌ پرداختند و خود معركه‌اي‌ از آرا پديد آوردند كه‌ عرصه‌پرباري‌ براي‌ پژوهشهاي‌ سياسي‌، عقيدتي‌ و راهبردي‌ است‌.
3ـ تحليل‌ آينده‌ جهان‌ بر پايه‌ داده‌هاي‌ صنعتي‌ و فن‌شناختي‌ ومسائل‌ مربوط به‌ رشد و توسعه‌ در جامعه‌ جهاني‌ (با پيوند تنگاتنگ‌روزافزون‌ ميان‌ اجزاي‌ گوناگون‌ آن‌) بر متن‌ الگوهاي‌ برگرفته‌ ازنگاهي‌ به‌ كليت‌ تاريخ‌ اجتماعي‌. در اين‌ ميان‌ پس‌ از آثار فلشتهايم‌ وكارمان‌ و كان‌ و ژوونل‌ الوين‌ تافلر در 1349 (ر 1970) (شوك‌ آينده‌)را منتشر كرد كه‌ خود چونان‌ ضربه‌اي‌ هشدار دهنده‌ بر اذهان‌روشنفكران‌، ديوان‌سالارها و فن‌سالارها بود. دانيئل‌ بل‌ در 1351 (ر1972) (ظهور جامعه‌ پسا صنعتي‌) را منتشر كرد. فريمن‌ و جاهودا در1357(ر1978) (آينده‌جهان‌: جدال‌ بزرگ‌) را انتشار دادند. پس‌ از آن‌فريمن‌ همراه‌ با پرز به‌ پژوهشهاي‌ نسبتا ژرفي‌ در خصوص‌ انقلابهاي‌فني‌ دست‌ زد. پژوهشگران‌ ديگري‌ چون‌ جوناتان‌ شل‌ و پل‌ كندي‌نيز به‌ آينده‌پژوهي‌ در خصوص‌ زمين‌ و كشورها پرداختند اما تافلر باانتشار كتاب‌ موج‌ سوم‌ (1980/1359) بيش‌ از پيش‌ و در ابعادي‌بي‌سابقه‌، توجه‌ جهان‌ را به‌ خود جلب‌ كرد. با انتشار آثاري‌ چون‌(ورقهاي‌ آينده‌)، (جابه‌ جايي‌ در قدرت‌)، (جنگ‌ و ضد جنگ‌) و(آفرينش‌ تمدني‌ جديد: سياست‌ در موج‌ سوم‌) (كه‌ بعضا با همكاري‌همسرش‌، هايدي‌ تافلر، نوشته‌ شده‌اند) تافلر در زأس‌ آينده‌پژوهان‌و آينده‌شناسان‌ جاي‌ گرفت‌ و توجهي‌ بين‌المللي‌ را به‌ سوي‌ خودمعطوف‌ كرد كه‌ بي‌سابقه‌ بود. بويژه‌ در كشورهايي‌ چون‌ ژاپن‌، چين‌ وكشورهاي‌ در حال‌ پيشرفت‌ آسياي‌ جنوب‌ شرقي‌ به‌ تافلر چونان‌پيامبر آينده‌شناسي‌ نگريستند و (موج‌ سوم‌) بيش‌ از هر كتاب‌ ديگر اونقش‌ انجيل‌ آينده‌شناسي‌ را يافت‌. در كشور ما نيز آثار تافلر ازاستقبالي‌ بي‌سابقه‌ برخوردار شدند.

گام‌ ششم‌: نگرش‌ تافلري‌
الوين‌ تافلر (همراه‌ با همسرش‌، هايدي‌) با نگاهي‌ فراگير به‌تحولات‌ جهان‌ مي‌نگرد. سه‌ اثر مهم‌ (شوك‌ آينده‌)، (موج‌ سوم‌) و(جا به‌ جايي‌ در قدرت‌)با استقلال‌ نسبي‌ و در عين‌ حال‌ وابستگي‌نسبي‌ بخشهاي‌ يك‌ سه‌ گاني‌ (رتريلوژي‌) را تشكيل‌ مي‌ئهند.
تافلر در(شوك‌ آينده‌) از (بحران‌ فراگير در جامعه‌ صنعتي‌ و تأثيردگرگوني‌ جديد بر مردم‌ و نهادها) سخن‌ رانده‌ بود. در (موج‌ سوم‌) بانگاهي‌ به‌ سراسر تاريخ‌ تمدن‌ و بررسي‌ تحولات‌ فن‌شناختي‌ اواسطدهه‌ پنجم‌ سده‌ بيستم‌ به‌ بعد، مي‌كوشد تا الگويي‌ براي‌ تبيين‌ كليت‌تاريخ‌ تمدن‌ و تبيين‌ آينده‌ در وابستگي‌ تكاملي‌ به‌ گذشته‌ عرضه‌ كند وسمتگيري‌ دگرگوني‌ جديد را نشان‌ مي‌دهد. در (جا به‌ جايي‌ درقدرت‌) به‌ بررسي‌ عاملان‌ دگرگوني‌ و چگونگي‌ آن‌ مي‌پردازد.
تافلر با نگرشي‌ جامع‌ به‌ تحولات‌ جوامع‌، و در ابعاد كلان‌،مي‌كوشد تا مباني‌ پيش‌بيني‌ را به‌ دست‌ دهد. او بر آن‌ است‌ تا به‌انقلاب‌ اطلاعاتي‌ جايگاهي‌ تاريخي‌ و تاريخمند ببخشد. او درتحليل‌ رويدادها از قالبهاي‌ گذشته‌ دوري‌ مي‌گزيند و الگوي‌ خاص‌خويش‌ را عرضه‌ مي‌كند و با توجه‌ به‌ الگوي‌ خويش‌ براي‌ پديد آمدن‌و تثبيت‌ ضروري‌ و محتوم‌ موج‌ سوم‌، سئدرگمي‌ كنوني‌ را نتيجه‌تعارض‌ نهفته‌ در نهادهاي‌ نوخاسته‌ موج‌ سومي‌ و نهادهاي‌ ميرنده‌موج‌ دومي‌ مي‌داند. او معتقد است‌ كه‌ با تسلط يك‌ موج‌ خاص‌ بريك‌ جامعه‌ به‌ آساني‌ مي‌توان‌ الگوي‌ توسعه‌ آينده‌ آن‌ را تشخيص‌ داد.از اين‌ رو همه‌ پيشروان‌ بايد با بذل‌ توجه‌ به‌ آينده‌ امور را به‌ سمتي‌هدايت‌ منند كه‌ موج‌ سوم‌ با همه‌ ارزشهاي‌ انساني‌ تحقق‌ يابد.
بسياري‌ از نهادهاي‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ امريكا (از جمله‌ ارتش‌)، ومراكز سياسي‌ ـ تجاري‌ كشورهايي‌ چون‌ چين‌، ژاپن‌ و سنگاپوركوشيده‌اند تا دست‌ به‌ نوسازي‌ موج‌ سومي‌ در نگرش‌ و نظام‌ اداري‌و اجرايي‌ و عملياتي‌ خود بزنند و با تغيير در ساختار خود و متحقق‌ساختن‌ الگوهاي‌ موج‌ سومي‌ تافلري‌ به‌ اتخاذ راهبردها و تاكتيكهاي‌مناسب‌ در سطح‌ كلان‌ برسند.
تافلر علي‌رغم‌ اطلاعات‌ و بصيرت‌ عطيم‌ خود در الگوپردازي‌ وچارگونه‌اي‌ ساده‌انديشي‌ و سردرگمي‌ ميان‌ نوعي‌ تاريخي‌گرايي‌ واعتقاد به‌ جهشهاي‌ كوانتومي‌ است‌. نسبت‌ به‌ خيرخواهي‌ وصلح‌طلبي‌ امريكا نيز دچار ساده‌انديشي‌ است‌. روند تحولات‌اجتماعي‌ و پيش‌بينيها را خطي‌ و تك‌ بعدي‌ مي‌بينند. بيش‌ از انداره‌ به‌اقتصاددانان‌ دل‌ بسته‌ است‌. در اهميت‌ دادن‌ به‌ قدرت‌ كامپيوتر براي‌حل‌ مسائل‌ دچار افراط است‌. بسياري‌ از تحولات‌ شتابدار و ابعاد واقعي‌ محدوديتها و قيدهاي‌ تصميم‌گيري‌ را درك‌ نمي‌كند. آثار اوبي‌گمان‌ سرگيجه‌ در برابر آينده‌ را مي‌كاهد اما نتايج‌ تحليلهاي‌ او درمقياس‌ بزرگ‌ جهاني‌ چندان‌ كاراتر از تحليلهاي‌ چند تن‌ آينده‌شناس‌ناموار نيست‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ تحران‌ و شكست‌ پديد آمده‌ دراردوگاه‌ سوسياليسم‌ در استقبال‌ عمومي‌ از آثار تافلر نقش‌ داشت‌.

ضمن‌ آنكه‌ خوش‌بيني‌ تافلر در برابر بدبيني‌ رهبران‌ جبهه‌هاي‌ديگر آينده‌شناسي‌، مثلا فوكوياما و هانتينگتن‌، خود در نفوذ بيشترآراي‌ تافلر تأثير داشته‌ است‌.

گام‌ هفتم‌: نقدي‌ گذرا بر آينده‌ شناسيها
اينك‌ نمي‌توان‌ از آينده‌شناسي‌ مطلق‌ و از آينده‌شناسي‌ به‌ مثابه‌علم‌ سخن‌ گفت‌. آنچه‌ امروزه‌ آينده‌شناسي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد ياگرفتار كلي‌بافي‌ تخيلي‌ ـ فلسفي‌، تخيلي‌ ـ علمي‌ و تخيلي‌ ـ سياسي‌است‌ و يا از پيش‌بينيهاي‌ كوتاه‌مدت‌ و در عرصه‌هاي‌ محدود پا فراترنمي‌گذارد.
آينده‌شناسيهاي‌ موجود، در جلوه‌هاي‌ گوناگون‌، از ضعفهاي‌خاصي‌ رنج‌ مي‌برند. در اينجا بي‌آنكه‌ بخواهم‌ به‌ آرمانشهرپردازيها ياپاژآرمانشهرپردازيهاي‌ گوناگون‌ بپردازد ( با حفظ ارزشي‌ كه‌ براي‌همه‌ آنان‌، هر يك‌ به‌ دليلي‌ و به‌ نوعي‌ قائل‌ هستم‌) توجه‌ خود را به‌آينده‌شناسيهاي‌ جديد، كه‌ رنگي‌ از علم‌ برخوردارند، معطوف‌مي‌كنم‌.
در پيش‌بيني‌ آينده‌ ضمن‌ آنكه‌ بايد گفت‌ دارا بودن‌ الگو بهتر ازنداشتن‌ آن‌ است‌ اما الگوهاي‌ عرضه‌ شده‌ از دو جهت‌ ناكارآمدهستند; يا بسيار كلي‌ هستند و برآنند تا همه‌ رويدادهاي‌ متنوع‌ جهان‌را بپوشانند (مانند الگوهاي‌ تافلر، فوكئياما و هانتينگتن‌ و حتي‌،الگوهايي‌ كه‌ چه‌ بسا ماركسيستهايي‌ در نظر داشته‌اند و عرضه‌نكرده‌اند) و يا از نظر موضوع‌ و از نظر روش‌ بسيار محدود هستند ومبتني‌ بر ذهنيت‌ محدود الگوپردازند. همواره‌ تفسيرهاي‌ فردي‌ ازرويدادهاي‌ حال‌ و آينده‌ خصلتي‌ ذهني‌ به‌ الگوهاي‌ عام‌ يا خاص‌بخشيده‌ است‌. البته‌، بايد پذيرفت‌ كه‌ موضوع‌ آينده‌شناسي‌ ازپيچيدگي‌ عظيمي‌ برخوردار است‌ كه‌ لاجرم‌ روش‌ آينده‌شناسي‌ راپيچيده‌ مي‌كند و بهره‌گيري‌ از همه‌ علوم‌ مرتبط را ضروري‌ مي‌سازد.
الگوهاي‌ مبتني‌ بر انواع‌ تاريخي‌گراييها نيز، كه‌ كوشيده‌اند دست‌به‌ برونيابي‌ در سير حوادث‌ گذشته‌ تا حال‌ بزنند و آينده‌ را به‌ دنبال‌اين‌ سير پيش‌بيني‌ كنند، دچار نارساييهاي‌ خاص‌ خود هستند.
نظر آنكه‌ پديده‌هاي‌ گوناگون‌ اجتماعي‌ يا سياسي‌ يا فرهنگي‌ يااقتصادي‌ يا فن‌شناختي‌ به‌ خودي‌ خود چند بعدي‌ و برايند تداخل‌چندين‌ حوزه‌ كاركردي‌اند و عوامل‌ گوناگوني‌ در تحقق‌ يا عدم‌ تحقق‌و حتي‌ در چگونگي‌ تحقق‌ ت‌نها مؤثرند، صورتبندي‌ اقيق‌ پيش‌بيني‌و آينده‌شناسي‌ اگر ناممكن‌ نباشد بسيار دشوار است‌. وجود ابعادگوناگون‌ براي‌ موضوعهاي‌ آينده‌شناسي‌ و دخالت‌ رشته‌هاي‌ علمي‌گوناگون‌ در امر آينده‌شناسي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ آينده‌شناسي‌ همواره‌از چند پهلويي‌ و ابهام‌ خاصي‌ صدمه‌ ببيند. چنين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ ازآينده‌شناسان‌ صرفا پديده‌هاي‌ گوناگوني‌ را به‌ دنبال‌ هم‌ و در كنار هم‌چيده‌اند بي‌آنكه‌ بتوانند ارتباط انداموار و رنده‌اي‌ ميان‌ آنها برقراركنند.
آينده‌شناسيهاي‌ موجود همواره‌ تأكيدي‌ بيش‌ از حد بر فن‌شناسي‌به‌ عنوان‌ متناي‌ تحولات‌ داشته‌اند و وزن‌ و بهايي‌ بيش‌ از حد براي‌فن‌شناسي‌ قائل‌ شده‌اند. اين‌ امر عمدتٹ متأثر از موفقيتهاي‌فن‌شناختي‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ است‌ اما فن‌شناسي‌ از موقعيت‌ چنان‌بي‌همتايي‌ در تحولات‌ حال‌ و آينده‌ جامعه‌ برخوردار نيست‌.
ميان‌ آينده‌شناسان‌ توافق‌ عالي‌ درباره‌ روش‌شناسي‌ وجود ندارد.روشهاي‌ پيش‌بيني‌ متنوعند و آينده‌شناسين‌ از حدس‌ گرفته‌ تاتحليلهاي‌ آماري‌ و داده‌پردازيهايي‌ پيچيده‌ كامپيوتري‌ و نيز قدرت‌انتزاع‌ و تخيل‌ بهره‌ گرفته‌ از اشراف‌ نسبت‌ به‌ شرايط موجود و روندحوادث‌ را مورد استفاده‌ قرار مي‌دهند و هنوز نتوانسته‌اند به‌ روشي‌عيني‌ و مطمئن‌ در پيش‌بيني‌ دست‌ يابند و اين‌ خود به‌ گونه‌اي‌ منشأعدم‌ قطعيت‌ در پيش‌بيني‌ و معيارين‌ نشدن‌ آينده‌شناسي‌ است‌.بسياري‌ از آينده‌شناسان‌ گرفتار ابزارگرايي‌، ذهنيت‌پردازي‌،عمل‌گرايي‌، روزمرگي‌ و دنباله‌روي‌ خاص‌ از حوادثند و همواره‌ به‌دنبال‌ تغيير روشها و نگرشهاي‌ خود از تجربه‌اي‌ به‌ تجربه‌ ديگرهستند.
نوعي‌ آرمانشهرپردازي‌ بر آينده‌شناسان‌ خوشبين‌ و نوعي‌پاذآرمانشهرپردازي‌ بر آينده‌شناسان‌ بدبين‌ حكمفرماست‌. آنان‌ درآينده‌شناسيهاي‌ خود گرفتار نوعي‌ آينده‌پردازي‌ متأثر از پيشفرضها وپيشداوريها و تجريدهاي‌ خوشبينانه‌ يا بدبينانه‌اند. نگرش‌ حاكم‌ برداستانهاي‌ علمي‌ تخيلي‌ نيز در ديدگاه‌ آينده‌شناسان‌ تأثير داشته‌است‌.
آينده‌شناسان‌ در تصوير خطرهايي‌ كه‌ آينده‌ انسان‌ را تهديدمي‌كنند (مثلا، جنگ‌ هسته‌اي‌) دچار نوعي‌ افراط يا تفريط بوده‌اند. برتعيين‌ قيدها و شرطها و همچنين‌ اهميت‌ دادن‌ به‌ محدوديتي‌ از چندمحدوديت‌ رشد (اجتماعي‌، فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و طبيعي‌)،نوعي‌ يكسونگري‌ حاكم‌ است‌. بي‌طرفي‌ علمي‌ از كار پژوهشي‌ اكثرآينده‌شناسان‌ غايب‌ است‌ و آثار بعضي‌ از مصلحان‌، فيلسوفان‌،هنرمندان‌ و دانشمندان‌ به‌ دور از واقعيت‌ و واقع‌بيني‌ است‌.

گام‌ هشتم‌: به‌ سوي‌ آينده ‌شناسي‌ علمي‌ و تأسيس ‌پژوهشگاه‌ آينده شناسي‌
اغراق‌ نيست‌ اگر بگوييم‌ آينده‌شناسي‌ تاكنون‌ بيشتر يك‌ جنبش‌اجتماعي‌ بوده‌ است‌ تا يك‌ علم‌ اجتماعي‌. اما، بي‌گمان‌، مي‌تواندروزي‌ به‌ صورت‌ يك‌ علم‌ درآيد: يك‌ علم‌ اجتماعي‌ بهره‌گير از علوم‌ديگر، با همه‌ عدم‌ قطعيتهايي‌ كه‌ چنين‌ علمي‌ به‌ خودي‌ خود و با ارث‌بردن‌ از علوم‌ ديگر، خواهد داشت‌.
آينده‌شناسي‌، از زمان‌ فلشتايم‌ تاكنون‌ راه‌ دراز و پرپيچ‌ و خمي‌ راپيموده‌ است‌. او آينده‌شناسي‌ را (علم‌ نو) در پيش‌بيني‌ قلمداد كرده‌بود و مدعي‌ تدوين‌ نوعي‌ (فلسفه‌ آينده‌)ي‌ فراطبقاتي‌ در برابر(ايدئولوژي‌) و (اوتوپيا) بود. اما نه‌ او به‌ چنان‌ علمي‌ دست‌ يافت‌ و نه‌اخلاف‌ او; هر چند تلاشهاي‌ آنان‌ در شكل‌گيري‌ علمي‌ موضوع‌ وروششناسي‌ اين‌ (علم‌ نو) نقش‌ زيادي‌ داشت‌. با پيچيده‌تر شدن‌مسائل‌ جامعه‌ و با افزايش‌ بحرانها و ازدياد نگرانيها، علاقه‌ به‌آينده‌شناسي‌ افزايش‌ مي‌يابد. اينك‌ جز در زمينه‌هاي‌ محدود حرفه‌اي‌و از زرف‌ افراد حرفه‌اي‌، از (حدس‌) در پيش‌بيني‌ استفاده‌ چنداني‌نمي‌شود و البته‌ حدسي‌ كه‌ در (فن‌) آن‌ كساني‌ چون‌ برتران‌ دوژوونل‌كوشيده‌اند خود از بار علمي‌ زيادي‌ برخوردار است‌.
اينك‌ انسان‌ بايد با تلاشي‌ آگاهانه‌ به‌ سويي‌ حركت‌ كند نه‌ تنهاآينده‌ را بشناسد بلكه‌ آن‌ را بسازد. در اين‌ صورت‌ البته‌ آينده‌ امرمحتوم‌ و محققي‌ نيست‌ كه‌ متعلق‌شناسسايي‌ واقع‌ شود. اين‌ ازباطلنماها (رپارادكسها)ي‌ خاصي‌ است‌ كه‌ در اينجا وجود دارد: اگرآينده‌شناسي‌ موضوعيت‌ و حقيقت‌ دازد پس‌ موضوع‌ آن‌، يعني‌(آينده‌)، از واقعيت‌ و عينيت‌ خاصي‌ برخوردار است‌ كه‌ گونه‌اي‌حتميت‌ و جبر و تحقق‌ ناگزير را به‌ ذهن‌ خطور مي‌دهد و (ساختن‌)در مورد چنين‌ آينده‌اي‌ معني‌ ندارد. اين‌ به‌ گونه‌اي‌ مسأله‌ جبر واختيار را در خصوص‌ امور آينده‌ مطرح‌ مي‌كند كه‌ پرداختن‌ بدان‌مجال‌ ديگري‌ را مي‌طلبد. اما در هر حال‌ در نگاه‌ انسان‌ مختارآينده‌سازي‌ و آينده‌شناسي‌ ملازم‌ يكديگرند. آينده‌شناسي‌ هرگز به‌معناي‌ پيش‌بيني‌ براي‌ آماده‌ شدن‌ به‌ منظور رويارويي‌ منفعلانه‌ با آينده‌محتوم‌ نيست‌. در همه‌ علوم‌ پيش‌بيني‌ بخشي‌ از ثمرات‌ شناخت‌ است‌و گزاره‌هاي‌ علمي‌ پيش‌بيني‌ را در خود نهفته‌ دارند. اماپيش‌بيني‌ تنهادر حالتي‌ مي‌تواند معني‌ داشته‌ باشد كه‌ اول‌، روابط علت‌ و معلولي‌ميان‌ حال‌ و آينده‌ برقرار باشد، دوم‌ وضع‌ موجود را كاملا بشنماسيم‌و سوم‌، چگونگي‌ فرايند تحول‌ حال‌ به‌ آينده‌ را دقيقا بدانيم‌ تا ازوضع‌ كنوني‌ بتوانيم‌ وضع‌ آتي‌ را استنتاج‌ كنيم‌. با فرض‌ تحقق‌ اين‌شرايط ما هرگز نمي‌خواهيم‌ در برابر آينده‌ منفعل‌ باشيم‌. ما برآنيم‌ تاآينده‌ را شكل‌ دهيم‌ و اين‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ واقعيت‌تخشيدن‌ به‌ آينده‌اي‌ هستيم‌ كه‌ به‌ خودي‌ خود از سير عادي‌ وضعيت‌كنوني‌ نتيجه‌ نمي‌شود. ثانيا وضع‌ موجود را كاملا بشناسيم‌، ثالثا نقش‌خود را به‌ عنوان‌ عواملي‌ آگاه‌ و برخوردار از هر گونه‌اي‌ اختيارتشخيص‌ دهيم‌، رابعا از امكان‌ اهمال‌ اختيار آگاهانه‌ خود براي‌ سيردادن‌ حال‌ به‌ سوي‌ آينده‌اي‌ مطلوب‌، بر بستر روابط علت‌ و معلولي‌برخوردار باشيم‌ و از آن‌ استفاده‌ كنيم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، تغيير جهان‌بي‌تعبير آن‌ معني‌ ندارد. به‌ بيان‌ دقيقتر، هرگز نميتوان‌ بي‌شناخت‌امكانات‌ آينده‌، يا آينده‌هاي‌ ممكن‌، و چگونگي‌ سير تحول‌ حال‌ به‌آينده‌، به‌ ساختن‌ و يا متحقق‌ ساختن‌ آينده‌ دلخواه‌ رسيد. چنين‌ است‌كه‌ آينده‌ساز با تمسك‌ به‌ آينده‌شناسي‌ گرايشض‌ يا گرايشاي‌ سيرحركت‌ از حال‌ به‌ آينده‌ را دقيقا تشخيص‌ مي‌دهد، آينده‌ مطلوب‌تحقق‌پذير را در ذهن‌ انتزاع‌ مي‌كند و راه‌ رسيدن‌ از وضعيت‌ موجودبه‌ آن‌ آينده‌ مطلوب‌ را دقيقا بررسي‌ و تعيين‌ مي‌كند و از طريق‌ به‌كارگيري‌ همه‌ عوامل‌ لازم‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ آينده‌ مي‌كوشد. بحث‌طراحي‌ و نوسازي‌ جامعه‌ در همين‌ چهارچوب‌ مي‌گنجد. طراحي‌ وسمت‌دهي‌ فرايندها و نهادها در اين‌ راستا معني‌ دارد. خلق‌ آينده‌ برچنين‌ شالوده‌ محكمي‌ است‌ كه‌ امكانپذير مي‌شود. آرمانهايي‌ كه‌فرازمانه‌اي‌ و مطلقند تنها در اين‌ صورت‌ مي‌توتنند با آينده‌شناسي‌گره‌ بخورند و در آينده‌سازي‌ و آينده‌ مطلوب‌ تجلي‌ كنند.روش‌شناسي‌ درست‌ با چنين‌ نگرشي‌ است‌ كه‌ فراچنگ‌ مي‌آيد. نفي‌جبرگراييهاي‌ گوناگون‌ و اراده‌گراييهاي‌ گوناگون‌ در اين‌ جهارچوي‌ممكن‌ مي‌گردد.
ايجاد ارتباط شابسته‌ ميان‌ (مطلق‌) و (نسبي‌)، ميان‌ (هست‌) و(بايد) ، و ميان‌ (دانش‌) و (ارزش‌) در اين‌ كيمياگري‌ راستين‌ است‌ كه‌شدني‌ است‌. در اين‌ صورت‌ دورگزيني‌ عقلاني‌ و آگاهانه‌ از آينده‌محتوم‌ امكانپذير است‌ و واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ مي‌توان‌ علاج‌ كرد.اينجاست‌ كه‌ (گذشته‌ چراغ‌ راه‌ آينده‌ است‌) معني‌ راستين‌ خود رامي‌يابد. چنين‌ ايت‌ كه‌ نه‌ در دام‌ تاريخي‌گرايي‌ گرفتار مي‌آييم‌ و نه‌دچار عدم‌ قطعيت‌ يا اراده‌گرايي‌ محض‌ مي‌شويم‌. نه‌ در اهميت‌ دادن‌به‌ نقش‌ شرايط دچار افراط يا تفريط مي‌شويم‌ و نه‌ در منظور داشتن‌نقش‌ شخصيت‌ در تاريخ‌. در اين‌ صورت‌ گزاره‌هاي‌ ما در زمينه‌رويدادهاي‌ آينده‌ هم‌ آزمونپذير خواهند بود هم‌ ابطالپذير. در توجه‌به‌ نقش‌ تاريخ‌ و معرفت‌ تاريخ‌، در بها دادن‌ به‌ جامعه‌شناسي‌، علم‌سياست‌، علم‌ اقتصاد و مديريت‌ همه‌جانبه‌ دچغار ساده‌نگري‌ ياتعصبهاي‌ گوناگون‌ نخواهيم‌ شد. براي‌ تمييز روشهاي‌ نوين‌آينده‌شناسي‌ از روشهاي‌ كهن‌ معيارهاي‌ درست‌ زا خواهيم‌ يافت‌.آرمانشهرگرايي‌ جاي‌ علم‌ را نخواهد گرفت‌ و علم‌ عرصه‌ را برآرمانها تنگ‌ نخواهد كرد. اين‌ آينده‌شناسي‌ صورت‌ و سيرت‌ يك‌علم‌ بي‌طرف‌ را خواهد يافت‌ كه‌ وسيله‌اي‌ نيرومند در كف‌ هرآينده‌پرداز و هر آينده‌سازي‌ تواند بود. در اين‌ صورت‌ حوادث‌ غيرمترقبه‌اي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ آدمي‌ در برابر آن‌ ناتوان‌ بماند. دراين‌ صورت‌ در حيطه‌ اختيار آدمي‌ سرنوشتي‌ محتوم‌ براي‌ جامعه‌بشري‌ وجود نخواهد شد. ذهن‌ تاريخدان‌، جامعه‌شناس‌، اقتصاددان‌،سياستمدار و مدير با بهره‌گيري‌ از تخيل‌ و انتزاع‌ پرورش‌يافته‌ آينده‌مطلوب‌ را با كمترين‌ عدم‌ قطعيت‌ و بيشتر ضريب‌ اطمينان‌ طراحي‌مي‌كند تا در مسير لازم‌ و با امكانات‌ ضروري‌ تحقق‌ يابد. ديگر آدمي‌ناظر سر دز گم‌ سير حوادث‌ و وقوع‌ رويدادهاي‌ نادلخواه‌ نخواهدبود.
از اين‌ رو ايجاد مركز كارآمد مطالعات‌ آينده‌شناسي‌ در هر كشوراز ضروريات‌ بسيار مبرم‌ است‌. مي‌توان‌ براي‌ چنين‌ مركزي‌ حتي‌طرح‌ يك‌ پژوهشگاه‌ جدي‌ را در نظر گرفت‌ تا با تسلط بر همه‌آينده‌شناسيها و تبيين‌ علمي‌ روش‌شناسي‌ مطلوب‌ بتواند درآينده‌پژوهيهاي‌ خود به‌ آينده‌شناسي‌ علمي‌ و سپس‌ به‌ عرضه‌توصيه‌هاي‌، رهنمودها و برنامه‌هاي‌ درازمدت‌، ميان‌مدت‌ وكوتاه‌مدت‌ و نيز ايجاد زمينه‌ براي‌ آينده‌سازي‌ مطلوب‌، دست‌ يابد.بي‌گمان‌ چنين‌ وظيفه‌ عظيمي‌ بيش‌ از توان‌ مثلا سازمان‌ برنامه‌ وبودجه‌ يا مراكز كطالعات‌ استراتژيك‌ يا هيأت‌ دولت‌ است‌.پژوهشگاهي‌ مورد نياز است‌ تا با تسليح‌ به‌ دانشهاي‌ گوناگون‌ مرتبطبا آينده‌ و تدوين‌ روش‌شناسي‌ لازم‌، آينده‌پژوهي‌ منظم‌ را وظيفه‌اصلي‌ و دايمي‌ خود، دور از گرايشهاي‌ سياسي‌ موجود در جامعه‌،بداند. حتي‌ هر مركز فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و فن‌شناختي‌ مهم‌ ومؤثر در سرنوشت‌ كشور مي‌تواند داراي‌ يك‌ بخش‌ مطالعات‌راهبردي‌ و بررسيها و تحليلهاي‌ آينده‌شناختي‌ باشد، و فراتر از آن‌،در يك‌ كشور برخوردار از نهادهاي‌ دموتراتيك‌ دخالت‌ مردمان‌ درسرنوشت‌ كشور مي‌تواند از مراكز خصوصي‌ آينده‌پژوهي‌ برخوردارشود و مشتريان‌ آنها را انواع‌ گرايشها و حزبهاي‌ سياسي‌ تشكيل‌ دهندتا با خريدن‌ دستاوردهاي‌ آينده‌شناختي‌ آنها بيش‌ از پيش‌ به‌ جلب‌آراي‌ شهروندان‌ و برنامه‌هاي‌ موفقيت‌آميز دست‌ يابند. در اين‌صورت‌ مراكز برنامه‌ريزي‌ از تغييرات‌ هفتگي‌، ماهانه‌، فصلي‌ ياحداكثر چندسالانه‌ برنامه‌ها و دستورالعملها در امان‌ خواهند بود وبرنامه‌هايشان‌ از موفقيت‌ لازم‌ برخوردار خواهند شد و مديران‌ چندبعدي‌، با تبحر در دانشهاي‌ ضروري‌ و تسلط به‌ فنون‌ لازم‌ مي‌عتوانندمديريت‌ كلان‌ ملي‌ موفقي‌ را عرضه‌ كنند. پژوهشگاهي‌ با مشخصات‌فوق‌الذكر، بي‌گمان‌ پيوندي‌ تنگاتنگ‌ با مراكز گوناگون‌ آينده‌شناسي‌كشورهاي‌ ديگر خواهد داشت‌.
گام‌ نهم‌: نگاهي‌ به‌ مهمترين‌ مشخصه‌هاي‌ آينده‌
در زير، مهمترين‌ گرايشها در سير آتي‌ بخشهاي‌ گوناگون‌ اقتصادي‌،سياسي‌، فرهنگي‌، اجتماعي‌، علمي‌ و فن‌شناختي‌، در زير، بي‌رعايت‌ترتيبي‌ ويژه‌، و به‌ گونه‌اي‌ خلاصه‌، فهرست‌ مي‌شوند با اين‌ تذكر كه‌توجه‌ به‌ آنها ضرورت‌ آينده‌شناسي‌ را كاملا ثابت‌ مي‌كند و، البته‌،فهرست‌ فهرست‌ عرضه‌ شده‌ مي‌تواند كامل‌تر شود:
ــ زندگي‌ بيش‌ از 80 درصد جمعيت‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ صنعتي‌و بيش‌ از 60 درصد جمعيت‌ كشورهاي‌ توسعه‌نيافته‌ يا در حال‌توسعه‌ در شهر، در پايان‌ ربع