پیشنهاد می کنم این مقاله راهم در همین رابطه بخوانید که به مثابه وصیت نامه دکتر داوری است:
*** توهم توسعه علمی از طریق افزایش تعداد مقالات فهرست ISI
***علم در هوای تجددمآبی به دشواری نفس میکشد
حتما این دو مقاله را از سایت دکتر رضا داوری حتما بخوانید:www.rdavari.com
توسعه علمي يا ازدياد تعداد مقالات؟
يکي از آثار جهاني شدن، همه جايي شدن زبان انگليسي است. در اين جريان جهاني شدن، زبان علم و سياست هم مثل زبان تجارت و جنگ در سراسر روي زمين يک زبان ميشود و چنانکه ميبينيم و ميدانيم اکنون اين زبان، زبان انگليسي است. اين يک ضرورت تاريخي است و بجاي اينکه ما را پريشان سازد بايد بکوشيم درباره آن بينديشيم. اما در جهان توسعه نيافته از اين وضع احياناً بعنوان يک فرصت استقبال ميکنند (بشر همواره با الفاظ خود را فريب ميدادهاست و اين رسم خودفريبي در جهان توسعه نيافته کنوني يک امر شايع و عادي شدهاست).
خيلي خوب است که دانشمندان کشور ما هم مقالاتي در نشريات کشورهاي غربي چاپ کنند اما درست نيست که صرف چاپ چند مقاله را راهبر به مرحله کمال علم بدانيم. من با دانشمندان خوشبيني که فکر ميکنند بايد پي در پي و مدام مقاله به زبان انگليسي بنويسند و آنها را در مجلاتي که مقالاتش فهرست ميشود، چاپ کنند بحثي ندارم
اما متأسفم که بعضي از آنها وقتي به خلوت هم ميروند، خرسندند و نماز شکر ميخوانند که اهل پژوهشند و گزارش پژوهشهاي خود را بجاي اينکه براي جامعه خود و بزبان مردم کشور خود بنويسند، به زبان انگليسي مينويسند و در مجلات خارجي چاپ ميکنند. اگر هم بپرسي که اين چه کار است ميگويند کار علمي ميکنيم و مقالات خود را در مجلات علمي جهان چاپ ميکنيم تا هم به علم خدمت کردهباشيم و هم در بالابردن رتبه علمي کشورمان در جهان شريک باشيم....
البته خوب وردي بر زبان ميآورند ولي در اين صورت اينها با دانشمنداني که در خارج از کشور اقامت گزيدهاند و به پژوهش ميپردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان ديگر مناطق روي زمين چيست؟ وقتي مهم نيست که چه پژوهشي ميکنند و مسائلشان را از کجا ميآورند و گزارش پژوهش را به انگليسي مينويسند و در مجلات بينالمللي چاپ ميکنند، علم و پژوهش ديگر به کشور و مردم خاصّي نميتواند تعلق داشتهباشد بلکه صرفاً جهاني است.
تنها توجيهي که براي استقبال از اين جهاني شدن ميشود لزوم بالا بردن رتبه علمي کشور است. البته الزام و تشويق پژوهندگان به نوشتن مقاله و فرستادن به خارج براي طبع و نشر ممکن است موقّتاً رتبه علمي کشور را در آمارهاي جهاني بالا ببرد ولي توجه کنيم که طرح مسئله رتبه علمي جزئي از طرح جهاني شدن علم است و اين مسابقه در نسبت با آن طرح پيش آمدهاست. ثانياً گرچه رتبه علمي هم در جاي خود و به لحاظ سياسي اهميت دارد، مقصود بايد پيشرفت علمي باشد. ما علم ميخواهيم نه رتبه علمي. رتبه علمي امري عرضي و اعتباري است و در پي استوارشدن بنياد علم بالا ميرود يعني اول خودمان بايد بفهميم و بدانيم که در علم بکجا رسيدهايم و از علم چه بهرهاي ميبريم و بعد به فکر رتبه علمي در جهان بيفتيم. ثالثاً علمي که به زبان زمخت و الکن بازاري نوشته ميشود رو به توسعه و ترقي نميتواند داشته باشد. ما در مورد زبان و علم فکر نکردهايم و بهمين جهت است که تاکنون سياست علم نداشتهايم و اگر چيزهايي بنام سياست علم عنوان شده است، يا مضمون و حقيقتي داشتهاست که برچسب فلسفهبافي خورده و مردود شده يا غالباً حرفهاي کلّي مشهور بوده که به سازمان دادن و پيشبرد علم مددي نرساندهاست. در باب سياست علم و زبان مقالات بخصوص در فلسفه و علوم انساني و هنرها بايد قدري درنگ کرد.
سياست علم. ما تاکنون در مورد علم سياستي که مبتني بر اصول انديشيده باشد، نداشتهايم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گهگاه بنظرشان رسيدهاست که از راهي با وضع فلان آييننامه و مقررات ميتوان علم را توسعه داد ولي اين آييننامهها هم بيشتر ترجمه و اقتباس از خارج است يا بهرحال با نظر به طرحها و اقدامهاي ناظران علم در جهان توسعه يافته تدوين ميشود. در جهان توسعه يافته از چند دهه پيش به اينسو نظارت بر پيشرفت علم و سنجش و اندازهگيري اين پيشرفت اهميت يافته و به آن اهتمام ميشود. در کشور ما هم از روي گرده اقدامها و پژوهشهايي که در جهان غربي صورت گرفتهاست، کارهايي انجام شدهاست. از جمله بهترين اين پژوهشها طرح گسترده و وسيع ارزيابي دروني است که گزارشهاي آن ظاهراً در دو همايش عرضه شدهاست. صرفنظر از اينکه پژوهندگان ارزيابي دروني در دانشگاهها و دانشکدهها و گروههاي آموزشي به کجا رسيدهاند، در مواردي فهم مطالب گزارششان بسيار دشوار است. صريح بگويم گزارشها به زباني سست و سنگين و الکن نوشته شدهاست. زبان سست و سنگين هرجا باشد، نشانه ضعف ادراک است. ما چون اين معني را درنيافتهايم، بزبان خود بياعتنايي ميکنيم و احياناً آن را رها کردهايم. ارزيابي دروني کار خوبي است اما بايد در يک نظام سياست علم صورت گيرد. ما هنوز سياست علم نداريم و مقدمات تدوين آن را فراهم نکردهايم.
براي تدوين سياست علم بايد
1- نظم علم جهاني و تاريخ و جايگاه و وضع آن را در جهان کنوني شناخت
2- در مورد نسبت علوم و تفاوتهاي ميان آنها صاحبنظر يا لااقل بااطلاع بود
3- شرايط و امکانهاي اخذ و اقتباس و پيشبرد علم در کشور را شناخت
4- براساس علم و اطلاعي که در بندهاي 1 و 2 و 3 به آن اشاره شد، ملاکها و شاخصهاي پيشرفت علم را تعيين کرد.
5- به کارکرد شصت هفتاد ساله علم و پژوهش در کشور توجه کرد. در اين توجه شايد معلوم شود که بعضي تصميمها و تدبيرها که دهها سال معتبر و مجري بوده، هيچ اثر مثبت و مؤثري در پيشرفت علم نداشتهاست.
6- به چگونگي طرح مسائل علمي فکر کرد و ديد که اين مسائل از کجا ميآيند و اگر مسائل از خارج آمدهاند و شنيدنياند چگونه ميتوان به مسائل رسيدني رسيد. از حدود پنجاه سال پيش که مسئله پژوهش در کشور ما مطرح شدهاست پيشرفت علم را در ظاهرترين صورت آن يعني در افزايش تعداد مقالات ديدهاند و اين کم اعتبارترين شاخص و ملاک را ملاک مطلق و قطعي پيشرفت علم تلقي کردهاند. البته تعداد مقالات و کتابها اگر دقيق و تحقيقي باشد نشانه پيشرفت علم است اما وقتي اين نشانه يعني افزايش تعداد مقالات جاي علم و پيشرفت آن را ميگيرد يا اصل اساسي سياست علم ميشود، ميتوان گفت که ترتيب و نظام جهان علم چنانکه بايد درک نشدهاست و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد.
اين حکم که براي پيشرفت علم بايد تعداد مقالات افزايش يابد، از چند جهت قابل ملاحظه است:
1- از جهت منطقي اين حکم تکرار معلوم و توضيح واضح است البته بشرط اينکه مقاله، مقاله علمي و تحقيقي باشد.
2- از جهت وقوعي، قضيه معکوس است يعني تا علم و نظم علمي نباشد، مقالات خوب و دقيق و تحقيقي کافي نوشته نميشود. ميگويند دانشگاه و پژوهشگاه داريم و کساني در آنجاها پژوهش ميکنند و مقاله مينويسند پس ميتوان آنها را تشويق و وادار کرد که بيشتر پژوهش کنند و بنويسند و به اين ترتيب تعداد مقالات افزايش مييابد و علم پيش ميرود ولي اين تلقي مکانيکي که از دهها سال پيش تنها اصل و رهآموز علم کشور بوده هيچ معجزهاي نکرده و گشايشي از آن حاصل نشدهاست معهذا ما هنوز به آن وفاداريم يعني ترک عادت نميکنيم. ترک عادت تاريخي از ترک عادت شخصي دشوارتر است. حرفهايي هم که در باب بودجه پژوهش بزبان ميآيد و نوشته ميشود به همين تلقي باز ميگردد.
وقتي بودجه پژوهش يک کشور توسعه نيافته را با کشوري مثل ژاپن يا آلمان قياس ميکنند بنظر ميرسد که ميخواهند بگويند هرجا که پول باشد و هزينه شود، پژوهش هم رونق ميگيرد ولي اميدوارم هيچيک از متصديان امر سياست علم در ايران چنين نينديشند زيرا اگر علم و پژوهش در زمان ما هزينه دارد نميتوان نتيجه گرفت که با هزينهکردن پول علم بدست ميآيد. علم با پول و سرمايهگذاري بوجود نيامدهاست.
گاليله و دکارت و پاسکال و لايب نيتس و نيوتون و . . . با صرف پول حکومت و براي دريافت حق التحقيق به مقامي که در علم دارند، نرسيدهاند. دانشمندان بزرگ زمان ما هم اعتنايي به مزد و پاداش نداشتهاند و ندارند. چيزي که موجب اشتباه شدهاست شايد قياس وضع علم بطورکلي با وضع سرمايهگذاري دهههاي اخير در علم و پژوهش باشد. اگر علم و پژوهش را در همهجا و همه وقت تابع حکم پژوهش پنجاه سال اخير در جهان توسعه يافته بدانند بايد گفت که علم هميشه چنين وضعي نداشتهاست و جهان توسعه نيافته نيز گرچه بايد راه علم را بپيمايد، نبايد به عوارض و آثار جهان علم دلخوش کند.
تا وقتي که علم به مرحله اطلاعات نرسيدهبود و توليد آن مطرح نبود، به بودجه خاص نياز نداشت. در اوائل قرن بيستم بود که طرحهاي پژوهشي در کار آمد و پژوهندگان در مراکز علمي که بتدريج وسعت مييافت، به توليد اطلاعات علمي پرداختند (يکي از بزرگترين اين مراکز با نام کيپ کاناورال که بنام کيپ کندي تغيير نام داد، در آمريکا تأسيس شد. در اين مرکز دهها هزار پژوهشگر به پژوهش مشغول شدند). اين اطلاعات، اطلاعات علمي تکنولوژيک بود و خيلي زود به بازار مصرف همگاني وارد ميشد و البته بدون صرف بودجه و هزينه بدست نميآمد. اين بودجه و هزينه را بيشتر مؤسسات تجاري و توليدي و نظامي بزرگ تأمين ميکردند و آن را بحساب سرمايهگذاري ميگذاشتند تا جايي که بنظر ميرسد اگر دولتها در آمريکا و اروپاي غربي ارتش و تسليحات نداشتند و سرمايهگذاري نميکردند، بودجهاي هم به پژوهش اختصاص نميدادند.
اگر اين وضع را بخوبي دريابيم درباره علم و پژوهش در مناطق ديگر جهان هم ميتوانيم نظر روشني پيدا کنيم. درست است که آمريکا و اروپاي غربي و ژاپن در تخصيص بودجه پژوهش خسّت بخرج نميدهند اما آنها با نظر رمانتيک و احساساتي به علم نگاه نميکنند و آن را براي حيثيت نميطلبند بلکه با آن زندگي ميکنند و کسب و کارشان را پيش ميبرند. اين وضع با وضع کشوري که در آنجا دولت بايد تأمين همه هزينههاي پژوهش را به عهده بگيرد و احياناً به برخورداري از فوايد حيثيتي علم اکتفا کند، قابل قياس نيست. آنجا که پول فراوان براي پژوهش خرج ميکنند سود فراوان تر از آن ميبرند مقصود اين نيست که در غرب علم ارزش ندارد و صرف کالاي بازار خريد و فروش است.
هرجا که دانشمند هست دانش قدر و ارج دارد اما در زماني که ديگر دوران نظريهها و نظريهپردازي نيست و علم اطلاعاتي است که از مرکز پژوهشي بيرون نيامده به بازار ميرسد، ديگر علم و سوداگري را از هم تفکيک نميتوان کرد. اين سخن را معمولاً يک شعار سياسي تلقي ميکنند زيرا ظاهر سخن سياسي است اما اين وصف پژوهش زمان است. در زمان ما همهچيز سياسي شدهاست و گاهي تا چيزها را به سياست برنگردانند، آنها را درک نميکنند. ويکو ميگفت ما چيزهايي را ميشناسيم که خود آنها را ساختهايم. سخن ظاهراً غريبي است و من ميگويم ما چيزهايي را ميشناسيم که ميتوانيم بسازيم يعني علم ما بقدر توانايي ماست. ما وقتي ميتوانيم نسبت و رابطه پژوهش و بودجه آن را دريابيم که بتوانيم نسبت ميان اطلاعات علمي و بازار تکنيک را درک کنيم و چون درک اين نسبت آسان نيست، از دولت توقع داريم هرچه بيشتر پول بدهد تا با آن مقالهاي براي چاپ شدن و درج در فهرستها فراهم شود.
آنجا که پول براي پژوهش ميدهند پژوهشها در گردش چرخ زندگيشان وارد و دخيل ميشود و آنها که پول ميدهند، حتي اگر پولشان را از طريق مؤسسات و بنگاههاي خيريه بدهند، نذر و خيرات نميکنند و براي خدا پول نميدهند بلکه کارشان حساب و کتاب رسمي و عملي دارد. چرا ما اين نکته ساده را درک نميکنيم؟ چرا وقتي پيش پا افتادهترين رسوم و تشريفات پژوهش را که در غرب متداول است ميگيريم و به آن عمل ميکنيم، از اصل و آغاز آن رسوم و آداب غافل ميشويم؟ در جايي کساني مستعد پژوهشند و وسائل و امکانهاي پژوهش هم برايشان فراهم است. جامعه هم به کارشان نياز دارد. مؤسسات اقتصادي و تکنيکي اعم از دولتي و خصوصي واسطه ميشوند و علم و سياست و معيشت با دخالت آنان بهم پيوند ميخورد.
در اين ترتيب و رابطه ما فقط يک نسبت را ميبينيم و آن اينکه کساني پول ميگيرند و پژوهش ميکنند و نتيجه ميگيريم که پول عنصر مقوّم پژوهش است. اينکه چه مقامي براي چه پول ميدهد و چه پژوهشي و براي چه صورت گيرد، مهم نيست ولي در کشور توسعه يافته معمولاً چنين نگاه رمانتيکي به علم و پژوهش نميکنند. آنها پول ميدهند و پژوهشهاي مفيد و بهم بسته و متناسب را سفارش ميدهند بعبارت ديگر چون مسئله دارند ميکوشند و وسائل فراهم ميکنند تا مسئله را حل کنند. هرجا مسئله باشد علم و پژوهش هم هست اما اگر بايد بگرديم و مسئله و موضوعي را براي پژوهش دست و پا کنيم چه بسا که در اين صورت پژوهشها هم مثل مسئلهاي که با تکلّف براي رفع تکليف پيدا کردهاند، تصنّعي و قالبي باشد. البته در دوراني که علم به مرحله توليد اطلاعات ميرسد و پژوهش بصورت يک حرفه درميآيد مسئله قدري از اهميت هميشگي را از دست ميدهد زيرا مسئله را تنها دانشمند و پژوهشگر مطرح نميکند بلکه جهان علم و اخيراً بازار تکنولوژي هم در طرح مسائل، مشارکت مؤثر پيدا ميکنند. در هر صورت مسئله بايد وجود داشتهباشد. در جايي که مسئله نيست علم و پژوهش هم نيست. ميگويند اين تنها علم جهان توسعه نيافته نيست که مسائلش را از بيرون مي گيرد بلکه در جهان توسعه يافته هم پژوهشها را سفارش ميدهند. اين درست است و اهميت هم ندارد که سفارشدهنده پژوهش کيست. در شوروي سفارشدهنده بيشتر ارتش بود و در آمريکا ارتش و بازار سفارشدهنده اند ولي هم ارتش شوروي و هم بازار و ارتش آمريکا به پژوهش احساس نياز ميکردند و از آنها بهره ميبردند.
بهرحال در پژوهش پاسخ مسائلي داده ميشود که گروههايي از مردم يا بعضي سازمانها و مؤسسات مالي و اداري و فني و فرهنگي ميتوانند از آن بهرهمند شوند. گفتيم که علم و پژوهش بدون مسئله وجود ندارد اما نسبت پژوهشگر با مسئله هميشه يکسان و بيک نحو نيست. درست است که هرگز در هيچ عالمي مسئله به شخص دانشمند و پژوهشگر مربوط نبوده است اما او خود در تأمل و در مسير علم و تحقيق مسائل را مييافتهاست. در دوران توليد اطلاعات علم مسائل در مؤسسات علمي که با بيرون بده بستان دائم دارند، مطرح ميشود و آنها را به پژوهشگراني که در حکم کارمندان متخصص دفاتر و ادارات دانش و پژوهشند، ميدهند و معمولاً در موعد معين پاسخ را دريافت ميکنند. در اين وضع پژوهشگر گرچه با سنخ مسئله آشنايي دارد و خود نيز ميتواند آن را بيابد، از بيرون سفارش دريافت داشتهاست. وضع سومي هم وجود دارد که در آن معلوم نيست مسائل از کجا ميآيد و کي و کدام سازمان چگونه از پاسخهايي که داده ميشود بهره ميبرد. بسياري از پژوهشهاي جهان سوم از اين سنخ و نوع است. در اين جهان معلوم نيست که مسئله از کجا ميآيد. مسائل پژوهش در دوران توليد اطلاعات علمي غالباً و معمولاً از طريق سازمانهاي عمومي اقتصادي و مالي و فني و بازرگاني که کارشان به مدد پژوهش پيش ميرود، به مراکز علمي راه مييابند و به دانشمندان و پژوهشگران پيشنهاد ميشوند. در جايي که ميان سازمانهاي مزبور و مراکز علمي پيوند و نسبتي نيست، پژوهشگران بايد مسائل را از اينجا و آنجا و در فلان نشريه و مجله و گزارش و البته بيشتر با فکر و تأمّل خود بيابند و چون پاسخگوي شخص و سازماني نيستند، گاهي در انتخاب مسائل حيران ميمانند و احياناً به حکم قرعه يا با ترجيح بلامرجح مسئله را انتخاب ميکنند. اين وضع را در تعيين موضوع رسالههاي فوق ليسانس و دکتري در همه دانشگاههاي کشور کم و بيش ميتوان ديد. با اين مقدمه يکبار ديگر وضع علم را در مناطقي از عالم که آن را مناطق پيراموني خواندهاند، از چند نظر و با چند پرسش به اختصار مرور کنيم:
وقتي ميپرسيم چرا پژوهش بايد کرد ميگويند سؤال بيوجه است. از پژوهشگر نبايد پرسيد که چرا پژوهش ميکند.. بسيار خوب، اين سخن خوبي است زيرا پاسخدهنده ميخواهد بگويد علم شريف است و چرا به آن نپردازيم (براي رعايت ادب فعلاً مپرسيد که اگر اقبال به پژوهش بايد بي قيد و شرط باشد و علم بطورکلي شريف است و پژوهش در آن نبايد ناظر به هيچ غرض بيرون از علم باشد چرا بعضي رشتههاي علمي مقدّم و مقبولترند و به بعضي ديگر اهميت داده نميشود مثلاً چرا پژوهشهاي مهندسي از پژوهشهاي فيزيک و نجوم و اين هر دو از پژوهشهاي ادبي و فرهنگي مهمتر تلقي ميشوند و بودجه بيشتري هم به آنها اختصاص مييابد).
درست است که دانشمند در راه علم در طلب هيچ سودي نيست و بيرون از علم چيزي نميجويد اما معني سخن اين نيست که علم کاري لغو و عبث است. علم مشغوليت دانشمند و پژوهشگر نيست بلکه نظامي است که دانشمند و پژوهشگر در درون آن مطالعه و پژوهش ميکند. اگر علم را در بيرون از اين نظام در نظر آورند در مورد جايگاه آن اختلاف پيش ميآيد چنانکه يکي ميگويد دانشمند نبايد به بهرهبرداري از علم بينديشد بلکه وظيفه او توليد علم و انتشار آن در مجلات معتبر (جهاني) است. گروه ديگر هرجا و هروقت از علم گفته شود از فايدهاش ميپرسد و اگر نتوان فايده فوري براي علم ذکر کرد، آن را زائد ميخواند و عجبا که اين هر دو گروه مثل همه گروههاي اهل افراط و تفريط بهم ميرسند. اولي اگر راست ميگفت که به فايده علم کاري ندارد و از علم جز علم نميخواهد، اصرار نميکرد که بايد به فلان زبان نوشته شود و در مجلهاي که فلان عنوان رسمي دارد چاپ شود. علمي که اعتبارش را از عنوان يک مجله و مؤسسه ميگيرد علم مفلوکي است که واقعاً هم سودي از آن عايد نميشود و صاحبش درست فکر ميکند که سود ندارد و نبايد داشتهباشد اما آيا اينهمه دربند آداب و رسوم و تشريفات بودن با غايت انگاشتن علم و پژوهش منافات ندارد يعني کسي که اصرار دارد مقاله در صورتي علمي است که در فلان گروه مجلات چاپ شدهباشد و علم را هم علم دقيق آزمايشگاهي قابل بيان به زبان رياضي ميداند، نميداند که خود از نظم جهاني علم که نظم تکنولوژيک است، پيروي ميکند و در اصل پذيرفتهاست که اعتبار علم در نظم تکنولوژيک معين ميشود.
در شرايط کنوني بهتر است که دو مطلب را از هم جدا کنيم. يکي توسعه علم و بنيادگذاري جهان علمي و ديگر رتبه علمي کشور در رتبهبندي جهاني. متأسفانه دومي که فرع اولي است در اين اواخر اهميت بيشتر يافتهاست چنانکه هرجا سخن از توسعه علم بميان ميآيد نه فقط ملاک و ميزان آن را تعداد مقالات (البته چاپشده در مجلات معين) ميدانند بلکه غايتي هم جز انتشار و احصاء آن در خارج از کشور براي علم و پژوهش قائل نيستند. آيا نميخواهيم به اين وضع که از عوارض و آثار جهان پست مدرن در جهان توسعه يافته است فکر کنيم؟ بودريار فيلسوف فرانسوي ميگفت در زمان ما مردمان با اشياء سر و کار ندارند بلکه با تصاوير و نمايشها زندگي ميکنند و همه کارها در رسانه و با رسانه صورت ميگيرد. البته اين جهان رسانهاي، جهان علمي- تکنيکي است. ظاهراً پژوهش هم در جهان کنوني بخصوص در جهان توسعه نيافته تا رسانهاي نشود، بعنوان پژوهش پذيرفته نميشود. نميگويم که ملاکهاي علم سنجي ما مستقيماً از انديشههاي پست مدرن اخذ شده و يا خداي نکرده معتقدان به اين ملاکها و مشوقان پرنويسي، با فلسفه پست مدرن آشنايي دارند و اعتقادات خود را از آن منبع گرفتهاند. اصلاً فلسفه پست مدرن منبع و منشاء چنين اعتقاداتي نيست بلکه اينها را از آثار و اوصاف جهان کنوني ميداند.
ساده بگويم پژوهش ديگر اهميت ندارد بلکه بايد نمايش داشته باشد. نمايش پژوهش از نفس پژوهش مهمتر است. در اين طريق جهان توسعهنيافته از جهان توسعهيافته پستمدرنتر است. گمان مکنيم کساني که ميزان و ملاک علميبودن مقاله را درج آن در مجلات علمي- پژوهشي و ثبت در فهرستهايي نظير ISI ميدانند، به علم و پژوهش اهميت نميدهند. درست برعکس، آنها چون به علم اهميت ميدهند، اعتقاد شبه ديني به ISI و مجله علمي- پژوهشي پيدا کردهاند. بهمينجهت مقابله با رأي آنها دشوار است. وقتي رأي و نظر و رسمي صفت و جلوه زمان است، چرا در آن چون و چرا ميکنيم؟ پاسخش اينست که همه کس مثل آن متفکّر آلماني که کارش به جنون کشيد، جسارت و جرأت تماشاي گسترش برهوت جهل مرکّب را ندارد. ما اگر علم را دوست ميداريم و حقيقتاً ميخواهيم کشورمان در راه علم گامهاي بلند و استوار بردارد بايد از اين ظاهربينيها بگذريم و دل به علم و پژوهش بسپاريم و در حدود برنامه علم پژوهش کنيم. پژوهش بيبرنامه را بايد به دانشمنداني که جهان علم را دگرگون ميکنند واگذاشت. اکنون که در کشور دانشگاهها گسترش يافته و پژوهش نيز پيشرفتهايي داشتهاست کافي نيست که هرکس در خلوت خود يا در گوشه آزمايشگاه بر حسب ذوق و سليقه به پژوهشي بپردازد و آن را بجايي که نميداند کجاست، پرتاب کند و دلخوش باشد که در ISI ثبت ميشود. پژوهشهاي علمي بايد هماهنگ و مکمّل يکديگر باشند و در يک نظام علمي قرار گيرند. البته تحقق اين امر در مناطقي که تکنولوژي توسعه يافته ندارند بسيار دشوار است و ما کمتر به اين دشواري توجه داريم و با اين بيتوجهي يا کم توجهي است که شکوه و شکايت ميکنيم که چرا رابطه محکمي ميان علم و صنعت وجود ندارد گويي با نصيحت و دستورالعمل اين رابطه برقرار ميشود. تذکر به اين دشواري مقدمه و شرط ورود در راه است. اگر صد سال مقاله بنويسيم و به خارج تبعيد کنيم و برنامه پژوهش نداشتهباشيم، باز هم بيشتر اطلاعات علمي مورد نياز خود را بايد از خارج خريداري کنيم.
من مخالف هزينه کردن براي پژوهش نيستم و نميگويم چرا بايد پژوهش کنيم و پول بدهيم که گزارش آن را چاپ کنند يا اجازه دهند که در سمينار و کنفرانسي ايراد شود بلکه تأکيد ميکنم که ما نياز داريم مقاله بنويسيم و در کنفرانسها عرضه کنيم و بکوشيم که مقالاتمان در مجلات علمي بينالمللي چاپ شود. پيداست که دانشمند هم وظيفهاي جز پژوهش ندارد اما بدانيم که اگر اداي اين وظيفه در يک برنامه جامع صورت نگيرد و دانشمندان به مهمترين و لازمترين مسائل علم نپردازند و پژوهشها متفرق باشد، بخش مهمي از استعداد و توانايي پژوهشي آنان مهمل ميماند و هدر ميشود. علم در فضا و هواي خاص شکفته ميشود و هرگز الزام به نوشتن مقاله موجب پديدآمدن فضا و هواي علم نميشود. رسيدن کشور به رتبههاي بالاي علمي مايه افتخار و مباهات است و کيست که اين پيشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهمآورندگان افتخار پيشرفت علم کشورند اما وقتي سياست روشن و سنجيده علم و پژوهش وجود نداشتهباشد، علم بدشواري ميافتد. بسيار متأسفم که بايد بگويم راهي که ما برگزيدهايم و گاهي آن را بهترين راه و حتي تنها راه ميدانيم، به هيچ جا نميرسد.