اگر به تاریخ عصر مدرن نگاه کنیم، شاهد خواهیم بود که از اوایل قرن پانزدهم و تقریباً هم زمان با شکلگیری آرایش سیاسی جهان غرب مدرن، رویکردهای استیلاجویانه و استعماری آنان نیز صورت و سیمای خاص خود را مییابد. در واقع، رویکرد استعماری با جوهر و ذات تمدن اومانیستی درآمیخته و در پیوند بوده و از آن جدایی ناپذیر است. نخستین دولتهای مدرن [دولت پرتغال، سلطنت مطلقهی اسپانیا، دولت هلند] نخستین استعمارگران نیز بودهاند. در سال 1441م هانری دریانورد، شاهزادهی پرتغالی، «تجارت برده» را رسما اعلام کرد و دولتهای بورژوایی ـ استعماری قرن پانزدهم به گونهای فعال درگیر آن شدند. در فاز اول استعمار مدرن، دولتهای استیلاجو از ضرورت «تجارت آزاد» و «انقلاب تجاری» سخن میگفتند. کشف آمریکا و به مستعمره بدل ساختن آن قاره و نیز هجوم استیلاجویان پرتغالی و اسپانیایی و سپس هلندی به سواحل آفریقا و شرق دور از محصولات دوران استعمار بورژوایی مدرن بوده است.
در بررسي دقيق حوادث و رويدادهايي كه در مقياس جهاني روي ميدهد و با تأمل در سير كلي امور و آرايش سياسي و فرهنگياي كه جهان معاصر به خود گرفته است، به خوبي ميتوان نشانههاي يك رويارويي گسترده و فراگير ما بين جريان رستاخيز معنوي و بيداري اسلامي از يك سو و رويكرد خشن نظامي و سياسي ـ فرهنگي تمدن بورژوايي و استعمارگر غرب مدرن را از سوي ديگر شاهد بود.
اين تقابل و رويارويي گسترده در فرانسه در قالب مخالفت رسمي با حجاب اسلامي دانشآموزان دختر ظاهر ميگردد و در عراق، هيأت مقاومت مردمي در مقابل تجاوز نظامي به خود ميگيرد و در افغانستان و فيليپين و سودان به صورتهاي متنوع ديگر عيان ميشود. در كشور ما بيش از يك دهه است كه اين رويارويي به ويژه صورت يك تقابل گسترده و تمام عيار فرهنگي ـ سياسي به خود گرفته است. تقابلي كه در يك سمت آن طيف رنگارنگي از ايدئولوژيهاي سكولار و اومانيستي و نظام اخلاقيات نسبيانگارانه و آراء كلامي شكمحورانه و رويزيونيستي قرار گرفته است و در سوي ديگر آن مدافعان و مروجان انديشهي اصيل اسلامي و در متن و كانون آن، روحانيت شيعه و حوزهي علميه قم ايستاده است. اين يك حقيقت بزرگ تاريخي است كه روحانيت شيعه در تاريخ هزاروصد سالهي پس از غيبت كبري هميشه مدافع اصلي و به عبارتي يگانه مدافع تفكر اصيل اسلامي در مقابل هجوم انواع رنگارنگ آراء و انديشههاي التقاطي و انحرافي بوده است.
واقعيت اين است كه از زمان تأسيس حوزه ي علميهقم در سال1301 ش توسط مرحوم حائري يزدي، حوزهي علميه قم در بستر تحولات تاريخي و به ويژه از پي تحولات اصلاحياي كه زعيم عاليقدر مرحوم آيتالله بروجردي در ساختار حوزه پديد آورند به يك نيرو و سرمايهي بيبديل در مسير دفاع از ساحت ديانت و ترويج حقيقت اسلام اصيل محمدي(ص) بدل گرديده است. رهبر معظم انقلاب در ديداري كه اخيراً با اعضاي شوراي عالي حوزه علميه قم داشتند، اين حوزه را «سرمايهاي بينظير» خوانند. تعبير معظم له به راستي تعبيري رسا و بسيار دقيق ميباشد.
حوزه علميه قم با پايداري و استمرار حركت در مسير اسلام مبتني بر كتاب و عترت در سالهاي جهنمي خفقان رضاشاهي و نيز با در پيشگيري تعاملي عاقلانه در مسير حفظ اصالت و اركان حوزه و تفكر اسلامي در سالهاي بحرانزدهي پس از شهريور 1320ش و به ويژه با در پيشگيري رويكرد حماسي ـ مبارزاتي در 15 خردادسال 1342ش و پس از آن و به ويژه با بازي كردن نقش محوري و كليدي در هدايت جنبش انقلابي مردمي در سالهاي 1356 و 1357 نشان داد كه به راستي سرمايهاي بيبديل در دفاع از حقانيت و خلوص انديشهي شيعي است.
رهبر انقلاب در ديدار اخيرشان با شوراي عالي حوزه علميه قم، اين حوزه را به مقابلهي علمي با سلطهطلبي مدعيان ليبرال دموكراسي فراخواندند.
واقعيت اين است كه در چشمانداز رويارويي و تقابل فراگير و بسيار گستردهاي كه مابين انديشهي ديني و به خصوص انديشهي اسلامي با جريان فكري مختصر وابسته به غرب مدرن پديد آمده است؛ نظام اسلامي ايران و كليت انديشهي برآمده از انقلاب اسلامي و به ويژه روحانيت شيعه و حوزهي علميه قم نقش محوري و مركزي را بر عهده دارد. رهبر انقلاب در اين ديدار وظيفهي بزرگ حوزه علميه در اهتمام به نهضت نرمافزاري علمي و نظريهپردازي و توليد علم به منظور مقابله با مفهومسازيها و تئوريپردازيهاي نهادها و مراكز فرهنگي و سياسي استكباري را مورد تأكيد قرار دادند.
اگر واقعنگرانه و منصفانه بنگريم به راستي كه هيچ نهاد و سازماني در حد حوزهي علميه قم داراي امكانات بينظير انساني و پشتوانهي عظيم و بيبديل علمي و تئوريك نيست كه بتواند در اين رويارويي بزرگ فرهنگي و سياسي مابين اسلام اصيل و كفر اومانيستي ايفاي نقش نمايد. مجموعهي شرايط سازماني و توان انساني و سطح بالاي علمي و پيشينهي عالي فرهنگي و ميراث گرانقدر معنوياي كه حوزهي علميه بدان تكيه زده است و همچنين فرصت استثنايياي كه انقلاب اسلامي جهت ترويج تفكر اصيل اسلامي در مقابل حوزه و نيروهاي انقلاب گشوده است به طور كلي وظيفه و مسووليت و نقش و همچنين توان حوزه را براي فرماندهي اين جنگ بزرگ غيرنظامي با غرب مدرن استكباري دوچندان كرده است.
نكتهي مهم كه بايد بدان توجه داشت اين است كه امروزه نقش و وظيفهي محوري حوزهي علميه قم در پيشبرد نهضت نرمافزاري علمي و مقابلهي تئوريك با كفر و شرك اومانيستي فقط محدود به مرزهاي جغرافيايي ايران نميباشد و به لطف خداوند حوزهي علميه قم از پتانسيل فوقالعادهاي و توانمنديهاي گستردهاي برخوردار است كه امكان رهبري كل جهان تشيع در مقابل تهاجم فرهنگي ـ سياسي غرب اومانيست را براي اين حوزه فراهم ساخته است.
اهتمام به امر پژوهش و گسترش چشمگير فعاليتهاي تخصصي و توجه به موضوعاتي در گسترهي متنوع مباحث كلامي و فلسفهي غرب و انديشههاي سياسي و مباحث دين پژوهي به راستي چشماندازهاي فوقالعاده گسترده و بسيار خلاقانهاي را پيش روي حوزهي علميه قم گشوده ترسيم نموده است كه ميتواند موجب تعميق و ارتقاء و گسترش كيفي و كمي نقش اين حوزه در امور مربوط به جهان اسلام گردد. البته نكتهي بسيار مهمي كه به موازات اين فرصتها و چشم اندازها ، مهم و قابل تأكيد ميباشد اين است كه حوزه علميه قم بايد در عين اهتمام ورزيدن به گشودن فضاهاي متنوع كلامي و فلسفي و سياسي و… در قلمرو مباحث خود به امر بسيار حساس و مهم حفظ اصالت و خلوص خود از طريق تكيه مداوم و مستمر و عميق[همچون گذشته] بر سنت حسنهي توجه به كتاب و عترت و دنبالهروي از طريق هدايت معصومين(س) همچنان پايبند و متعهد باشد. زيرا همين تأكيد خاص و اهتمام بر بهرهگيري از هدايت معصومين(س) بوده است كه تاكنون اصالت و خلوص اسلامي انديشهي حوزوي را حفظ كرده و پس از اين هم چنين خواهد بود.
منبع:وبلاگ استاد شهریار زرشناس:http://zarshenas.ir/post-45.aspx
جزوه هوای تازه۴:ضرورت مطالعات تاریخی،کشتار بزرگ ایرانیان درپس پرده ها!
دوست عزيز لحظه اي درنگ نما و تامل كن: جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم و آزاد انديشي از ثمرات پربار انقلابي است كه در آن حكمت اسلامي در مقابل عقل واره ها و حس گرائي ها و نفس پرستي ها مي ايستد و با ياري گرفتن ازعقل سليم وتجربيّات موفق انساني،بشريت را به كمال و پيشرفت لذّت با ردنيوي و اخروي مي رساند. در اين جنبش مبارك و مقدّس توجه به تاريخ علوم و كشورها و ملل با نگاهي عالمانه و كلي نگر و با توجه به ربط و تسلسل وقايع تاريخي به خيلي از مسائل مي توان پي برد امّْا متاسفانه دستهاي پليد ِ سازمانهاي جاسوسي و اطلاعاتي و دانشگاههاي وابسته به جريانات صهيونيستي و زور مدار و عالم نمايان و شرق شناسان تابعِ قدرتها، بسياري از وقايع مهم تاريخي را با سكوت و تحريف و غلوّ و لوث كردن و هزار حربه شيطاني ديگر به بوته فراموشي سپرده ودر آينده هم مي سپرند براي اطلاع شما اميدان جنبش يكي از تلخ ترين وقايع تاريخي با تكيه براسنادِ رسمي دولتي آمريكا اين جزوه را تقديم شما مي كنيم : اين جزوه متن يكي از صفحات سايت محقق ارجمند «عبدالله شهبازي »نويسنده كتاب گران سنگ و محققانه ونوآورانه زر سارالان يهودي و پارسي استعمار بريتانيا و ايران مي باشد به آدرس: .www.shahbazi.org
بزرگترين نسلکشي سده بيستم ميلادي،هالوکاست واقعي در ايران ،كشتار ده ميليون نفري ايرانيان
تاريخ دو سده اخير ايران سرشار از حوادث مهمي است که به دليل فقر تاريخنگاري معاصر مسکوت يا ناشناخته مانده است. تاکنون درباره قحطي بزرگ سالهاي 1917-1919 ميلادي در ايران چيز زيادي نميدانستيم و اهميت و جايگاه بزرگ اين حادثه را در تعيين سرنوشت جامعه ايران، بهويژه صعود ديکتاتوري پهلوي، نميشناختيم. اينک به همت دکتر محمدقلي مجد ميتوانيم با نخستين پژوهش جدّي درباره اين حادثه سرنوشتساز آشنا شويم
پژوهش جديد دكتر مجدمحمدقلي مجد محققي برجسته و پرکار است. پيشتر سه اثر ارجمند او را معرفي کرده بودم. اين سه کتاب در موضوعات زير بود: سياست تقسيم اراضي کشاورزي در دوران محمدرضا پهلوي، رضا شاه و غارت ايران، غارت آثار باستاني ايران در دوره رضا شاه. انتشارات دانشگاهي آمريکا اخيراً چهارمين پژوهش دکتر مجد را منتشر کرده است: قحطي بزرگ و نسلکشي در ايران، 1917-1919
دکتر مجد، بر اساس اسناد غني موجود در مرکز اسناد ملّي ايالات متحده آمريکا (نارا)، تصويري هولناک از ايران در سالهاي جنگ اوّل جهاني و پس از آن به دست داده است. اسناد علني شده دولت آمريکا درباره دوره تاريخي فوق، که در اين کتاب دکتر مجد براي نخستين بار عرضه ميگردد، ثابت ميکند که بزرگترين نسلکشي سده بيستم ميلادي در ايران رخ داد و ايران بزرگترين قرباني جنگ اوّل جهاني بود. طبق تحقيق دکتر مجد، در طول سالهاي 1917-1919 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماريهاي ناشي از کمبود مواد غذايي و سوءتغذيه از ميان رفتند و جمعيت ايران به شدت کاهش يافت
محمدقلي مجد به بررسي علل اين قحطي نيز پرداخته و دولت بريتانيا را به عنوان عامل و مسبب اصلي اين نسلکشي بزرگ تاريخ شناسانده است. قحطي در زماني رخ داد که ايران در زير سلطه ارتش اشغالگر بريتانيا بود. در آن زمان، ايران تأمينکننده اصلي مواد غذايي و سيورسات مورد نياز ارتش بريتانيا در منطقه بهشمار ميرفت و بخش مهمي از محصولات کشاورزي ايران بهوسيله ارتش بريتانيا و پيمانکاران آن خريداري ميشد. اين سياست سبب کاهش شديد مواد غذايي در ايران شد. عجيبتر اينجاست که ارتش بريتانيا مانع از واردات مواد غذايي از بينالنهرين و هند و حتي از ايالات متحده آمريکا به ايران ميشد. در حاليکه در بينالنهرين (عراق) و هند وفور غله وجود داشت، در ميانه اين دو سرزمين، ايران از کمبود غله در رنج بود. در اين سالها، دولت بريتانيا ايران را از درآمدهاي نفتي خود نيز محروم کرد. بهطور خلاصه، به تعبير دکتر مجد، بريتانيا از قحطي و نسلکشي در ايران به عنوان ابزاري براي سلطه بر سرزمين ما بهره برد
عجيب اينجاست که، بهرغم گذشت سالها، تاکنون درباره اين قحطي بزرگ و شگفتانگيز و تأثير آن در سرنوشت تاريخي ايران پژوهشي منتشر نشده و اين حادثه عظيم بهکلي مسکوت مانده و به يکي از رازهاي بزرگ سده بيستم بدل شده بود. قحطي بزرگ سالهاي 1917-1919 در ايران را ميتوان «هالوکاست واقعي(كشتار بزرگ)دانست.بي ترديد شناخت اين حادثه مدهش بر نگرش پژوهشگراني که درباره علل عقبماندگي ايران در سده بيستم و ريشههاي صعود ديکتاتوري پهلوي و پيامدهاي آن کار ميکنند، تأثير عميق بر جاي خواهد نهاد برخي از فصلهاي اين کتاب به شرح زير است: مقدمه؛ قحطي بزرگ 1917-1919: گزارشي بر بنياد اسناد؛ هالوکاست واقعي: کاهش جمعيت ايران در سالهاي 1914-1919؛ تخريب و غارت روسها؛ محروم کردن ايران از مواد غذايي: خريد سيورسات بهوسيله انگليسيها؛ محروم کردن ايران از پول: اختناق مالي ايران بهوسيله بريتانيا.
چندي پيش مصاحبه مفصلي با محمدقلي مجد انجام دادم که به زودي متن کامل آن در شماره 25 فصلنامه تاريخ معاصر ايران منتشر خواهد شد. دکتر مجد در مصاحبه فوق درباره اين کتاب و موانع فراواني که در راه انتشار آن ايجاد شد چنين گفت: «پس از اتمام کتاب جديدم دربارۀ غارت آثار باستاني و عتيقه ايران طي سالهاي 1925-1941، از نوامبر 2001 کار بر روي تحقيقي را آغاز کردهام دربارۀ تاريخ ايران در زمان جنگ اوّل جهاني. اين بار هم متوجه شدم که اسناد وزارت خارجه آمريکا در اين زمينه بسيار گسترده و مفيد است ولي طي اين سالها کمترين توجهي به آنها نشده است. اولين کتاب من دربارۀ اين حوزه پژوهشي با عنوان زير منتشر خواهد شد: قحطي بزرگ و نسلکشي در ايران طي سالهاي 1917-1919. قرار است اين کتاب در پائيز 2003 منتشر شود
يافتههاي من در اين زمينه واقعاً شگفتانگيز است و در داوري تاريخي ما تحول بزرگي ايجاد خواهد کرد. بزرگترين فاجعه نسلکشي قرن بيستم در کشور ما، ايران، اتفاق افتاده است. طبق اسناد آمريکايي، در سال 1914 جمعيت ايران بيست ميليون نفر بود که در سال 1919 به يازده ميليون نفر کاهش يافت. توجه بفرماييد. يعني حدود 8 الي ده ميليون نفر از مردم ايران از گرسنگي و بيماريهاي ناشي از کمبود مواد غذايي و سوءتغذيه مردند. در اسناد آمريکايي مدارک مستندي دربارۀ اين تراژدي بزرگ انساني وجود دارد. چهل درصد از مردم ايران طي دو سه سال قلعوقمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ايران توانست به جمعيت 20 ميليوني سال 1914 برسد
عجيبتر از همه نقش بريتانيا در اين فاجعه است. قحطي بزرگ در زماني اتفاق افتاد که سراسر ايران در اشغال نظامي انگليسيها بود. ولي انگليسيها نه تنها هيچ کاري براي مبارزه با قحطي و کمک به مردم ايران نکردند، بلکه عملکرد آنها اوضاع را وخيمتر کرد و سبب مرگ ميليونها نفر از ايرانيان شد. درست در زماني که مردم ايران بهدليل قحطي نابود ميشدند، ارتش بريتانيا مشغول خريد مقادير عظيمي غله و مواد غذايي از بازار ايران بود و با اين کار خود هم افزايش شديد قيمت مواد غذايي را سبب ميشد و هم مردم ايران را از اين مواد محروم ميکرد. جالبتر اينکه انگليسيها مانع واردات مواد غذايي از آمريکا، هند و بينالنهرين به ايران شدند. بهعلاوه، در زمان چنين قحطي عظيمي، انگليسيها از پرداخت پول درآمدهاي نفتي ايران استنکاف ورزيدند. چنين اقداماتي را قطعاً بايد جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت بهشمار آورد. هيچ ترديدي نيست که انگليسيها از قحطي و نسلکشي بهعنوان وسيلهاي براي سلطه بر ايران استفاده ميکردند
بهرغم اهميت اين کتاب و يافتههاي پژوهشي کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواري بزرگي براي چاپ آن مواجه شدم. بسياري از ناشرين دانشگاهي آمريکا حتي حاضر نشدند اين کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسيار روشنگرانه است. اين بنگاه انتشاراتي در سال گذشته کتابي دربارۀ نسلکشي در رواندا چاپ کرده بود که بسيار شهرت يافت. ولي همين ناشر حاضر نشد حتي کتاب من را ببيند. اين نشان ميدهد که ناشر فوق به کتابي علاقه دارد که نسلکشي آفريقائيان سياهپوست بهوسيله ساير آفريقائيان را نشان دهد ولي نميخواهد کتابي را منتشر کند مشتمل بر اسنادي که نسلکشي مردم ايران را بهوسيله اروپائيان سفيدپوست (انگليسيها) نشان ميدهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتي نيويورک حاضر شد کتاب من را بررسي کند. بعد متوجه شدم که اين کتاب براي بررسي به افراد زير داده شده است: دکتر فرهنگ رجايي (مدرس علوم سياسي در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونيکا رينگر مدرس تاريخ در کالج ويليام و دبير اجرايي انجمن موسوم به مطالعات ايراني
طبعاً انتظار ميرفت کتابي که بيانگر نسلکشي انگليسيها در ايران در دوران جنگ اوّل جهاني است، علاقه فراواني را در ميان خوانندگان ايراني و خارجي برانگيزاند. ولي بهزودي روشن شد که دکتر فرهنگ رجايي و دکتر مونيکا رينگر بهشدت نگران شدهاند و ميخواهند اين جنايت عظيم دولت بريتانيا عليه مردم ايران، اين بزرگترين نسلکشي قرن بيستم، را بپوشانند. پس از ماهها انتظار، دکتر رجايي اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنياد اسناد وزارت خارجه آمريکا نگاشته شده و از اسناد انگليسي استفاده نشده است. روشن است که من نميتوانستم، به دلايلي که شرح دادم، از اسناد انگليسي استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و ساير اسناد نظامي بريتانيا دربارۀ ايران سالهاي 1914-1921 هنوز طبقهبنديشده است و در دسترس محققين نيست و تا پنجاه سال ديگر در اختيار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علني شده وزارت خارجه بريتانيا هم حاوي هيچ مطلبي دربارۀ موضوع تحقيق من نيست
ايراد ديگر فرهنگ رجايي به کتاب من حتي عجيبتر از مطلب قبل بود. او پيشنهاد ميکرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طي سالهاي 1917-1919 را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخهاي از اين نشريه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسي که با تاريخ ايران آشنا باشد ميداند که مجلس سوّم در نوامبر 1915 تعطيل شد يعني در زماني که ارتش روسيه به فرماندهي ژنرال باراتوف به تهران رسيد. و اعضاي دمکرات مجلس از تهران گريختند. اين دوره از مجلس تنها در ژوئن 1921 کار خود را از سر گرفت يعني زمانيکه قوامالسلطنه نخستوزير شد. بنابراين، در دوره تاريخي مورد بررسي من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس
برخورد آن خانم به کتاب من نيز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجايي بسيار عجيب بود. دکتر مونيکا رينگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستايش کرد. ولي بعد، پس از ماهها تأخير، حاضر نشد گزارش مکتوبي در تأييد يا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طريق مسئولين انتشارات دانشگاه دولتي نيويورک متوجه شدم که وي شفاهاً عليه کتاب من اظهارنظر کرده است. رينگر بهطرز آشکاري ميترسيد اظهارنظر خود را مکتوب کند. خيلي روشن است که هدف فرهنگ رجايي و مونيکا رينگر لاپوشاني جنايات بريتانيا و حمايت از آن است و وفادارانه اين امر را دنبال ميکنند.
ما بهطور خيلي واضحي با بقايا و بازماندههاي شصت سال حاکميت استعماري بر ايران (سالهاي 1919-1979) سروکار داريم. نکته ديگري که من متوجه شدم اين است که تأثير و قدرت آنها در آمريکا مثل بريتانيا نيست. البته، دانشگاههاي آمريکا و کانادا پر از چنين آدمهايي است. يکي از مأموريتهاي آنها جلوگيري از انتشار کتابهايي است که ديدگاهي مغاير با ديدگاه آنها را بيان ميدارند. اين سيستمي است شبيه به سيستم سانسور ساواک در اوج قدرت آن.
خوشبختانه، زمانيکه فرهنگ رجايي و مونيکا رينگر به اين حرکات بيمعني دست ميزدند، ناشر ديگري پيدا شد و علاقه جدّي خود را به کتاب من ابراز داشت و پس از مطالعه و بررسي کتاب، پذيرفت که آن را در پائيز 2003 چاپ کند. به هر حال، تجربه اين کتاب براي من و ديگران خيلي هشداردهنده و افشاگر است.»شنبه، 4 مرداد 1382/ 26 ژوئيه 2003
با تشکرازمركز فرهنگي_تبليغي آينده سازان قم،نهادنمايندگي ولي فقيه دراتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان
متن کامل جزوه هوای تازه۲: بارقه ای از تمدن اسلامی
مقدمه: تا كنون از پيشرفت هاي گذشته مسلمين چه شنيده ايد؟در اين مختصر، سعي مابر اين است كه اندكي ازآن را بيان كنيم. اين جزوه برگرفته از كتاب« تمدن اسلامي از زبان بيگانگان» نوشته «محمد تقي صرفي» از«دفتر نشر برگزيده»،بهار74. همين اندك، نشا ن از اوج كارايي اسلام و تمدن اسلامي. دارد. البته افول مسلمانان دلايل خاص خود را دارد كه قطعا ريشه در دوري از اسلام دارد. براي مطالعه بيشتر مي توانيد به كتب زير هم مراجعه بفرماييد:وامداري غرب نسبت به شرق، دانش مسلمين (محمد رضا حكيمي)،تاريخ تمدن هاي مختلف از جمله ويل دورانت(البته مواظب تاريخ انگاره ها در همه جا، خصوصا در اين كتب بايد بود.)،تمدن اسلام وعرب (دكترگوستاولوبون)، فرهنگ اسلام در اروپا(خانم دكتر هونكه)، تمدن اسلامي از زبان بيگانگان (محمد تقي صرفي)، كتب مختلف رجال و سيره، كتب مرجع خود دانشمندان مسلمان كه در اين متن و جاهاي ديگر معرفي شده اند.تمدن اسلامي و پزشكي
در دوران تمدن اسلامي، پزشكي نيز به اوج شكوفايي خود رسيد وپزشكان نامي ومشهوري پا به صحنه گذاشتند وپزشكي را ازحداقل، به جايي رساندند كه كتب پزشكاني مثل بو علي سينا تا اواسط قرن 17 ميلادي مورد اعتماد اغلب دانشگاه هاي اروپا بود وپايه گذار پزشكي نوين را ، همان آثار ودستاوردهاي پزشكان مسلمان مي دانند.
عبدالله نعمه در كتاب فلاسفه شيعه در اين رابطه مي نويسد: «كتاب قانون بو علي سينا (كه هر آنچه مورد احتياج طبيب است در آن آمده) مهم ترين مرجع طب در قرون وسطي بود و در مدارس شرق و غرب تدريس مي شد. ترجمة لاتين آن پانزده مرتبه، ميان سالهاي 1473 و 1505 ميلادي چاپ شد وتا اواسط قرن 17 ميلادي مورد اعتماد اغلب دانشگاه هاي اروپا بود.»
خانم دكتر هونكه در كتاب فرهنگ اسلام در اروپا مي گويد: « نام مسلمانان در جهان علمي اروپاي آن زمان چنان خريدار داشت كه عده اي از پزشكان شمال ايتاليا براي اينكه كتاب طبي شان بيشتر مورد توجه دانشمندان قرار گيرد، آن را «ماسويه» جديد بغدادي معرفي مي كردند وچنين ادعا مي كردند كه اين نويسنده شاگرد ابن سيناي معروف بوده است.»
وي اضافه مي كند: «زنهاي اروپايي پودر زدن را كه قبلاً نمي شناختند، از مسلمانان آموختند. مشرق زمين اين مادة خوشبو را ساخته و طريقة تهيّه اش را در اختيار اروپا گذاشت ومردهاي اروپائي بعد از آن به تقليد از رهبر مسلمين، صورت هايشان را به وسيلة ريش گذاشتن زينت مي كردند. حمام و شستشوي بدن، از چيزهاي خاصي است كه بوسيلة مسلمين به اروپا ئيان آموخته شد.»
ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن دربارة بزرگترين اطباء عالم مي نويسد : « ابن ابوالمحاسن طبيب، چنان به مهارت خود اعتماد داشت كه آب آوردگي چشم يك مرد يك چشمي را عمل كرد.ابن البيطار در كتاب ( الجامع المفردات الادويه و الاغذيه) تاريخ طب گياهي را نوشت و در آن هزار و چهارصد نوع گياه وغذا و دارو ذكر كرده، كه سيصد نوع آن قبلاً ناشناخته بود. او تركيبات شيميايي و قدرت شفابخشي آنها را معين كرد و ملاحظات دقيقي دربارة كيفيت استعمال آنها به قلم آورد »
دكترگوستاولوبون در كتاب تمدن اسلام وعرب مي نويسد: «مشهورترين جراح مسلمان ابو القاسم قرطبي است كه درسال 1107 م. وفات يافته و او كسي است كه بسياري از آلات جراحي را اختراع كرده و شكل آنها را در كتاب خود ترسيم كرده است. هم او بود كه، كيفيت آب كردن سنگ كليه ها را توصيف كرده وجزء اختراعات جديد مي دانند. كتاب مبسوطي كه او دربارة جراحي تأليف كرده مشتمل بر سه باب است باب اول دربارة سوزن داغ كردن، باب دوم راجع به عملياتي است كه محتاج به چاقوي جراحي بوده و همچنين دربارة جراحي دندان، چشم، فتق، زايمان غير طبيعي و بيرون آوردن سنگ كليه بحث مي نمايد و باب سوم درباب شكسته بندي وجا انداختن استخوان ها است. او در تقسيم بندي دقت كامل كرده و دستورات عمل او بي نهايت دقيق و محكم است.
دكتر هونكه مي نويسد: «علي بن عباسي اولين كسي است كه حركات رحم راكشف كرده كه در اثر انقباض، جفت رابه سمت خارج مي راند. او همچنين دربارة زخم گردنة رحم وسرطان نوشته هايي به جا گذاشته است. اوهزارسال جلوتر از داروين ،از اصل انواع و ظهور آنها در اثر تغييرات ضروري به تناسب زيست ومطابقت دادن خود با شرايط زندگي صحبت مي كند.
زكرياي رازي بينش علمي را به غرب آموخت. نوشته هاي او دربارة سرخك وآبله، با دقت كافي وبراي اولين بار سير كامل بيماري را ترسيم مي كند ، به طوري كه حتي پزشكان قرن هجدهم آن را يكي از بهترين آثار مربوط به آن موضوع مي دانند. رازي ، نقرس را از رماتيسم جدا مي دانست .
ابن سينا نظرية پيشينيان را درمورد بيماري هاي استخواني رد كرده و مي نويسد: «استخوان ها هم مي توانند ملتهب شده ، وسلامتي شان را از دست بدهند.او اولين وبهترين طريقه تجزيه براي تشخيص امراض سينه، پهلو، التهاب ريه، دمل كبد را در اختيار ما گذاشت او علايم بيماري هاي روده درد ودرد كليه را جداي از همديگر تشريح كرده است. فلج عضلات صورت را از روي علت موضعي وعلت مركزي جداگانه بيان كرده است.» در حالي كه در دوران تمدن اسلامي در اروپا پزشكان جايگاهي نداشتند ومعمولاً براي درمان به جادو وجنبل متوسل مي شدند
.ويل دورانت در اين رابطه مي نويسد: «تنها در بغداد به سال (311هجري 931 ميلادي)هشتصدو شصت طبيب رسمي بود . حق ويزيت طبيبان به نسبت تقربشان به دربار خلفاء فزوني مي گرفت طبيب هارون بالغ بر 000/800/88 درهم اندوخته بود. ازخليفه درمقابل دوبار حجامت ساليانه 000/100 درهم مي گرفت. كنيزي، فلج هستريك داشت وطبيب خليفه او را احضاركرد و وانمود كرد كه مي خواهد در مقابل حاضرين لباس از تن او درآورد، كنيز تقلا مي كرد كه لباس هاي خود را حفظ كند ، كه بر اثر اين تقلا فلج او برطرف شد.»
ابوالقاسم اندلسي
دكترهونكه دربارة كشفيات وكارهاي بهترين جراح مسلمان، يعني ابوالقاسم اندلسي مي نويسد:«يك جراح اندلسي به نام ابوالقاسم متولد1013 م. با شرح امراض خون كه مكرراً درخانواده اي ملاحظه كرده بود، به پيشرفت طب كمك كرد. همين پزشك به بررسي رماتيسم مفاصل و سل ستون فقرات پرداخته بود ، يعني هفتصد سال قبل از پرسيفال پت انگليسي(1788م) كه بالاخره اين مرض اخيراً به نام بيماري پت ناميده شد .ابوالقاسم نه تنها تغييرات فراواني در جراحي هاي عمومي داد ، بلكه در مورد سوزاندن زخم ها ، خرد كردن سنگ مثانه در داخل مثانه، شكافتن وتشريح جسد انسان وحيوان براي كشف وشناخت علمي ،پيشرفتهايي را سبب شد.
او با روشها و وسائل طبي جديد به پيشبرد مداواي امراض زنانه(كه در بين يونانيان واقعاً عقب مانده بود)كمك كرد.او روش ها وجراحي هاي زايماني جديدي رابراي حالات مختلف زايش هاي غير طبيعي كه ابتدا دست يا زانو يا پاهاي نوزاد از شكم مادر خارج مي شوند،ابداع كرد.همچنين در حالاتي كه نوزاد با سر خارج شده و يا از پهلوي چپ يا راست و يا اينكه طاق باز (كه اين حالت را اولين بار او شرح مي دهد)بيرون مي آيد كشف كرد. همچنين از اوست آنچه امروزه بنام پزشك آلماني والشر اهل شهر اشتوتگارت ناميده مي شود و روش زايمان والشر كه زائو را در بعضي موارد براي كمك به وضع حمل آويزان مي كنند.او طريقةجراحي فرج (براي زايمان)را ياد مي دهد. آئينه اي اختراع مي كند كه بوسيلةآن اعضاء تناسلي زن را مي توان از داخل ديد و دستگاهي كه بوسيلةآن فرج را باز مي كنند،كه بعدها يكي از وسايل بسيار ضروري مامائي شد.
او طريقة معالجه نقصهاي ساختمان دهان و فك را ياد مي دهد.او براي بيرون آوردن پليپ،چنگك بكار مي برد.او براي جراحي ناي،برش عمودي مي داد ونوكر خودش را به همين طريق با موفقيت جراحي كرد.آنچه معروفيت جراح زانوي(آمبروازپار)بدان استوار است كه مي گويند در سال 1552م. براي اولين بار به بستن بزرگ رگهاي خوني مبادرت كرده است را ششصد سال قبل ابولقاسم تعليم مي داد و بدان وسيله قطع دست و پا، علمي تر انجام مي گرفت.
ابوالقاسم به محصليني كه جراحي مي آموختند سه نوع دوختن را براي دوختن شكم ياد مي داد.او يك نوع دوخت ديگري هم كه دوسوزن را به يك نخ مي كنند وهمچنين دوختن با نخي كه از رودة گربه مي سازند را هم براي دوختن محل جراحي ياد مي داد. او اولين كسي است كه براي دوختن محل جراحي و به طور كلي جراحي آن بخش از بدن كه زير ناف قرار دارد، توصيه مي كند كه لگن خاصره و پاهارا قدري بالاتر از سطح سينه قرار دهند. از ابو القاسم مقدار زيادي نقشه وسايل جراحي به جا ماند،كه به دست تقريباً خالي جراحان چشم، دندانپزشك ها و شكسته بندهاي اروپائي افتاد. آنها واقعاً بدان ها نيازمند بودند.
روانشناسي،روانپزشكي
پزشكان مسلمان حتي در روانشناسي به دست آوردهايي نائل آمدند. خانم دكتر هونكه در اين رابطه مي نويسد :«روانشناسي پزشكي در نزد دانشمندان اسلامي حتي درموارد بيماري هاي جسمي نقش مهمي بازي مي كرده است. نوشته هائي كه در مورد معالجات رواني آنان است، خود بخش مهمي را تشكيل مي دهند، فيزيك داني بزرگ به نام ابن هيثم كه در ابتداي تحصيل به علم طب پرداخته بود كتابي نوشته است به نام «تأثير موزيك بر روي انسان وحيوان». ابن سينا خواستار آن بود كه با امكانات پزشكي،معالجات داروئي تأييد شود تااين كه قدرت دفاع داخلي بدن در مقابل مرض بالا رود.وبدين وسيله روش طبي تكامل يابد. او مي نويسد: «مابايد در نظردا شته باشيم كه موفقيت آميزترين روش معالجه بيمار آن است كه نيروهاي فكري وذهني بيمار را نيز در مبارزه عليه بيماري تقويت وتهييج كنيم. محيط بيمار را با صفا وبا روح وبا موسيقي مطبوع ترتيب دهيم و امكان هم نشيني با كساني كه به آن علاقه مند است را برايش فراهم كنيم.»
به گفته ويل دورانت«در داخل بيمارستان عضدي مناظر دل انگيزي براي قسمت بيماران رواني وجود داشت و درهمة شهرهاي بزرگ اسلامي براي مراقبت ديوانگان، تيمارستان هايي موجود بود.»
در بين مسلمانان مبتلايان امراض روحي در معرض مراقبت خاصي بودند ومعالجه ايشان با رأفت و انسانيت انجام مي شد.
وضعيت بيمارستان هاي مسلمين
در رابطه بابيمارستان هاي اروپا دكتر هونكه مطلب جالبي دارد. اومي نويسد:«يكي از اولين بيمارستان هاي اروپا هتل ديو(پناهگاه خدا)در پاريس بود. (تأسيس 1736م.)كه به قول افرادي كه در آن زمان مشاهده كرده اند،بهترين بيمارستان اروپا بود.روي زمين آجر فرش، علف خشك پهن كرده وروي اين علف ها، بيماران، تنگ هم خوابيده بودند، پاي يكي كنارسر ديگري، بچه ها كنار پيرها؛ بله، حتي چيزي كه باور كردني نيست، ولي واقعيت دارد اينكه: زن ومرد مخلوط بودند وافرادي داراي امراض مسري كنار بيماران با نقهات جزئي، همه تنگ هم وكنار هم بودند، طوري كه بدن هايشان به هم ديگر چسبيده بود ،زني با درد زايمان ناله مي كرد، بچه اي در پيچ وتاب مرگ بود ، يك بيمار مبتلا به تيفوس با آتش تب درحال هذيان و كابوس، مسلولي سرفه مي كرد و بيمارجلدي با ناخن هايش ديوانه وار پوست بدن خود را كه خارش و سوزش داشت خراش مي داد. غالباً ابتدايي ترين مايحتاج در دست نبود. بدترين غذا را به بيماران مي دادند و آن هم نه به اندازه كافي و نه سر وقت، بلكه در فواصلي نامعين، غذا فقط آن وقت زياد مي شد كه مردم خيرخواهي كه به ملاقات مي آمدند همراه مي آوردند؛ به اين خاطر درب بيمارستان شب وروز باز بود،هركس مي توانست بيايدو هر خوراكي كه مي خواهد براي بيمارا ن بياورد. تمام ساختمان پر بود از مگس و حشرات نفرت انگيز. هنگام صبح داخل سالن هايي كه بيماران خوابيده بودند، هوا به قدري متعفن بود كه محافظين و پرستاران جرأت نمي كردند داخل شوند مگر اينكه اسفنجي آغشته به سركه جلوي بيني ودهان خود بگيرند.جسد مرده ها معمولاً 24 ساعت وغالباً بيشتر در همان مكان كه جان داده بودند به جاي مي ماند تا اينكه بعداً حمل كنند.مريض هاي ديگر مي بايست درتمام اين مدت در كنار جسد بي جان به سربرند در حالي كه جسد در اين جو نامساعد به زودي بو مي گرفت و اطرافش مگس هاي سبز رنگي كه لاشه خوارند جمع مي شوند.»
حال اين و ضعيت را با يك نمونه از بيمارستان اسلامي آن زمان در نامه يكي از بيماران مسلمان به پدرش مقايسه كنيد.:«پدر عزيزم ! مي پرسي كه آيا وقتي به ملاقاتم مي آيي برايم پول بياوري؟ هر گاه من از بيمارستان مرخص شوم، يك دست لباس نو و پنج سكه طلا دريافت خواهم كرد. بيمارستان اين كمك را به من مي كند، تا اينكه بلا فاصله پس از بيماري ،مجبور نبا شم سر كار بروم .لذا لازم نيست كه تو از گله ات حيواني بفروشي. ولي اگر بخواهي مرا ببيني بايد به همين زوديها بيايي! من دربخش ارتوپدي در جنب سالن بيروني هستم. آنجا پلي كلنيك است ، جاييكه مرا بعد از سقوط به آنجا بردند. در آنجا هر بيماري را ابتدا طبيبان معاون ومحصلين طب مورد آزما يش اوليه قرار مي دهند وهر بيماري كه بستري شدنش در بيمارستان ضرورت نداشته باشد، همان جا نسخه برايش مي نويسند، كه به داروخانة بيمارستان مي تواند مراجعه نموده، ونسخه اش را بپيچند. در آن پلي كلينيك پس از اينكه مرا آزمايش كردند، نامم را دردفتر بيمارستان ضبط نمودند وبعد پيش رئيس بخش بردند. يك پرستار مرا به بخش مردانه برده درآنجا مرا شست ولباس بيمارستان تنم كرد. دست چپ، كتابخانه وسالن بزرگ تدريس است، جائي كه رئيس بيمارستان، محصلين را درس مي دهد. از آنجا كه گذشتي، راهرو دست چپ مستقيماً از حياط بيمارستان به بخش زنان مي رود . شما بايد به طرف دست راست بروي واز بخش اموراداري بيمارستان و تخت جراحي رد شويد … اگر صداي موسيقي يا آواز يكي از اطاق ها به گوش رسيد، داخل آن اتاق شو، شايد من در آنجا باشم. آنجا اطاقي است كه بيماران بهبود يافته دور هم جمع مي شوند. به من توضيح داده اند كه فردا مي توانم از جايم برخيزم وبه همين زودي نيز مرخص خواهم شد. در حالي كه دلم نمي خواهد از اينجا بروم. اينجا هر كجا نگاه مي كني روشن ونظيف است. رختخواب ها نرم و ملحفه ها از پارچه سفيد دمشقي وبالا پوشها كركي و ظريف اند مثل مخمل. در هر اطاقي لوله كشي آب به منبع متصل است وهمة اطاق ها داراي بخاري است. هر وقت شبها سرد مي شود، آن را روشن مي كنند. تقريباً هر روز به عنوان غذا، گوشت پرنده يا گوسفند داده مي شود. البته به آنهائي كه معده شان تحمل چنين غذايي را دارد. بيماري كه كنار من بستري است ، يك هفته تمام است كه خودش را مريض تر از آنچه هست نشان مي دهد ، تا اينكه چند روز بيشتر گوشت سينة مرغ به او بدهند ولي رئيس بيمارستان بو برد و او را ديروز مرخص كرد. پيش از مرخص كردنش براي اينكه ثابت كنند كه ديگر مريض نيست يك قرص نان با يك مرغ بريان به او دادند و او تمام آن را خورد. بنا براين بيا ، پيش از اينكه آخرين مرغ مرا بريان كنند ! » نامة فوق گوياي شرايطي است كه با قرن بيستم هم قابل مقايسه نيست.گر چه در حقيقت شرح يكي ازبيمارستان هائيست كه هزار سال قبل در همة شهر هاي بزرگ كشورهاي اسلامي، وجود داشتند و جزء تأسيسات لازم وبديهي مراكز تمدن اسلامي بودند (از هيماليا تا غرب اروپا)
تنها شهر قرطبه در قرن دهم ميلادي، داراي پنجاه بيمارستان بود. از اين هم مهمتر بيمارستان هاي شهر بغداد در زمان هارون الرشيد بودند. محل اين بيمارستان ها با دقت وبر حسب خوبي آب وهوا انتخاب شده بودند. اين از بديهات بود كه آب دجله بوسيلة لوله كشي در اطاقهاي بيمارستان، جريان داشت. گوستاولوبون دربارةبيمارستان هاي مسلمين در آن عصر در كتاب تمدن اسلام وعرب مي نويسد: «بيمارستان هاي مسلمين موافق اصول حفظ الصحّه و بهداشت بنا شده و از بيمارستان هاي امروز اروپا، بهتر بوده است. وقتي كه به زكرياي رازي دستور داده شد كه بهترين نقطة بغداد را از حيث آب وهوا براي بناي بيمارستان انتخاب نمايد او براي اين منظور، امتحاني به عمل آورد: (كه محققين امراض مسريه، امروز هم آن راتصديق مي كنند) نقاط مختلف شهر را در نظر گرفت و در هر نقطه اي، قطعه گوشتي را آويزان كرد و نقطه اي را كه گوشت ديرتر در آن عفونت برداشت اجازه داد كه بيمارستان در همان نقطه بنا شود.
مسلمين مانند امروز براي بعضي امراض، خاصه براي ديوانگان، بيمارستانهاي مخصوص تأسيس كرده بودند وداروخانه هاي مجاني داشتند و براي نقاطي كه بناي مريض خانه در آن نقاط ميسور نبود، اطباء را در اوقات مخصوص با دارو و ساير وسائل لازم به آن نقطه مي فرستادند.» . ويل دورانت مي نويسد : «در داخل بيمارستان عضدي فضاي وسيع محصور و چهار گوش، چهار بنا سر برآورده بود و در ميان آنها محوطه اي قرار داشت كه با ايوان ها احاطه شده بود وحوض ها و جوي ها، آب و هواي آن را خنك مي كردند. براي بيماري هاي مختلف و بيماران در حال نقاهت بخش هاي جداگانه داشت. همچنين داراي چند آشپزخانه و حمام، يك كتابخانه، يك نمازخانه و يك سالن سخنراني بود. به ويژه مناظر دل انگيزي براي قسمت بيماران رواني به بيمارستان پيوسته بود. بيماران از زن و مرد، غني و فقير، آزاد و برده، در آنجا بي دستمزد معالجه مي شدند. به بيماران بهبود يافته هنگام ترخيص از بيمارستان مبلغي مي دادند تا براي تحصيل قوت خود بلافاصله محتاج كار نباشند بيماراني كه به بي خوابي مبتلا مي شدند به موسيقي ملايم و قصه گويان حرفه اي گوش مي دادند و احياناً كتاب هاي تاريخي براي مطالعه دريافت مي داشتند.» مسلمانان بيمارستان هاي سّيار نيز داير كرده بودند و با شتر و قاطر آن را به اين طرف وآن طرف مي بردند. از آن جمله در اردوي سلطان محمود سلجوقي بيمارستاني بود كه چهل شتر آن را مي كشيد . مسلمانان براي طبابت مقررات سختي داشته اند كه توسط رئيس الاطبا اجرا مي شد وپس از گذرانيدن امتحان، پروانة طبابت داده مي شد. مشهورترين رؤساي اطبا، سنان بن ثابت در بغداد و مهذب الدين داخوري در مصر مي باشند. وچون در دارو سازي ودارو فروشي تقلب هايي پديد آمد، براي داروسازان نيز رئيس مناسبي تعين گرديد و داروسازان و داروفروشان مجبور به گذرانيدن امتحان شدند و كساني كه در امتحان شكست مي خورند، از كار خود منع مي شدند. واين امتحان داروسازي براي اولين بار به دستور افشين دربغداد وتوسط زكرياي طيفوري اجرا شد.
علي بن عيسي وزير، گروهي از طبيبان موظف را گمارده بود كه در شهرهاي مختلف بگردند و بيماران را علاج كنند. همچنين طبيباني بودند كه همه روزه به زندان ها سر مي كشيدند و زندانيان بيمار را معالجه مي كردند. تا اين اواخر ، كاشف جريان خون را ميكائيل سرونوس مي دانستند ولي اكنون مشخص شده كاشف آن ابن نفيس پزشك مسلمان متولد سال 687 هجري قمري بوده است.
داستاني واقعي
خانم دكتر هونكه از زبان ثابت بن قروه يكي از پزشكان مسلمان مي نويسد:«يكي از اشراف را آورده بودند كه رانش دمل در آورده بود ويك زن كه تب شديدي داشت. روي دمل او مرهمي كه چرك را مي كِشد گذاشتم، دمل سرباز كرد و مَرد داشت رو به بهبود مي رفت. براي آن زن هم دستور خوراكي دادم كه آن هم رو به سلامت مي رفت .بعد يك طبيب فرانكي آمد و گفت : اين شخص (ثابت) نمي تواند شما را معالجه كند و رو كرد به آن مرد كه پايش دمل داشت و سؤال كرد : دلت مي خواهد با يك پا زندگي كني يا با دو پا بميري؟ او جواب داد كه مي خواهم با يك پا زندگي كنم . طبيب فرانكي دستور داد يك مرد قوي با يك تبر بيايد. مردي تبر به دوش آمد و من حضور داشتم. در اين هنگام طبيب پاي مريض را روي يك كنده قرار داد و به مرد تبر به دست دستور داد با يك ضربه پاي مرد بيمار را قطع كند. او با تبر ضربه اي بر پاي مريض فرود آورد ، پا با آن ضربه قطع نشد و او ضربه دومي را فرود آورد . با اين دو ضربه هولناك مغز استخوان او بيرون آمد وبيمار در همان ساعت جان سپرد.
آنگاه طبيب فرانكي آن زن را آزمايش كرد و گفت : اين زن شيطان بر روي سرش جاي گرفته است و عاشق او شده است. موهاي او را بچينيد. آن زن بدون پرهيز دوباره غذاهايي را خورد كه همشهريانش مي خوردند وبا خوردن سير و خردل، تب او دوباره شدّت يافت. پزشك گفت: شيطان به مغزش وارد شده است. سپس يك تيغ سلماني برداشت و برش صليب وار به پوست سر او وارد آورد و پوست را از وسط كشيد تا اينكه استخوان جمجمه نمايان شد. آنگاه با نمك، استخوان جمجمه را مالش داد . وآن زن در همان حال مرد.»
.. دانشمندان خارجي پايه گذاران داروخانه را مسلمين مي دانند .
ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مينويسد : «نخستين بار داروخانه به وسيله ممسلمانان ايجاد شد و هما ن ها نخستين مدرسة داروشناسي را بنياد نهادند و در علم قراباذين كتاب هاي معتبر نوشتند.»
زكرياي رازي، طبيبي بزرگ
جواني با اضطراب زياد مراجعه كرد. در مسافرت خون بالا آورده بود. خوني كه به دهان آورده بود به طبيب نشان داد. در آن حالت ترس و اميد، اثرات نقاهتش را تعريف كرد. رازي او را دقيقاً معاينه كرد. نشانه اي از سل سينه و دليلي بر وجود سرطان معده يا لوله گوارش پيدا نكرد. چيز ديگري كه راهنماي بيماري ديگري هم باشد ، مشاهده نكرد.
رازي از بيمار خواهش كرد قدري تأمل كند تا اينكه بتواند دوباره با حوصله در اطراف بيماري او فكر كند، در اين موقع بيمار شروع به گريه و زاري كرد؛ وقتي طبيب حاذق دهر نتواند كشف كند كه بيماري من چيست، پس به همين زودي سر قبرم عزاداري خواهند كرد. رازي كه هنوز در جستجوي علت بود، سؤال كرد: «آب آشاميدني بين راهت چه بود ؟» او جواب داد: « گاهي آب قنات و گاهي آب هاي راكد.» رازي گفت : «پس ممكن است همراه آب ، زالو وارد معده ات شده باشد و اين خوني كه به دهان مي آوري از آن باشد. فردا دوباره بيا تا مداواي لازم را انجام دهم. به مستخدمينت بگو بر حسب دستور من عمل كنند.»روز بعد مستخدمين مقدار زيادي خزه براي رازي آوردند و او به بيمار تكليف كرد آنها را با حوصله به دهان بگذارد و فرو ببرد تا گمان كند معده اش كاملاً پر شده است. بعد بيمار را رها كرد تا آنها را استفراغ كند. با خروج خزه ها از دهان مريض، زالويي هم بيرون آمد. بدين ترتيب، بيمار سلامتي خود را باز يافت.
شيمي و فيزيك
جابر بن حيان،شاگرد امام صادق(عليه السلام) 1300 تأليف در مكانيك ، 500 تأليف درطب و 500 تأليف در نقد فلاسفه و300 تأليفدر فلسفه دارد.(به نقل ازكتاب فلاسفه شيعه)
نو يسنده كتاب تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي مي نويسد: «اكتشاف باروت را از مدتي پيش به رجرباكن نسبت مي دادند ولي بعداً معلوم شد كه او مانند آلبرت اعظم آن را از نسخة قديمي كه از مسلمين به دستش رسيده بود تقليد كرده است. كتابي كه در قرن سيزدهم ميلادي آن را يكي از مسلمانان نوشته بود و رينو آن را ترجمه كرده بود، در آن فرمول استفاده از توپ جنگي را اينطور شرح مي دهد:«شوره ده درم، زغال دو درم، گوگرد يك درم و نيم، آنها را خيلي نرم سائيده در توپ به اندازه يك ثلث آنها پر كنيد و بايد زيادتر نباشد، چه بيم آن است كه لوله را بتركاند.»
پي يرروسو مي نويسد: «هارون الرشيد براي پادشاهي دراروپا به نام شارلماني ساعت زنگداري به عنوان هديه فرستاد كه خود به خود كار مي كرد. اهالي مغرب زمين آن را هشتمين فرد از عجائب جهان پنداشتند.»
دكتر هونكه در اين قسمت هم مطالب جالبي دارد. او مي نويسد: «اينكه يك عقربة مغناطيسي در جهت شمال و جنوب قرار مي كيرد، دانشي است كه چيني ها از دو هزار سال پيش مي دانسته اند، ولي خود آنها اظهار مي كردند كه استفاده از قطب نما در دريانوردي را اولين بار از خارجي ها آموخته اند. چون در آن زمان (قرن يازدهم ميلادي) دريا داري تجاري مسلمانان ، از اقيانوس هند تا چين ميانه را در اختيار داشت، اينطور نتيجه مي گيريم كه منظور از دريانوردان خارجي كه به قطب نما مجهز بودند و به كمك آن كشتي هاي خود را در اقيانوس رهبري مي كردند، همان مسلمانان هستند و مدارك اسلامي آن زمان، به كار بردن قطب نما را به وسيلة اينان تأييد مي كند.» اين مورخ در مورد تلاش دانشمندان مسلمان چهت پرواز بر فراز آسمان مي نوبسد: «در حدود سال 880 م. پزشك مسلماني به نام ابن فرناس در اسپانيا اولين وسيله پرواز كننده را ساخت كه با پارچه وپر، آن را پوشش داده بود. ابن فرناس در اين آزمايش واقعاً موفق شد و اين وسيله زماني طولاني خود را در هوا نگه داشت. ا و سعي كرد آن وسيله را هدايت كند.»
دكتر هونكه مي نويسد: «در يزد ميداني است به نام ميدان «وقت و ساعت». در اين ميدان سابقا يكي از ساعت هاي آبي كه احتمالاً با جريان آب قناتي كه در زير اين ميدان رد مي شده و از مسجدجامع كبير نيز عبور مي كرده است، به حركت در مي آمده وبه وسيلةگلوله هايي كه در جامي، رها مي كرده، طنين جام شنيده مي شده و از دريچه اي مرغ فلزي سر بيرون مي آورده و از خود نوايي سر مي داده است. مي گويند در اين ميدان رصدخانه هم بوده است و وجود آن در بعضي از آثار اروپا ذكر شده است يا اينكه همان ساعت مجهز به دستگاهي نجومي بوده است كه شب و روز .ماه و سال را نشان مي داده و همچنين محل ستارگان و عرض زمين را.»
مسلمانان در ساختن ساعت هاي خورشيدي زمينه وسيعي داشتند .و در ساختن ساعت هاي ديگر تخصص فراواني نشان داده اند، ساعت هايي كه به وسيلة فشار آب و فشارجيوه در اثر حرارت شمع و يا وزنه به حركت در مي آمده اند. از جمله ساعت هايي كه تكنسين هاي آنها اختراع كردند،ساعت خورشيدي زنگي بود كه در هنگام ظهر جامي فلزي را به صدا در مي آورد. همچنين ساعتي كه داراي محفظه آب بود و با فشار جر يان آب در هر ساعت گلوله اي را در ظرف رها مي كرد و دراراي صفحه اي بود كه ستارگان معيني را از ميان بروج دوازده گانه به تناسب زمان مي گذراند ويا اينكه شب هنگام دوازده دريچه كه بر نيم دايره اي قرار داشتند، در حالي كه هلال ماه از پشت آنها مي گذشت، از داخلشان يكي پس از ديگري نور مي تابيد.
ابن هيثم
ابن هيثم(880 م.) در آن زمان به روش تحقيقي در باب فيزيك كار مي كرد. او به آزمايشاتي پرداخت كه سراسر بخش هندسه نور را به زمينه بار آورعلمي تبديل كرد.وي به آزمايش هاي سيستماتيك مختلفي كه برايش ارزش علمي داشت پرداخت و نوشته اي در بارة طبيعت و خواص به وجود آمدن سايه دارد. او اولين كسي است كه دوربين جعبه اي يك سوراخه (مدل اوليه دوربين عكاسي)را ساخته و به آزمايش نور پرداخت. اين جعبه يك سوراخه، مستقيم پخش شدن اشعه نور را به او ثابت كرد. و اين كه چگونه، محيط را در صفحه مقابل، معكوس نشان مي دهد. لئوناردوداوينچي به همان ترتيب آزمايش را انجام داد كه ابن هيثم نيز به كار برد. او دليل شكست نور را به وسيله چيزهاي مختلف مانند هوا يا آب كشف كرده وشرح داد و به اين ترتيب ضخامت جّوي كه كره زمين را احاطه كرده است را حساب كرد. او به بررسي هاله اطراف كرة ماه و شفق و همچنين قوس و قزح كه از شرح علت فيزيكي آن ارسطوهم درمانده بود، پرداخت. او معلومات خود را در مورد وسائلي كه به عدسي و نور مر بوط اند ،به كار برد. وي اولين عينك براي خواندن را اختراع كرد.
لئو ناردو داوينچي ايتاليايي كه مدعي اختراع دوربين عكاسي و پمپ آب و هنر تراشكاري و اولين هواپيما است به طور چند جانبه تابع دانشمندان اسلامي بوده است و قابل اثبات است است كه شديداً تحت تأثير كتاب هاي علمي و آزمايشات حسن ابن الهيثم قرار داشته است.يوهانس كلپر در آلمان در اواخر قرن 16 م. مو قعي كه كه قوانين فيزيكي را را مورد بررسي قرار داد كه بر اساس آن دوربين گاليله ستاره هاي نا شناخته تا آن زمان را مي ديد، متوجه شد كارهاي گاليله و قوانينش زير سايه حسن ابن الهيثم انجام گرفت است.ابن الهيثم در كتاب خود با نظرية اقليدس و بطلميوس كه به موجب آن از چشم پر توي بيرون آمده وبه اشياء مي رسد و سپس آنها را مي بينيم، مخالفت كردو براي تعيين زاوية انكسار و انعكاس نور، آزمايش هايي كرد و ضمن آزمايش هاي خويش، فرضيةعدسي هاي ريز را (كه مي گويند سه قرن بعد در ايتاليا شناخته شده است) كشف كرد.
خازني
ويل دورانت دربارةيكي ديگر از فيزيك دانان مسلمان مي نويسد:«معروف ترين كتاب آن دوران در علم فيز يك، كتاب ميزان الحكمه بود كه در سال 516هجري(1122م.)توسط يك غلام يوناني نژاد مسلمان به نام خازني تأليف شده بود.اين كتاب تاريخچه اي از علم فيزيك به دست مي دهد، قوانين اهرم را فرموله مي كند،جداولي از وزن مخصوص بسياري از مايعات و جامدات تنظيم مي نمايد، فرضيه جاذبه را به عنوان يك نيروي عمومي كه همه چيز را به سوي مركز زمين مي كشاند مطرح مي سازد. مسلمانان دستگاه چرخ چاهي مرسوم به شادوف را كه نزد يونانيان و روميان معروف بود،تكميل كردند. صليبيان اين دستگاه را كه از نهرالعاصي آب مي كشيد را ديده و به آلمان بردند.»
...واين گفتار ادامه دارد ...اكنون هم اگربخواهيم مي توانيم ...
