تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - نقدهای دکتررضاداوری اردکانی برطرح"جهانی شدن علم"وفهرست نویسیISI

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام

 پیشنهاد می کنم این مقاله راهم در همین رابطه بخوانید که به مثابه وصیت نامه دکتر داوری است:

*** توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات فهرست ISI

***علم در هوای تجددمآبی به دشواری نفس می­کشد

حتما این دو مقاله را از سایت دکتر رضا داوری حتما بخوانید:www.rdavari.com

                                 توسعه علمي يا ازدياد تعداد مقالات؟

 يکي از آثار جهاني شدن، همه جايي شدن زبان انگليسي است. در اين جريان جهاني شدن، زبان علم و سياست هم مثل زبان تجارت و جنگ در سراسر روي زمين يک زبان مي­شود و چنانکه مي­بينيم و مي­دانيم اکنون اين زبان، زبان انگليسي است. اين يک ضرورت تاريخي است و بجاي اينکه ما را پريشان سازد بايد بکوشيم درباره آن بينديشيم. اما در جهان توسعه نيافته از اين وضع احياناً بعنوان يک فرصت استقبال مي­کنند (بشر همواره با الفاظ خود را فريب مي­داده­است و اين رسم خودفريبي در جهان توسعه نيافته کنوني يک امر شايع و عادي شده­است).

خيلي خوب است که دانشمندان کشور ما هم مقالاتي در نشريات کشورهاي غربي چاپ کنند اما درست نيست که صرف چاپ چند مقاله را راهبر به مرحله کمال علم بدانيم. من با دانشمندان خوش­بيني که فکر مي­کنند بايد پي در پي و مدام مقاله به زبان انگليسي بنويسند و آنها را در مجلاتي که مقالاتش فهرست مي­شود، چاپ کنند بحثي ندارم

 اما متأسفم که بعضي از آنها وقتي به خلوت هم مي­روند، خرسندند و نماز شکر مي­خوانند که اهل پژوهشند و گزارش پژوهشهاي خود را بجاي اينکه براي جامعه خود و بزبان مردم کشور خود بنويسند، به زبان انگليسي مي­نويسند و در مجلات خارجي چاپ مي­کنند. اگر هم بپرسي که اين چه کار است مي­گويند کار علمي مي­کنيم و مقالات خود را در مجلات علمي جهان چاپ مي­کنيم تا هم به علم خدمت کرده­باشيم و هم در بالا­بردن رتبه علمي کشورمان در جهان شريک باشيم....

البته خوب وردي بر زبان مي­آورند ولي در اين صورت اينها با دانشمنداني که در خارج از کشور اقامت گزيده­اند و به پژوهش مي­پردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان ديگر مناطق روي زمين چيست؟ وقتي مهم نيست که چه پژوهشي مي­کنند و مسائلشان را از کجا مي­آورند و گزارش پژوهش را به انگليسي مي­نويسند و در مجلات بين­المللي چاپ مي­کنند، علم و پژوهش ديگر به کشور و مردم خاصّي نمي­تواند تعلق داشته­باشد بلکه صرفاً جهاني است.

تنها توجيهي که براي استقبال از اين جهاني شدن مي­شود لزوم بالا بردن رتبه علمي کشور است. البته الزام و تشويق پژوهندگان به نوشتن مقاله و فرستادن به خارج براي طبع و نشر ممکن است موقّتاً رتبه علمي کشور را در آمارهاي جهاني بالا ببرد ولي توجه کنيم که طرح مسئله رتبه علمي جزئي از طرح جهاني شدن علم است و اين مسابقه در نسبت با آن طرح پيش آمده­است. ثانياً گرچه رتبه علمي هم در جاي خود و به لحاظ سياسي اهميت دارد، مقصود بايد پيشرفت علمي باشد. ما علم مي­خواهيم نه رتبه علمي. رتبه علمي امري عرضي و اعتباري است و در پي استوار­شدن بنياد علم بالا مي­رود يعني اول خودمان بايد بفهميم و بدانيم که در علم بکجا رسيده­ايم و از علم چه بهره­اي مي­بريم و بعد به فکر رتبه علمي در جهان بيفتيم. ثالثاً علمي که به زبان زمخت و الکن بازاري نوشته مي­شود رو به توسعه و ترقي نمي­تواند داشته باشد. ما در مورد زبان و علم فکر نکرده­ايم و بهمين جهت است که تاکنون سياست علم نداشته­ايم و اگر چيزهايي بنام سياست علم عنوان شده است، يا مضمون و حقيقتي داشته­است که برچسب فلسفه­بافي خورده و مردود شده يا غالباً حرفهاي کلّي مشهور بوده که به سازمان دادن و پيشبرد علم مددي نرسانده­است. در باب سياست علم و زبان مقالات بخصوص در فلسفه و علوم انساني و هنرها بايد قدري درنگ کرد.

سياست علم. ما تاکنون در مورد علم سياستي که مبتني بر اصول انديشيده باشد، نداشته­ايم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گهگاه بنظرشان رسيده­است که از راهي با وضع فلان آيين­نامه و مقررات مي­توان علم را توسعه داد ولي اين آيين­نامه­ها هم بيشتر ترجمه و اقتباس از خارج است يا بهرحال با نظر به طرحها و اقدامهاي ناظران علم در جهان توسعه يافته تدوين مي­شود. در جهان توسعه يافته از چند دهه پيش به اينسو نظارت بر پيشرفت علم و سنجش و اندازه­گيري اين پيشرفت اهميت يافته و به آن اهتمام مي­شود. در کشور ما هم از روي گرده اقدامها و پژوهش­هايي که در جهان غربي صورت گرفته­است، کارهايي انجام ­شده­است. از جمله بهترين اين پژوهشها طرح گسترده و وسيع ارزيابي دروني است که گزارشهاي آن ظاهراً در دو همايش عرضه شده­است. صرفنظر از اينکه پژوهندگان ارزيابي دروني در دانشگاهها و دانشکده­ها و گروههاي آموزشي به کجا رسيده­اند، در مواردي فهم مطالب گزارششان بسيار دشوار است. صريح بگويم گزارشها به زباني سست و سنگين و الکن نوشته شده­است. زبان سست و سنگين هرجا باشد، نشانه ضعف ادراک است. ما چون اين معني را درنيافته­ايم، بزبان خود بي­اعتنايي مي­کنيم و احياناً آن را رها کرده­ايم. ارزيابي دروني کار خوبي است اما بايد در يک نظام سياست علم صورت گيرد. ما هنوز سياست علم نداريم و مقدمات تدوين آن را فراهم نکرده­ايم.

براي تدوين سياست علم بايد

 1- نظم علم جهاني و تاريخ و جايگاه و وضع آن را در جهان کنوني شناخت

 2- در مورد نسبت علوم و تفاوتهاي ميان آنها صاحبنظر يا لااقل بااطلاع بود

 3- شرايط و امکانهاي اخذ و اقتباس و پيشبرد علم در کشور را شناخت

 4- براساس علم و اطلاعي که در بندهاي 1 و 2 و 3 به آن اشاره شد، ملاکها و شاخص­هاي پيشرفت علم را تعيين کرد.

 5- به کارکرد شصت هفتاد ساله علم و پژوهش در کشور توجه کرد. در اين توجه شايد معلوم شود که بعضي تصميم­ها و تدبيرها که دهها سال معتبر و مجري بوده، هيچ اثر مثبت و مؤثري در پيشرفت علم نداشته­است.

 6- به چگونگي طرح مسائل علمي فکر کرد و ديد که اين مسائل از کجا مي­آيند و اگر مسائل از خارج آمده­اند و شنيدني­اند چگونه مي­توان به مسائل رسيدني رسيد. از حدود پنجاه سال پيش که مسئله پژوهش در کشور ما مطرح شده­است پيشرفت علم را در ظاهرترين صورت آن يعني در افزايش تعداد مقالات ديده­اند و اين کم اعتبارترين شاخص و ملاک را ملاک مطلق و قطعي پيشرفت علم تلقي کرده­اند. البته تعداد مقالات و کتابها اگر دقيق و تحقيقي باشد نشانه پيشرفت علم است اما وقتي اين نشانه يعني افزايش تعداد مقالات جاي علم و پيشرفت آن را مي­گيرد يا اصل اساسي سياست علم مي­شود، مي­توان گفت که ترتيب و نظام جهان علم چنانکه بايد درک نشده­است و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد.

 اين حکم که براي پيشرفت علم بايد تعداد مقالات افزايش يابد، از چند جهت قابل ملاحظه است:

 1- از جهت منطقي اين حکم تکرار معلوم و توضيح واضح است البته بشرط اينکه مقاله، مقاله علمي و تحقيقي باشد.

 2- از جهت وقوعي، قضيه معکوس است يعني تا علم و نظم علمي نباشد، مقالات خوب و دقيق و تحقيقي کافي نوشته نمي­شود. مي­گويند دانشگاه و پژوهشگاه داريم و کساني در آنجاها پژوهش مي­کنند و مقاله مي­نويسند پس مي­توان آنها را تشويق و وادار کرد که بيشتر پژوهش کنند و بنويسند و به اين ترتيب تعداد مقالات افزايش مي­يابد و علم پيش مي­رود ولي اين تلقي مکانيکي که از دهها سال پيش تنها اصل و ره­آموز علم کشور بوده هيچ معجزه­اي نکرده و گشايشي از آن حاصل نشده­است مع­هذا ما هنوز به آن وفاداريم يعني ترک عادت نمي­کنيم. ترک عادت تاريخي از ترک عادت شخصي دشوارتر است. حرفهايي هم که در باب بودجه پژوهش بزبان مي­آيد و نوشته مي­شود به همين تلقي باز مي­گردد.

 وقتي بودجه پژوهش يک کشور توسعه نيافته را با کشوري مثل ژاپن يا آلمان قياس مي­کنند بنظر مي­رسد که مي­خواهند بگويند هرجا که پول باشد و هزينه شود، پژوهش هم رونق مي­گيرد ولي اميدوارم هيچيک از متصديان امر سياست علم در ايران چنين نينديشند زيرا اگر علم و پژوهش در زمان ما هزينه دارد نمي­توان نتيجه گرفت که با هزينه­کردن پول علم بدست مي­آيد. علم با پول و سرمايه­گذاري بوجود نيامده­است.

 گاليله و دکارت و پاسکال و لايب نيتس و نيوتون و . . . با صرف پول حکومت و براي دريافت حق التحقيق به مقامي که در علم دارند، نرسيده­اند. دانشمندان بزرگ زمان ما هم اعتنايي به مزد و پاداش نداشته­اند و ندارند. چيزي که موجب اشتباه شده­است شايد قياس وضع علم بطورکلي با وضع سرمايه­گذاري دهه­هاي اخير در علم و پژوهش باشد. اگر علم و پژوهش را در همه­جا و همه وقت تابع حکم پژوهش پنجاه سال اخير در جهان توسعه يافته بدانند بايد گفت که علم هميشه چنين وضعي نداشته­است و جهان توسعه نيافته نيز گرچه بايد راه علم را بپيمايد، نبايد به عوارض و آثار جهان علم دلخوش کند.

تا وقتي که علم به مرحله اطلاعات نرسيده­بود و توليد آن مطرح نبود، به بودجه خاص نياز نداشت. در اوائل قرن بيستم بود که طرحهاي پژوهشي در کار آمد و پژوهندگان در مراکز علمي که بتدريج وسعت مي­يافت، به توليد اطلاعات علمي پرداختند (يکي از بزرگترين اين مراکز با نام کيپ کاناورال که بنام کيپ کندي تغيير نام داد، در آمريکا تأسيس شد. در اين مرکز دهها هزار پژوهشگر به پژوهش مشغول شدند). اين اطلاعات، اطلاعات علمي تکنولوژيک بود و خيلي زود به بازار مصرف همگاني وارد مي­شد و البته بدون صرف بودجه و هزينه بدست نمي­آمد. اين بودجه و هزينه را بيشتر مؤسسات تجاري و توليدي و نظامي بزرگ تأمين مي­کردند و آن را بحساب سرمايه­گذاري مي­گذاشتند تا جايي که بنظر مي­رسد اگر دولتها در آمريکا و اروپاي غربي ارتش و تسليحات نداشتند و سرمايه­گذاري نمي­کردند، بودجه­اي هم به پژوهش اختصاص نمي­دادند.

اگر اين وضع را بخوبي دريابيم درباره علم و پژوهش در مناطق ديگر جهان هم مي­توانيم نظر روشني پيدا کنيم. درست است که آمريکا و اروپاي غربي و ژاپن در تخصيص بودجه پژوهش خسّت بخرج نمي­دهند اما آنها با نظر رمانتيک و احساساتي به علم نگاه نمي­کنند و آن را براي حيثيت نمي­طلبند بلکه با آن زندگي مي­کنند و کسب و کارشان را پيش مي­برند. اين وضع با وضع کشوري که در آنجا دولت بايد تأمين همه هزينه­هاي پژوهش را به عهده بگيرد و احياناً به برخورداري از فوايد حيثيتي علم اکتفا کند، قابل قياس نيست. آنجا که پول فراوان براي پژوهش خرج مي­کنند سود فراوان تر از آن مي­برند مقصود اين نيست که در غرب علم ارزش ندارد و صرف کالاي بازار خريد و فروش است.

هرجا که دانشمند هست دانش قدر و ارج دارد اما در زماني که ديگر دوران نظريه­ها و نظريه­پردازي نيست و علم اطلاعاتي است که از مرکز پژوهشي بيرون نيامده به بازار مي­رسد، ديگر علم و سوداگري را از هم تفکيک نمي­توان کرد. اين سخن را معمولاً يک شعار سياسي تلقي مي­کنند زيرا ظاهر سخن سياسي است اما اين وصف پژوهش زمان است. در زمان ما همه­چيز سياسي شده­است و گاهي تا چيزها را به سياست برنگردانند، آنها را درک نمي­کنند. ويکو مي­گفت ما چيزهايي را مي­شناسيم که خود آنها را ساخته­ايم. سخن ظاهراً غريبي است و من مي­گويم ما چيزهايي را مي­شناسيم که مي­توانيم بسازيم يعني علم ما بقدر توانايي ماست. ما وقتي مي­توانيم نسبت و رابطه پژوهش و بودجه آن را دريابيم که بتوانيم نسبت ميان اطلاعات علمي و بازار تکنيک را درک کنيم و چون درک اين نسبت آسان نيست، از دولت توقع داريم هرچه بيشتر پول بدهد تا با آن مقاله­اي براي چاپ شدن و درج در فهرست­ها فراهم شود.

آنجا که پول براي پژوهش مي­دهند پژوهشها در گردش چرخ زندگيشان وارد و دخيل مي­شود و آنها که پول مي­دهند، حتي اگر پولشان را از طريق مؤسسات و بنگاههاي خيريه بدهند، نذر و خيرات نمي­کنند و براي خدا پول نمي­دهند بلکه کارشان حساب و کتاب رسمي و عملي دارد. چرا ما اين نکته ساده را درک نمي­کنيم؟ چرا وقتي پيش پا افتاده­ترين رسوم و تشريفات پژوهش را که در غرب متداول است مي­گيريم و به آن عمل مي­کنيم، از اصل و آغاز آن رسوم و آداب غافل مي­شويم؟ در جايي کساني مستعد پژوهشند و وسائل و امکانهاي پژوهش هم برايشان فراهم است. جامعه هم به کارشان نياز دارد. مؤسسات اقتصادي و تکنيکي اعم از دولتي و خصوصي واسطه مي­شوند و علم و سياست و معيشت با دخالت آنان بهم پيوند مي­خورد.

در اين ترتيب و رابطه ما فقط يک نسبت را مي­بينيم و آن اينکه کساني پول مي­گيرند و پژوهش مي­کنند و نتيجه مي­گيريم که پول عنصر مقوّم پژوهش است. اينکه چه مقامي براي چه پول مي­دهد و چه پژوهشي و براي چه صورت گيرد، مهم نيست ولي در کشور توسعه يافته معمولاً چنين نگاه رمانتيکي به علم و پژوهش نمي­کنند. آنها پول مي­دهند و پژوهش­هاي مفيد و بهم بسته و متناسب را سفارش مي­دهند بعبارت ديگر چون مسئله دارند مي­کوشند و وسائل فراهم مي­کنند تا مسئله را حل کنند. هرجا مسئله باشد علم و پژوهش هم هست اما اگر بايد بگرديم و مسئله و موضوعي را براي پژوهش دست و پا کنيم چه بسا که در اين صورت پژوهشها هم مثل مسئله­اي که با تکلّف براي رفع تکليف پيدا کرده­اند، تصنّعي و قالبي باشد. البته در دوراني که علم به مرحله توليد اطلاعات مي­رسد و پژوهش بصورت يک حرفه درمي­آيد مسئله قدري از اهميت هميشگي را از دست مي­دهد زيرا مسئله را تنها دانشمند و پژوهشگر مطرح نمي­کند بلکه جهان علم و اخيراً بازار تکنولوژي هم در طرح مسائل، مشارکت مؤثر پيدا مي­کنند. در هر صورت مسئله بايد وجود داشته­­باشد. در جايي که مسئله نيست علم و پژوهش هم نيست. مي­گويند اين تنها علم جهان توسعه نيافته نيست که مسائلش را از بيرون مي گيرد بلکه در جهان توسعه يافته هم پژوهش­ها را سفارش مي­دهند. اين درست است و اهميت هم ندارد که سفارش­دهنده پژوهش کيست. در شوروي سفارش­دهنده بيشتر ارتش بود و در آمريکا ارتش و بازار سفارش­دهنده اند ولي هم ارتش شوروي و هم بازار و ارتش آمريکا به پژوهش احساس نياز مي­کردند و از آنها بهره مي­بردند.

بهرحال در پژوهش پاسخ مسائلي داده مي­شود که گروههايي از مردم يا بعضي سازمانها و مؤسسات مالي و اداري و فني و فرهنگي مي­توانند از آن بهره­مند شوند. گفتيم که علم و پژوهش بدون مسئله وجود ندارد اما نسبت پژوهشگر با مسئله هميشه يکسان و بيک نحو نيست. درست است که هرگز در هيچ عالمي مسئله به شخص دانشمند و پژوهشگر مربوط نبوده است اما او خود در تأمل و در مسير علم و تحقيق مسائل را مي­يافته­است. در دوران توليد اطلاعات علم مسائل در مؤسسات علمي که با بيرون بده بستان دائم دارند، مطرح مي­شود و آنها را به پژوهشگراني که در حکم کارمندان متخصص دفاتر و ادارات دانش و پژوهشند، مي­دهند و معمولاً در موعد معين پاسخ را دريافت مي­کنند. در اين وضع پژوهشگر گرچه با سنخ مسئله آشنايي دارد و خود نيز مي­تواند آن را بيابد، از بيرون سفارش دريافت داشته­است. وضع سومي هم وجود دارد که در آن معلوم نيست مسائل از کجا مي­آيد و کي و کدام سازمان چگونه از پاسخهايي که داده مي­شود بهره مي­برد. بسياري از پژوهش­هاي جهان سوم از اين سنخ و نوع است. در اين جهان معلوم نيست که مسئله از کجا مي­آيد. مسائل پژوهش در دوران توليد اطلاعات علمي غالباً و معمولاً از طريق سازمانهاي عمومي اقتصادي و مالي و فني و بازرگاني که کارشان به مدد پژوهش پيش مي­رود، به مراکز علمي راه مي­يابند و به دانشمندان و پژوهشگران پيشنهاد مي­شوند. در جايي که ميان سازمانهاي مزبور و مراکز علمي پيوند و نسبتي نيست، پژوهشگران بايد مسائل را از اينجا و آنجا و در فلان نشريه و مجله و گزارش و البته بيشتر با فکر و تأمّل خود بيابند و چون پاسخگوي شخص و سازماني نيستند، گاهي در انتخاب مسائل حيران مي­مانند و احياناً به حکم قرعه يا با ترجيح بلامرجح مسئله را انتخاب مي­کنند. اين وضع را در تعيين موضوع رساله­­هاي فوق ليسانس و دکتري در همه دانشگاههاي کشور کم و بيش مي­توان ديد. با اين مقدمه يکبار ديگر وضع علم را در مناطقي از عالم که آن را مناطق پيراموني خوانده­اند، از چند نظر و با چند پرسش به اختصار مرور کنيم:

وقتي مي­پرسيم چرا پژوهش بايد کرد مي­گويند سؤال بي­وجه است. از پژوهشگر نبايد پرسيد که چرا پژوهش مي­کند.. بسيار خوب، اين سخن خوبي است زيرا پاسخ­دهنده مي­خواهد بگويد علم شريف است و چرا به آن نپردازيم (براي رعايت ادب فعلاً مپرسيد که اگر اقبال به پژوهش بايد بي قيد و شرط باشد و علم بطورکلي شريف است و پژوهش در آن نبايد ناظر به هيچ غرض بيرون از علم باشد چرا بعضي رشته­هاي علمي مقدّم و مقبول­ترند و به بعضي ديگر اهميت داده­ نمي­شود مثلاً چرا پژوهشهاي مهندسي از پژوهشهاي فيزيک و نجوم و اين هر دو از پژوهشهاي ادبي و فرهنگي مهم­تر تلقي مي­شوند و بودجه بيشتري هم به آنها اختصاص مي­يابد).

درست است که دانشمند در راه علم در طلب هيچ سودي نيست و بيرون از علم چيزي نمي­جويد اما معني سخن اين نيست که علم کاري لغو و عبث است. علم مشغوليت دانشمند و پژوهشگر نيست بلکه نظامي است که دانشمند و پژوهشگر در درون آن مطالعه و پژوهش مي­کند. اگر علم را در بيرون از اين نظام در نظر آورند در مورد جايگاه آن اختلاف پيش مي­آيد چنانکه يکي مي­گويد دانشمند نبايد به بهره­برداري از علم بينديشد بلکه وظيفه او توليد علم و انتشار آن در مجلات معتبر (جهاني) است. گروه ديگر هرجا و هروقت از علم گفته شود از فايده­اش مي­پرسد و اگر نتوان فايده فوري براي علم ذکر کرد، آن را زائد مي­خواند و عجبا که اين هر دو گروه مثل همه گروههاي اهل افراط و تفريط بهم مي­رسند. اولي اگر راست مي­گفت که به فايده علم کاري ندارد و از علم جز علم نمي­خواهد، اصرار نمي­کرد که بايد به فلان زبان نوشته شود و در مجله­اي که فلان عنوان رسمي دارد چاپ شود. علمي که اعتبارش را از عنوان يک مجله و مؤسسه مي­گيرد علم مفلوکي است که واقعاً هم سودي از آن عايد نمي­شود و صاحبش درست فکر مي­کند که سود ندارد و نبايد داشته­باشد اما آيا اينهمه دربند آداب و رسوم و تشريفات بودن با غايت انگاشتن علم و پژوهش منافات ندارد يعني کسي که اصرار دارد مقاله در صورتي علمي است که در فلان گروه مجلات چاپ شده­باشد و علم را هم علم دقيق آزمايشگاهي قابل بيان به زبان رياضي مي­داند، نمي­داند که خود از نظم جهاني علم که نظم تکنولوژيک است، پيروي مي­کند و در اصل پذيرفته­است که اعتبار علم در نظم تکنولوژيک معين مي­شود.

در شرايط کنوني بهتر است که دو مطلب را از هم جدا کنيم. يکي توسعه علم و بنياد­گذاري جهان علمي و ديگر رتبه علمي کشور در رتبه­بندي جهاني. متأسفانه دومي که فرع اولي است در اين اواخر اهميت بيشتر يافته­است چنانکه هرجا سخن از توسعه علم بميان مي­آيد نه فقط ملاک و ميزان آن را تعداد مقالات (البته چاپ­شده در مجلات معين) مي­­دانند بلکه غايتي هم جز انتشار و احصاء آن در خارج از کشور براي علم و پژوهش قائل نيستند. آيا نمي­­خواهيم به اين وضع که از عوارض و آثار جهان پست مدرن در جهان توسعه يافته است فکر کنيم؟ بودريار فيلسوف فرانسوي مي­گفت در زمان ما مردمان با اشياء سر و کار ندارند بلکه با تصاوير و نمايشها زندگي مي­کنند و همه کارها در رسانه و با رسانه صورت مي­گيرد. البته اين جهان رسانه­اي، جهان علمي- تکنيکي است. ظاهراً پژوهش هم در جهان کنوني بخصوص در جهان توسعه نيافته تا رسانه­اي نشود، بعنوان پژوهش پذيرفته نمي­شود. نمي­گويم که ملاک­هاي علم سنجي ما مستقيماً از انديشه­هاي پست مدرن اخذ شده و يا خداي نکرده معتقدان به اين ملاکها و مشوقان پرنويسي، با فلسفه پست مدرن آشنايي دارند و اعتقادات خود را از آن منبع گرفته­اند. اصلاً فلسفه پست مدرن منبع و منشاء چنين اعتقاداتي نيست بلکه اينها را از آثار و اوصاف جهان کنوني مي­داند.

ساده بگويم پژوهش ديگر اهميت ندارد بلکه بايد نمايش داشته باشد. نمايش پژوهش از نفس پژوهش مهمتر است. در اين طريق جهان توسعه­نيافته از جهان توسعه­يافته پست­مدر­ن­تر است. گمان مکنيم کساني که ميزان و ملاک علمي­بودن مقاله را درج آن در مجلات علمي- پژوهشي و ثبت در فهرست­هايي نظير ISI مي­دانند، به علم و پژوهش اهميت نمي­دهند. درست برعکس، آنها چون به علم اهميت مي­دهند، اعتقاد شبه ديني به ISI و مجله علمي- پژوهشي پيدا کرده­اند. بهمين­جهت مقابله با رأي آنها دشوار است. وقتي رأي و نظر و رسمي صفت و جلوه زمان است، چرا در آن چون و چرا مي­کنيم؟ پاسخش اينست که همه کس مثل آن متفکّر آلماني که کارش به جنون کشيد، جسارت و جرأت تماشاي گسترش برهوت جهل مرکّب را ندارد. ما اگر علم را دوست مي­داريم و حقيقتاً مي­خواهيم کشورمان در راه علم گامهاي بلند و استوار بردارد بايد از اين ظاهربيني­ها بگذريم و دل به علم و پژوهش بسپاريم و در حدود برنامه علم پژوهش کنيم. پژوهش بي­­برنامه را بايد به دانشمنداني که جهان علم را دگرگون مي­کنند واگذاشت. اکنون که در کشور دانشگاهها گسترش يافته و پژوهش نيز پيشرفتهايي داشته­است کافي نيست که هرکس در خلوت خود يا در گوشه آزمايشگاه بر حسب ذوق و سليقه به پژوهشي بپردازد و آن را بجايي که نمي­داند کجاست، پرتاب کند و دلخوش باشد که در ISI ثبت مي­شود. پژوهش­هاي علمي بايد هماهنگ و مکمّل يکديگر باشند و در يک نظام علمي قرار گيرند. البته تحقق اين امر در مناطقي که تکنولوژي توسعه يافته ندارند بسيار دشوار است و ما کمتر به اين دشواري توجه داريم و با اين بي­توجهي يا کم توجهي است که شکوه و شکايت مي­کنيم که چرا رابطه محکمي ميان علم و صنعت وجود ندارد گويي با نصيحت و دستورالعمل اين رابطه برقرار مي­شود. تذکر به اين دشواري مقدمه و شرط ورود در راه است. اگر صد سال مقاله بنويسيم و به خارج تبعيد کنيم و برنامه پژوهش نداشته­باشيم، باز هم بيشتر اطلاعات علمي مورد نياز خود را بايد از خارج خريداري کنيم.

من مخالف هزينه کردن براي پژوهش نيستم و نمي­گويم چرا بايد پژوهش کنيم و پول بدهيم که گزارش آن را چاپ کنند يا اجازه دهند که در سمينار و کنفرانسي ايراد شود بلکه تأکيد مي­کنم که ما نياز داريم مقاله بنويسيم و در کنفرانسها عرضه کنيم و بکوشيم که مقالاتمان در مجلات علمي بين­المللي چاپ شود. پيداست که دانشمند هم وظيفه­اي جز پژوهش ندارد اما بدانيم که اگر اداي اين وظيفه در يک برنامه جامع صورت نگيرد و دانشمندان به مهمترين و لازم­ترين مسائل علم نپردازند و پژوهشها متفرق باشد، بخش مهمي از استعداد و توانايي پژوهشي آنان مهمل مي­ماند و هدر مي­شود. علم در فضا و هواي خاص شکفته مي­شود و هرگز الزام به نوشتن مقاله موجب پديد­آمدن فضا و هواي علم نمي­شود. رسيدن کشور به رتبه­هاي بالاي علمي مايه افتخار و مباهات است و کيست که اين پيشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهم­آورندگان افتخار پيشرفت علم کشورند اما وقتي سياست روشن و سنجيده علم و پژوهش وجود نداشته­باشد، علم بدشواري مي­افتد. بسيار متأسفم که بايد بگويم راهي که ما برگزيده­ايم و گاهي آن را بهترين راه و حتي تنها راه مي­دانيم، به هيچ جا نمي­رسد.

http://rdavari.com/articles/tose-e-elmi.htm

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 2:1  توسط دانش پژوه  |