تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام

***استاد رضایی این کتاب را پس از گرفتن مدرک فوق دکترای خویش با دو یال زحمت نوشته اند و خواندن ان را به همه دوستان توصسه می کنم.
مهندسي تمدن اسلامي
 
مقدمه‏:  قبل از طرح اصل بحث، تبيين ضرورت، تعريف و موضوع، با هدف آشنايى بيشتر خوانندگان عزيز با چارچوب و شاكله اين سلسله از مباحث ضرورى مى‏نمايد. از اين‏رو متناسب با اين مجال، هر يك از سه محور فوق را به‏علاوه محورهايى ديگر كه مجموعاً مهره‏هاى اصلى اين سلسله مباحث را تشكيل مى‏دهند، پى مى‏گيريم:

  ضرورت بحث: دلايل سلبى و ايجابى‏   : از ابتدايى‏ترين پرسشها پيرامون موضوع بحث؛ يعنى «بررسى مهندسى تمدن اسلامى»، اين است كه اصولاً چه ضرورتى داشت بحث عمده‏اى از فعاليت پژوهشى عده‏اى از محققان حوزه و دانشگاه مصروف چنين بحثى شود؟ آيا رفع نيازى خاص يا برطرف كردن مانعى مشخص ذهن پژوهندگان را به خود مشغول كرده بود؟ آن نياز و اين مانع چيست؟ اصولاً چه دلايل ايجابى يا سلبى روح و ذهن پژوهشگر و مخاطب را براى پذيرش چنين موضوعى به جنبش واداشته است تا در سايه طرح چنين موضوعى، آن تشويش روحى به آرامش بدل شود و آن غَلَيان فكرى در ساحل ادله و براهين، آرام گيرد؟ آنچه در ذيل مى‏آيد همان ادلّه‏اى است كه ضرورت بحث را تمام كند.

  دلايل سلبى‏

 صحيح نبودن اقتباس از الگوى تمدن مادى‏: از عمده دلايلى كه سلباً ضرورت بحث را اثبات مى‏كند جوهره و گستره تمدن مادى موجود است كه سابقه آن به پانصد سال مى‏رسد؛ تمدنى كه بيش از سيصد سال است كارآمدى خود را به‏صورت توسعه‏ياب به اثبات رسانده است. اين همان تمدنى است كه شاكله و عصاره آن در بحث مدرنيسم و پست‏مدرنيسم، ذهن نقادان فلسفه و جامعه‏شناسى را به خود مشغول كرده است و هر يك به فراخور حال، به دفاع يا ردّ آن پرداخته و اين پديده مهم و تأثيرگذار در تاريخ بشرى را موهبتى بزرگ يا چالشى عظيم خوانده‏اند.  ما نيز به‏عنوان وارثان تمدن و فرهنگ كهن، آميزه‏اى از دو عنصر اصلى «ايرانى» و «اسلامى» و با ويژگيهاى منحصر به فرد خويش، قطعاً از نقادان جدى اين پديده، بلكه از داعيان و مدعيان تمدنى نوين با صبغه الهى - اسلامى هستيم كه نمى‏توانيم چالشهاى آشكار و پنهان حضور تمدن مادى را در پهناى حضور تمدن اسلامى در سراسر خاك ناديده بگيريم. اين تمدن نوين به آرامى، اما پيوسته و مستحكم، در حال احيا شدن است، با شعارهايى نو و البته برخاسته از فرهنگى عميق و ريشه‏دار. از اين رو اقتباس كردن از چنين تمدن مادى، با اين همه اختلاف در مبادى (مقدمات، ابتداييات و ضروريات)، مبانى (زيربناها، زيرساختها و استدلالات) و نتايج (محصولات، خروجيها و فرآيندها) نمى‏تواند تصميمى عقلانى باشد. مدرنيته محصول تمدن سكولار است كه با آرمانشهر تمدن الهى فرسنگها فاصله دارد. تمدن موجود را نه مى‏توان به سادگى فراموش كرد و از كنار مبانى، ساختارها و محصولات آن به‏راحتى گذشت، و نه مى‏توان مطلقاً از آن بهره برد و باز بر شعار «توحيدمحورى» در مقام «انگيزه، انديشه و عمل» در هر سه بعد فردى، اجتماعى و تاريخى تكيه كرد. طريق وسط كه همواره حكم عقل متعبد بوده است، تنها شيوه‏اى است كه مى‏تواند جوامع اسلامى را از خطرات حاكميت نظام ارزشى مادى برهاند و در عين حال، آنها را از استفاده از بخش قابل‏توجهى از محصولات آن در دوران گذر محروم نسازد. در هر حال، اقتباس از اين پديده، به‏غايت خطرناك است و همين امر است كه به‏عنوان يك دليل سلبى، ضرورت بحث درباره مهندسى تمدن اسلامى را تمام مى‏كند. در غير اين صورت، انفعال، بلكه انحلال، در نظام ارزشى بيگانه و دست كشيدن از شعارهاى محورى خود در نظام اسلامى اجتناب‏ناپذير خواهد بود؛ حقيقتى كه ديروز در بخش عمده‏اى از جهان اسلام رخ نشان داد و اگر امروز انديشمندان نظام نوپاى اسلامى در ايران، از گذشته عبرت نگيرند، فردايى روشن‏تر از آنچه بر امت اسلامى رفته است، در انتظار جامعه ما نخواهد بود.

  تحقير همه‏جانبه توحيد در روش و منش تمدن مادى‏: از عمده دلايل سلبى ديگر براى پرداختن به بحث مهندسى تمدن الهى هجوم همه‏جانبه تمدن مادى با صور و اَشكال گوناگون، به هيمنه تمدن اسلامى است. در واقع توحيدمحورى به‏عنوان ويژگى اصلى جوامع الهى، از صدها سال پيش - خصوصاً هزاره سوم ميلادى - مورد تهاجم همه‏جانبه نظام مفاهيم، معادلات و محصولات مادى قرار گرفته است.تمدن مادى از سالها پيش با طرح شعار جهانى‏سازى، عملاً گامهايى در برخورد با شالوده تفكر توحيدگرايى برداشته است. ساده‏لوحانه است اگر دايره اين برخورد را صرفاً در گستره ضيق امور اقتصادى، محدود بدانيم و از هجوم اصلى دشمن در دو عرصه سياست و فرهنگ، خصوصاً نظام ارزشها، بينشها و دانشها، غفلت كنيم. مشابه‏سازى، از شگردهاى اصلى دشمنان عنود نظام توحيدى در طول تاريخ - به‏ويژه سده‏هاى اخير - بوده است. دفاع موذيانه و هم‏زمان از «تحجر و روشنفكرى» و تلاش براى اشاعه اين افكار در ميان مللى كه به آنها «جهان سوم» مى‏گويند، در غالب اوقات مؤثّر افتاده است، زيرا جوامع اسلامى با غفلت يا تغافل از فرهنگ كهن خود، مسحور شعبده‏هاى فناورى مادى گشته و با فراموش كردن پيشينه درخشان خويش در عرصه علم و ادب و فرهنگ، ريزه‏خوار اين خوان شده‏اند. ظهور نظامهاى بشرساخته‏اى همچون بهائيت، وهابيت، و طالبانيزم و امثال آن در سالها و سده‏هاى اخير، نشان از برنامه‏ريزى تمدن مادى براى شكستن پايه‏هاى اعتقادات تحت‏سلطه، كارگر افتاده است و شعار «جهانى‏سازى» نيز با همين ابزار و شيوه‏ها حاكميت نظام الحادى را بر جوامع اسلامى تضمين مى‏كند....بقیه در ادامه همین مطلب بخوانید...

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 16:35  توسط دانش پژوه  | 

تفاوت اقتباس و تقليد با مهندسى و تأسيس‏

اصولاً تمدن‏سازى و اقامه يا احياى آن، امرى فراتر از تعمير، اصلاح و ايجاد رفرم در تمدن موجود است. از اين‏روست كه كماكان از «مهندسى» تمدن جديد بحث مى‏كنيم. در اين نگاه، اقتباس و تقليد جايى ندارد و نسخه‏بردارى و تلفيق قابل قبول نيست. ايجاد تغيير اساسى در شاكله تمدن موجود و تصرف در مبانى نظرى آن، امرى اجتناب‏ناپذير است. در غير اين صورت، سخن گفتن از مهندسى تمدن اسلامى گزافه‏گويى است.

مادامى كه فلسفه تاريخِ حاكم بر هر دو تمدن الهى و مادى شناخته نشود و اركان و اصول موضوعه‏هاى تمدن‏سازى تدوين نگردد، نمى‏توان منتقد صادقى براى تمدن موجود بود. تمام آنانى را كه دل در گرو مظاهر تمدن مادى دارند نمى‏توان به دشمنى با دين و مظاهر آن متهم كرد. كم نيستند شمار دين‏باورانى كه به‏سبب نداشتن يك انديشه منسجم و خالى بودن دست آنها از يك نظام فكرى كارآمد، تن به پذيرش تمدن موجود مى‏دهند و از ترويج‏كنندگان مبانى فكرى ايشان به حساب مى‏آيند. علت اين نقيصه را بيش از هر چيز بايد در غالب شدن روح نسخه‏بردارى، ترجمه و اقتباس بر جوامع الهى جستجو كرد كه مبنا و بناى موجود را تنها گزينه در جمع ميان «شريعت و معيشت» مى‏دانند؛ غافل از آنكه هر يك از سه نظام الحادى، التقاطى و الهى به‏عنوان سه مكتب متفاوت، داراى سه نوع فلسفه تاريخ، سه نوع انديشه متفاوت در نظام‏سازى، و سه نوع دكترين مختلف در مديريت اجتماعى‏اند.

هر يك از اين سه جريان تاريخى به‏گونه‏اى متمايز، به طبيعت و انسان و خدا مى‏نگرند و تصورى متفاوت از رابطه اين سه موضوع با يكديگر دارند. تعريف انسان و كرامت انسانى در يك نظام الحادى، بسيار متفاوت با تعريف آن در يك نظام التقاطى - به‏عنوان حلقه واسط و جريان گذار ميان دو نظام مادى و الهى - است. طبعاً نوع مديريت توسعه يك جامعه الحادى با دو جامعه ديگر متفاوت خواهد بود. همين انسان اگر در يك جامعه سكولار زندگى كند، داراى جايگاهى متفاوت با جوامع ديگر است؛ لذا صحيح نيست كه به صرف وجود اشتراك ميان انسانهاى جوامع مختلف، شيوه زندگى واحدى براى آنها ترسيم شود و نخبگان و مديران جوامع، خود را مجاز ببينند كه از جوامع ديگر كه داراى نظام «انگيزه، انديشه و رفتار» متفاوت و «ارزش، بينش و دانش» متغايرند، نسخه‏بردارى كنند. شناخت خاستگاه تاريخى هر يك از جوامع براساس يك فلسفه تاريخى متقن، به‏علاوه شناخت پايگاه فكرى آنها براساس يك نظام فكرى منسجم، و نهايتاً شناخت جايگاه اجتماعى هر يك براساس يك الگوى عملى كارآمد، تنها شيوه برخورد صحيح با فرد و جامعه در گذار از وضعيت «موجود» به وضعيت «انتقالى» و از آنجا به وضعيت «مطلوب» است.

پس در واقع سه مدل براى سه وضعيت فوق‏الذكر بايد تعريف شود كه هر يك جايگاه جامعه اسلامى را در پيمودن اين راه خطير، بيش از پيش روشن مى‏سازد. چه بسا آنچه در يك مدل انتقالى در ساماندهى «سياست، فرهنگ و اقتصاد» جامعه اسلامى توصيه مى‏شود بسيار نامأنوس به نظر برسد، اما نگاه توسعه‏مند به مجموعه اين سه وضعيت، آن هم واقعيت يك مبناى تاريخى، فلسفى و عملى هر پژوهشگر خردورزى را به اين واقعيت رهنمون سازد كه بر تمامى اين سه وضعيت، تنها يك «جهت» حاكم است كه اين جريان رو به رشد را به آنچه در كلام وحى مضبوط است، نائل مى‏سازد.منبع: وبلاگ استادرضایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 16:7  توسط دانش پژوه  |